هدف شما در زندگی چیست؟

هدفمند زندگی کردن:

آیا به راستی هدف از زندگی چیست؟ آیا زندگی فقط روزمرگی است یا هدفی فرای آن در بر دارد؟ آیا هدف از زندگی با این همه مشکلات ریز و درشت آن پیدا کردن خوشی و خوشبختی است؟ یا خوشی و خوشبختی واقعی زمانی لمس می شود که احساس رضایت از خدمت به دیگران قلبمان را به وجد می آورد؟
حتماً بارها با خود فکر کرده‌اید که اصلا معنی زندگی چیست؟ همه ما یک روز به دنیا می‌آییم و یک روز هم از دنیا می رویم و در این میان به یک سری چیزها دل می بندیم. از یک سری دل می کنیم. یک سری چیزها به دست می آوریم و یک سری از دست می دهیم. اگر بچه دار شویم بچه‌هایمان غالبا به همین منوال ادامه می‌دهند و نسل در نسل به همین ترتیب می‌گذرد!

و برای چه؟ و به کجا؟

گاهی اوقات از بی هدف بودنمان کلافه می‌شویم و گاهی اصلاً به آن ذره‌ای هم نمی‌اندیشیم و فقط روزها را در پی خوشبختی می‌گذرانیم. گاهی نیز برای رسیدن به اهداف کوچک و بزرگی که برای خود تعیین کرده‌ایم، شبانه روز تلاش می‌کنیم و زمانیکه به آنها می‌رسیم دوباره احساس خالی بودن و بی هدفی می‌کنیم و در مقابل زمان‌هایی را هم تجربه کرده‌ایم که پس از کمک به دیگری چنان احساس رضایت درون سراسر وجودمان را فرا می گیرد که قابل مقایسه با هیچ چیز دیگر در این دنیا نیست! به راستی که خوشی پایا و خوشبختی و آرامش واقعی چیست؟
آیا تا به حال از خود پرسیده‌اید که علت وجود این همه انسان با این همه اختلاف نظر؛ اختلاف شکل، اختلاف استعداد و علاقه و در عین حال این همه شباهت برای چیست؟!
ما آدم‌ها گاهی فراموش می‌کنیم که هر کدام‌مان عضوی (سلولی) از یک بدن واحد(جامعه بشری) هستیم و نیز گاهی فراموش می کنیم که هر یک از ما با ویژگی های منحصر به فرد خود نقشی بسیار مهم و حیاتی برای رشد و بقای این جامعه بشری داریم. هر کدام از ما با خصوصیات و ویژگی‌های منحصر به فردمان برای به انجام رساندن کاری ویژه و خدمتی ویژه به بقیه انسانها و مجموعه انسانیت به این دنیا آمده‌ایم. خصوصیت ویژه‌ای که با شناخت آن و به خدمت گرفتن آن می توانیم هدف والای زندگی و حضورمان را به شکوفایی برسانیم. با شناخت این خصوصیات ویژه و شناخت هدف والای زندگی خود رنگ و رویی تازه  به زندگی‌مان می دهیم و تمام فعالیت‌هایمان معنایی متفاوت پیدا می کنند و حتی تمام هدف‌های ریز و درشت زندگی‌مان نیز پر معناتر می شوند.
زندگی بدون هدف والا چون یک کلاف سردرگم است و هر چه در آن انجام بدهیم و به هر آنچه برسیم باز هم چیزی کم خواهیم داشت. در حالیکه با شناخت هدف والای زندگی یا به عبارتی آرمان زندگی مان، کل هستی و معنای زندگی عمقی شگفت انکیز می یابد.
با داشتن این سوال در ذهن که" هدف والای زندگی من چیست؟" ما اولین قدم را برای شناخت آن برداشته ایم. با انجام مراقبه  نیز می توانیم به جواب آن نزدیک تر شویم. در کلاسها به چند طریق به افراد شرکت کننده کمک می کنیم تا زودتر و راحت‌تر به جواب برسند. یکی از روشهایی که با آن می توانیم به هدف والای زندگیمان آشنا تر شویم به این ترتیب است:

۱- یک خصوصیت ویژه یا استعدادخاص خود را پیدا می کنیم

۲- یک راه و روش یا حرکتی را که می توانیم از این خصوصیت در خدمت به مردم استفاده کنیم را مطرح می کنیم

۳- دنیای ایده آل خود را که در آن دوست داریم مردم چگونه با هم رفتار کنند و در کنار هم زندگی کنند را تصویر می کنیم

سپس پاسخ این سه مرحله را در یک جمله با هم ادغام می کنیم و به این گونه عنوانش می کنیم: "ما با این خاصیت یا استعداد ویژه کاری می کنیم تا دنیا به سوی آن دنیای ایده آل حرکت و تغییر کند."
لازم به ذکر است پیدا کردن هدف والای زندگی کار آسانی نیست و به همین دلیل است که غالبا از پیدا کردن پاسخ برای آن طفره می رویم. اما با نگه داشتن این سوال در ذهن ناخودآگاه خود: "من چگونه می توانم در خدمت جامعه بشری باشم؟" به تدریج به پاسخ آن دست می یابیم.
 اگر هر یک نفر از ما که قطره‌ای بیش نیستیم با ایجاد موجی کوچک در اطراف خود تغییری کوچک ایجاد کنیم. آن روز دور نخواهد بود که این موج‌های کوچک تبدیل به موجی بزرگ خواهد شد و دنیای ما همان دنیای ایده آل!

هشت دقیقه خوش‌بختی و دیگر هیچ...

وقتی تو این روزهایی که گذشت به شور و شوق و شادمانی که خیلی از مردم ما و به خصوص جوانان را فراگرفته بود بابت دریافت جایزه اسکار توسط یک ایرانی، نگاه می‌کردم و به این که این هیجان و شور به زودی با یه خبری یا اتفاقی فروکش می‌کنه و اون‌وقت دوباره چهره ما می‌شه مثل اون دو تا تصویر نمادین نمایش که اولیش با لب خندون و دومیش با لب‌های آویزون هست! با خودم فکر کردم که چطور می‌شه که ما این‌قدر کم احساس شادی و خوش‌بختی می‌کنیم؟ چرا این‌قدر این لحظه‌های شاد کوتاه و گذران هستند؟ اصلن برامون خوش‌بختی چه معنایی داره و چی می‌تونه مارو خوش بخت کنه؟ و چرا همیشه اون صورتک با لب‌های آویزون بیش‌تر دیده می‌شه؟
واژه «خوش‌بختی» شاید برای تمام دنیا یک معنا را داشته باشد اما این که هر فرد به آن چطور نگاه می‌کند و چه چیز را عامل خوشبختی‌اش می‌داند به اندازه تمام آدم‌های دنیا وسیع است.
این تعجب آور است که خوش‌بخت‌ترین مردمان دنیا نه در کشورهای ثروت‌مند زندگی می‌کنند نه توسعه یافته. اون‌ها مردمی هستند که شاید گاهی سقف بالای سرشان یا یک ظرف غذا به آن‌ها احساس خوش‌بختی بدهد و از همه مهم‌تر روابط اجتماعی انسانی که بین آن‌ها حاکم است می‌تواند این حس را تقویت کند.
اما ما ایرانی‌ها چرا کم‌تر احساس خوش‌بختی می‌کنیم؟برایمان خوش‌بختی چه تعریفی داره؟چرا در چشم جوان هابمان کم‌تر خوش‌بختی سوسو می‌زنه؟
و به راستی چه چیزهایی می‌تواند حس شادمانی از زنده بودن رو در ما ایجاد کند؟
واقعن چرا تنها هشت دقیقه حس خوش‌بختی در تمام زندگی سی ساله یک جوان؟ چرا یک جوان با وجود تمامی توان‌مندی‌هایی که دارد و پیروزی‌هایی که به دست آورده باید فکر کند که خوش‌بختی برای انسان مفهومی نمی‌تواند داشته باشه یا معتقد باشد که زندگی یک تراژدی است و لحظه‌های خوش‌بختی زمانی پیش می‌آید که نفهمی چه بلایی داره سرت می‌آد؟
شاید یکی از زیباترین مهارت‌های زندگی این باشه که یاد بگیریم چطور احساس خوش‌بختی بکنیم. یاد بگیریم چطور به دیگران حس خوش‌بخت بودن رو هدیه بدهیم. یاد بگیریم از شادی‌های کوچک خوش‌بختی‌های بزرگ بسازیم و شاید باید یاد بگیریم که سهم هر کدام از ما در خوشبختی به چه اندازه است …
و چه زیبا گفت «فروغ»:

“در اتاقی که به اندازه‌ی یک تنهاییست

دل من

که به اندازه‌ی یک عشقست

به بهانه‌های ساده‌ی خوشبختی خود می‌نگرد

به زوال زیبای گل‌ها در گلدان

به نهالی که تو در باغچه‌ی خانه‌مان کاشته‌ای

و به آواز قناری‌ها

که به اندازه‌ی یک پنجره می‌خوانند”

چرا برخی از مردم هیچگاه افسرده نمی‌شوند؟

رویارویی با تجربه‌های ناگوار زندگی مانند طلاق، بیکاری، سوگواری، شکست عشقی و عاطفی و یا هر نوع شکست دیگر باعث افسردگی در بسیاری از افراد می شود. پس چرا بسیاری دیگر در اثر این اتفاقات افسرده نمی‌شوند؟
فردی که در اثر این تجربه‌ها افسرده نمی‌شود دارای خصوصیتی است که در اصطلاح روانپزشکی از آن به عنوان "حالت ایستادگی یا مقاومت" یاد می‌کنند.
آنطور که دکتر ربکا الیوت، روانشناش از دانشگاه منچستر می‌گوید همه ما در جایی از خط درجه بندی شده سلامت روانی قرار داریم.
او در این مورد توضیح می‌دهد: "در یک سوی (این خط) کسانی هستند که بسیار آسیب پذیرند و هنگام رویارویی با میزان فشار عصبی کم یا حتی هیچگونه فشاری دچار اختلالات روحی می‌شوند. در سوی دیگر (این خط) کسانی وجود دارند که زندگی بسیار بد و مملو از تجربه های تلخ داشته اند اما همچنان مثبت و خوشبین باقی مانده‌اند."
به نظر او بیشتر ما جایی در وسط قرار داریم.

اما این مقاومت و ایستادگی چیست؟

آیا چیزی است که ما آن را به ارث می‌بریم، و یا چیزی اکتسابی است؟ آیا می توان ردپای شیمیایی آن را در مغز یافت؟ یا به نحوه پیوند اعصاب و یا فعالیت الکتریکی اعصاب مربوط می‌شود؟ اگر دارای این خصوصیت نیستیم می توانیم آن را به دست بیاوریم؟
متاسفانه جواب همه این سوال‌ها مشابه است. ما حقیقتا نمی‌دانیم. اما دوست داریم و نیاز داریم که بدانیم، زیرا طبق آمار سازمان بهداشت جهانی، افسردگی بیش از ۱۲۰ میلیون نفر در سراسر جهان را تحت تاثیر قرار می دهد.
بیل دیکین، پروفسور روانپزشک در دانشگاه منچستر می‌گوید: "به نظر ما یک پنجم جمعیت بریتانیا در مقطعی از زندگی‌شان دچار افسردگی می شوند."
چیزی که باعث نگرانی میشوداین است که به نظر اودرحال حاضرتعدادبیشتری ازافرادنسبت به گذشته دچار افسردگی می‌شوند و علاوه بر آن تاثیر افسردگی بر روی جوانان نیزاین روزها بیشتر شده است.
بیل دیکین، ربکا الیوت و دیگر همکارانشان تحت حمایت شورای پژوهش پزشکی، با بررسی دقیق مغز انسان، تلاش می کنند تا منشا و ماهیت این خاصیت مقاومت را درک کنند.
آنهامعتقدنددرک بهتراین مسئله ممکن است به نفع کسانی تمام شودکه دارای این خاصیت نیستند.
کسانی که مورد تحقیق قرار گرفته اند عمدا از سطوح مختلف انتخاب شده اند. بعضی ها گاه به گاه دچار افسردگی شده اند، بعضی ها بیش از حد معمول با فراز و نشیب های زندگی دست و پنجه نرم کرده اند و بعضی از آنها زندگی نسبتا بهتری داشته اند.
دکتر بیل دیکین می‌گوید:این تحقیقات آنهارامتوجه عملکردمغز دراین خصوص کرده است. وی ازجمله به " درک انعطاف پذیر" - قابلیت انسان در تطبیق با شرایط مختلف زندگی - و همینطور میزان توانایی مغز برای پردازش و به یاد آوردن خاطرات و موضوعات شادی بخش اشاره کرد. (بقیه در ادامه مطلب)

ادامه نوشته

به مناسبت روز ولنتاین: عاشقانه های سی ثانیه ای

ولنتاین همه دوستان مبارک
در ضمن پست قبلی درباره زنان جذاب بود اما بعضی از عزیزان اشتباهی به خودشون گرفته بودند و خیالاتی شده بودند.
این روزها به ظاهر همه عجله دارند و قصد دارند با همان سرعتی که دنیا به پیش می‌رود، کارهایشان را پیش ببرند. در سریع‌ترین زمان ممکنه و با کم‌ترین هزینه!
این سرعت به روح زندگی هم سرایت کرده و به نظر می‌رسد دیگر از صبوری فرهاد و تداوم عاشقی مجنون خبری نباشد …
در این برنامه به چند راه سریع برای ابراز عشق اشاره دارم.
بر همگان واضح و مبرهن است که هر ارتباط سازنده‌ای نیازمند تداوم است و آن چه این تداوم را تقویت می‌کند جاری شدن روح عشق دراین ارتباط است.
اما چگونه می‌توان این روح را جاری کرد؟ راه‌های زیادی وجود دارد برای این که دو طرف یک ارتباط بتوانند عشقشان را به یک‌دیگر اثبات کنند اما یکی از ساده‌ترین راه‌ها ابراز مستقیم عبارت «دوستت دارم » هست. عبارتی که خیلی اوقات گفتنش برای انسان‌ها دشوار است و یه جورایی از اون طفره می‌روند. خیلی‌ها فکر می‌کنند با عمل نشان می‌دهند و خیلی‌ها هم فکر می‌کنند وقتی یک رابطه‌ای داره پیش می‌ره دیگه شاید نیازی به تاکید بر وجود عشق در آن نباشد. اما باید در نظر داشت که در یک ارتباط در هر مرحله‌ای که باشد؛ از دیدار‌های آغازین تا مرحله سال‌ها پس از ازدواج، تکرار و تاکید بر دوستی و عشق نقش بسیار مهمی را در تداوم آن بازی می‌کند.
خانم «لوری پون» نویسده کتاب «جنگ کم‌تر و عشق بیش‌تر…» توصیه‌هایی دارد برای بیان عشق در کوتاه ترین زمان ممکنه.
او معتقدست از5 راه ودرکم‌تر ازسی ثانیه می‌توان به طرف مقابل ابرازعشق کرد. (قیه درادامه مطلب)

ادامه نوشته

قوای شناختی مردان در حضور زنان جذاب تضعیف می شود

تحقیقات دانشمندان هلندی نشان می دهد که معاشرت با زنان می تواند قوای شناختی مردان را موقتا تضعیف می کند.
گروهی از دانشمندان رفتار شناسی دانشگاه رادبوند نایمخن هلند، می گویند یک ملاقات ساده با زنان می تواند به نقصان ذهنی و حواس پرتی گذرا در مردان منجر شود؛ حتی در مواردی مانند چت اینترنتی که میزان جذابیت یا در دسترس بودن زن مشخص نیست.
در این تحقیق آمده است که در مواردی "ذکر چندباره اسمهای زنانه توانسته قوای شناختی یک مرد را تحت تاثیر قرار دهد." در مورد دیگر حتی یک پیام کوتاه با تلفن همراه هم به همین نتیجه منجر شده است.
تکامل زیستی مردان از جمله دلایلی است که برای توضیح این رفتار ارائه شده است.
تازه ترین مطالعه ای که یوهان کارمانس، از محققان این دانشگاه، در سال ۲۰۰۹ انجام داد، نشان داد قوای شناختی مردان، و نه زنان، بعد از ۵ تا ۷ دقیقه معاشرت با یک غریبه جذاب افت می کند.

چگونگی آزمایش

دانشمندان ابتدا با انجام آزمایشهایی توانایی قوای شناختی شرکت کنندگان را اندازه گرفتند. سپس از شرکت کنندگان خواستند که چند لغت کوتاه را با صدای بلند در مقابل دوربین بخوانند. در این مقطع ناظری که آنها فقط نامش را می دانستند، فعالیت آنها را تحت نظر داشت. در مرحله نهایی بار دیگر توانایی شناختی شرکت کنندگان اندازه گرفته شد.
بر اساس این تحقیق "اغلب شرکت کنندگان بعد از اینکه متوجه شدند یک زن بر فعالیتشان نظارت می کند، قوای شناختی شان کاهش پیدا کرد." این در حالی است که توانایی قوای شناختی زنان تحت تاثیر جنسیت فرد ناظر قرار نمی گرفت.
در آزمایشی دیگر فقط به شرکت کنندگان گفته شد که در هنگام آزمایش، یک نفر در اتاق مجاور برای آنها پیام کوتاه ارسال می کند. فقط نام ارسال کننده پیام کوتاه به شرکت کنندگان گفته شد اما هیچ پیام کوتاهی فرستاده نشد.
نتیجه آزمایش مردانی که منتظر پیام کوتاه از جانب یک ناظر زن بودند، بدتر از آنهایی بود که منتظر پیام کوتاه ناظر مرد بودند.

تفاوت مردان و زنان

این محققان می گویند تکامل زیستی مردان به گونه ای است که آنها خودآگاه یا ناخودآگاه، به دنبال فرصت های جفت گیری هستند. بنابراین مردان بیش تر از زنان احتمال دارد که "از موقعیت های خنثی، برداشت های جنسیتی کنند" و اولین هزینه این واکنش آنی را ذهن می پردازد.
برای بسیاری از مردان احتمالا پیش آمده که هنگام مکالمه با زنان جذاب، کلماتشان را گم کنند.
این دانشمندان هلندی می گویند: "مردان وقتی که با زنی تلفنی صحبت می کنند یا حتی منتظر تماس او هستند، وقتی در اینترنت با زنی چت می کنند، یا وقتی که در اتاق انتظار خانم دکتر جدیدشان هستند، قوای شناختی شان تحت تاثیر قرار می گیرد."

چرا دلمو شکستی؟

نگاه کن که غم درون دیده‌ام

چگونه قطره قطره آب می‌شود

چگونه سایه سیاه سرکشم

اسیر دست آفتاب می‌شود

نگاه کن

تمام هستی‌ام خراب می‌شود

تو نشسته‌ای و به متن پیامی که ساعت‌ها قبل در تلفن هم‌راهت نوشته‌ای خیره مانده‌ای و با خودت کلنجار می‌روی که آیا ارسالش کنی یا نه. ذهنت می‌گوید که احترام بیش‌تری برای خودت داشته باش و می‌دانی که منطق می گوید ارسال این پیام نه وضعیت را بهتر می‌کند و نه به دردت التیام می‌بخشد. ولی قلبت وارد صحنه می‌شود و کنترل ذهنت را به دست می‌گیرد. قلبت می‌گوید:
«‌بفرست، حداقل به طور موقت احساس بهتری خواهی داشت. »
این سناریو نشان‌دهنده یکی از نمونه‌های ازهم گسیختگی قلب و ذهن است که با یک «قلب شکستگی» به وجود می‌آید و هر تصمیمی که می‌گیرید توسط ترکیبی از منطق و احساسات تعیین می‌شود. اگر در این عناصری که مشخصه شما هستند درگیری رخ دهد، قابل درک خواهد بود که در خود تضاد احساس کنید و تصمیماتی بگیرید که منعکس کننده این آشفتگی است.
‌مرمت یک قلب شکسته کارآسانی نیست وهیچ راه سریعی برای آن وجودندارد. اتفاقات زیادی میتوانند باعث دل‌شکستگی شوند. برای بعضی از مردم، یک رابطه عاشقانه به پایان رسیده قبل از آن‌که آن‌ها آماده باشند. برای برخی دیگر، داشتن احساسات قوی برای کسی که به همان اندازه این احساس را ندارد و یا شاید احساس غمگینی و یا عصبانیت وقتی که یک دوستی نزدیک به پایان می‌رسد.‌
 اگر چه علل ممکن است متفاوت باشد، احساس از دست دادن همان است، چه از دست دادن چیزی واقعی و یا از دست دادن چیزی که فقط به آن امیدوار بوده‌ایم. مردم، دل شکسته گی را به عنوان یک احساس سنگینی، پوچی، غم و اندوه توصیف می‌کنند. دانش‌مندان دریافته‌اند که دل شکسته‌گی مناطقی از مغز را که معمولن با پردازش درد جسمی در رابطه هستند فعال می‌کند. این یافته جدید می‌تواند توضیح دهد که چرا دل شکسته‌گی می تواند برای مدتی چنین طولانی دردناک باشد.
فرایند عصبی درگیر در اندوه هنوز درست شناخته شده نیست، اما تصور می‌شود که «  cortex anterior cingulate » مغز دراین فرایند درگیر است و در زمان استرس ممکن است عصب « وگ vagus » را تحریک و باعث درد، حالت تهوع و یا سفتی عضلانی در قفسه سینه شود. قلب شکسته می‌تواند آن‌چنان واکنش شدیدی ایجاد کند که فرد ممکن است احساس کند که زندگی به طور کامل بی‌معنی شده است. شغل، سرگرمی‌، و دوستان دیگر شادی‌آور  نیستند. در واقع، برخی از ما درد فیزیکی تنگی قفسه سینه، اعصاب معده، یا بی‌خوابی وحشتناک را تجربه می‌کنیم.
چه مدت طول خواهد کشید قبل از این‌که شما بتوانید بدون احساس درد، به زندگی روزمره باز گردید؟ بدون آن گره‌ای که در معده حس می‌کنید، و بدون این‌که از خود بپرسید کجا اشتباه کردم؟ اگر این‌ها برخی از سوالات شما است و حتمن می‌پرسید چگونه فراتر از این درد برویم؟ من به شما می‌گویم، باید، وارد درد شد، نباید اطراف آن پرسه زد.
می‌دانم که سخت‌ترین کار با یک قلب شکسته، صبر کردن و شکسته‌گی آن را احساس کردن است. اما دقیقن این همان کاری است که باید انجام داد. بدون انسداد سر یک راه، میان‌بری هم لازم نیست. واقعیت ساده این است که باید عزاداری کنید تا بتوانید به مرحله بعدی بروید. با رد شدن از درد شدید، در نهایت فرد قوی‌تری آماده برای مبارزه با مشکلات بزرگ‌تر می‌شوید و درد دژ محکم خود را بر شما از دست می‌دهد.

چگونه فراترازاین دردبرویم؟ من به شمامیگویم، بایدوارد درد شد، نبایداطراف آن پرسه زد

احساسات خود را، با افراد قابل اعتماد یا کسی که به رسمیت می‌شناسید به اشتراک بگذارید. کسانی که احساسات خود را با دیگران در میان می‌گذارند احساس بهتری دارند. از گریه کردن نترسید. دل شکسته‌گی می‌تواند واقعن دشوار باشد و بیرون ریختن برخی از احساسات می‌تواند کمک بزرگی باشد. می‌دانم که این کار برای آقایان دشوارتر است، اما هیچ شرمی در گریه کردن وجود ندارد. با خودتان مهربان باشید. گاهی اوقات افراد قلب شکسته خود را سرزنش می‌کنند و خود را سزاوار ناخشنودی که تجربه می‌کنند می‌دانند. این مهم است که خصوصیات خوب خود را به یاد داشته باشید.‌
از خودتان خوب مراقبت کنید. قلب شکسته‌گی می‌تواند بسیار پرتنش باشد. خوب بخوابید، غذاهای سالم بخورید، و به طور منظم ورزش کنید. ورزش استرس و افسردگی را به حداقل می‌رساند و اعتماد به نفس را تقویت می‌کند.
کارهایی که به طور معمول از آن لذت می‌برید را انجام دهید. دیدن یک فیلم و یا رفتن به یک کنسرت، چیزی سرگرم کننده که ذهنتان را از احساسات منفی عوض کند. خودتان را مشغول نگه دارید. این کار گاهی اوقات مشکل است ولی به کنار آمدن با غم و اندوه واقعن کمک می‌کند. این زمان بسیار خوبی برای امتحان یک سرگرمی  و یا ورزش جدید است. این بدان معنی نیست که شما نباید در مورد آن‌چه رخ داده فکر کنید، چرا که فکر کردن به آن بخش بزرگی از فرایند درمان است، ولی شما باید بتوانید روی چیزهای دیگر نیز تمرکز کنید.‌
به خودتان وقت بدهید. گفته می شود که زمان به تمام زخم ها مرحم می‌بخشد. تقریبن همه مردم فکر می‌کنند که دیگر هیچ وقت احساس طبیعی نخواهند داشت، اما ذهن انسان شگفت‌انگیز است و دل شکسته‌گی تقریبن همیشه پس از مدتی بهبود می‌یابد. اما این که چه مدت طول خواهد کشید به علت دل شکسته‌گی بستگی خواهد داشت.
و در پایان اگر کسی باعث دل شکسته‌گی شما شد، یک رودخانه گریه کنید، بر آن رودخانه پلی بسازید و از آن رد شوید. و فراموش نکنید که دوباره عشق بورزید.

بهترين زمان برای برقراری رابطه جنسی همسران جوان

این مقاله دردانشگاه پنسیلوانیا وباهمکاری پرفسور وحدت ماندانایی(ایرانی-امریکایی)مورد تحقیق قرارگرفته است که موردتایید نهادبین المللی SWM قرار گرفته شده است.

ميل جنسی يكی ازموضوعات بسيارپيچيده است. يكی ازدلايل اين پيچيده بودن مساله زمانی ـ زيستی ميل جنسی است. شايد به اين مساله توجه كرده باشيد كه برخی افراد صبح ها ميل جنسی بيشتری دارند در حالی كه برخی افراد شب ها گرايش بيشتری به برقراری رابطه پيدا می كنند. در برخی افراد در زمستان ميل جنسی كاهش می يابد و در برخی ديگر برعكس...
دانشمندان تاكنون موفق به شناسايی بيوريتم های مختلفی شده اند كه پاسخگوی نيازهای ماست و میتواند به توانايی های ما ريتم خاصی بدهد. ميل جنسی نيز بدون شك از اين محدوده خارج نيست. برخی سيكل های درونی مربوط به سلول ها يا ترشح هورمون ها و برخی سيكل های بيرونی مانند روز و شب و فصل ها بر ميزان و شدت ميل جنسی اثر می گذارند.

نعوظ صبحگاهی نشانه چيست؟
برخي به اشتباه گمان می كنند نعوظ صبحگاهی به معنی تمايل مرد به برقراری رابطه جنسی در ساعات اوليه روز است. در حالی كه اين تفكر اشتباه است. در واقع در آغاز روز ، بين ساعت 7 تا 9 ميزان دو هورمون تستوسترون و كورتيزول افزايش می يابد. فعاليت همزمان اين دو هورمون نشانه ای واضح دارد كه همان نعوظ است. اين موضوع هيچ ارتباطی به تمايلات جنسی ندارد مگر اينكه فردی بخواهد از آن در اين جهت استفاده كند. ساعت 5 تا 7 عصر از نظر بيولوژيك بهترين زمان برای برقراری يك رابطه جنسی در مردان است ، زيرا انرژی در حداكثر است و تمامی حس ها بيدارند. در زنان اين موضوع ارتباط نزديكی با سيكل ماهانه آنها دارد. ميل جنسی در زنان دقيقا قبل از تخمك گذاری بسيار بالاست. براي كسانی كه ميخواهند اين روز را محاسبه كنند بايد گفت 14 روز بعد از اولين روز قاعدگی روز تخمك گذاری است و ميل جنسی كمی قبل از آن بسيار افزايش می يابد و مشخصه بارز آن ترشحات بيشتر است. البته اين موضوع از يك خانم تا خانم ديگر متفاوت است. برخی خانمها قبل از آغاز پريود يا حتی طی دوره ميل جنسی بالايی دارند در حالی كه برخی ديگر دچار نشانگان نزديك ماه می شوند و بعد از اتمام دوره پريود ميل جنسی آنها افزايش می يابد اما در مورد مردان زمان مشخصی در طول ماه برای افزايش يا كاهش ميل جنسی وجود ندارد. تقريبا می توان گفت اين ميل هميشه در مردان بيدار است. تابستان ميل جنسی بيدار است. بر اساس آمار فروش كاندوم به نظر می رسد ميل جنسی در تابستان بيش از زمستان فعال است. در واقع نور شديد تابستان برخی ساختارهای دخيل در هورمون های جنسی مانند هيپوتالاموس و هيپوفيز را فعال می كند و سبب می شود ميزان انرژی و تمايل جنسی افزايش يابد. گرما نيز در اين ميان بی تاثير نيست. گرما سبب سبكی بيضه ها شده و از نظر بصری ميل جنسی را در مرد بالا می برد. مسئله ديگر كه سبب افزايش ميل جنسی در تابستان می شود وجود فرومون های موجود در عرق است. شايد اين تركيبات به نظر خيلی مهم نرسند و بر ميل جنسی تاثير مستقيم نگذارند ولی تاثير مستقيمی بر احساسات و جذب دو جنس مخالف به هم دارند. نكته ديگر اينكه ميزان ترشح تستوسترون در مردان در اين فصل بالا می رود و باعث تلاش بيشتر و گرايش بالاتر به سمت كار ، ورزش و البته رابطه جنسی می شود.

پرده بکارت؛ تابو یا فریب؟

آمار ارائه شده توسط دکتر محمود گلزاری جامعه شناس  ايرانی نشان می دهد که بر اساس آن ۸۰ درصد دختران دبيرستانی در تهران دارای دوست پسر هستند. گسترش روابط اجتماعی در قشر جوان به آنجا رسيده که می رود تا تابوی بکارت در جامعه ايران اساسا از ميان برداشته شود و اين معضل اجتماعی که حتی هنوز هم در مناطق قبيبله ای ايران قتل های ناموسی را رقم می زند روز به روز کمرنگ تر می شود.

اگر بخواهيم به نوع نگاه مردم و رفتار مردم به مقوله بکارت يا دوشيزگی در جامعه ايران را بررسی کنيم، به نظر من مهمترين نکته اين است که خاستگاه های اين نوع نگاه به خاستگاه های سنتی و اساسا بدبينی که به طور توامان باز توليد کرده اند باز می گردد. به نظر می آيد که جامعه به دليل اتفاقاتی که در اين سه دهه اتفاق افتاده  به سوی يک جامعه عرفی- سکولار پيش می رود. اين امرسبب شده که مقوله بکارت ارزش و رنگ و لعاب سابق را در جامعه از دست بدهد. فاکتورهای ديگری هم در اين ميان نقش دارند مثل اهميت و تقدس خانواده. باخبر هستيم که پيش از اين ها به خصوص در ساختار قبيله ای به دليل اين که نهاد قبيله و يا ساختار قبيله بتواند به شکل احراز مالکيت بر ارث و فرزندان در نهاد خانواده شکل دهد و هويت ببخشد ناگزير می شد بر پديده بکارت اهميت بيش از پيش بگذارد.امروزه می بينيم که اين ساختارهای قبيله ای به ويژه در مراکز اصلی شهرهای بزرگ رو به تضعيف می رود. اين ساختار قبيله ای ممکن است در ساختارهای اجتماعی وجود نداشته باشد ولی در بُعد فرهنگی می بينيم هنوز تفکرات قبيله ای به نحوی در جامعه ما به ويژه در مناطق روستايی يا در حاشيه شهرها هنوز ديده می شود. ولی در مراکز اصلی شهرها و بخشی از طبقات متوسط، قشر اجتماعی جوان و نوجوان ما به نحوی از الگوهای سنتی فاصله می گيرند. بدين ترتيب نگاه به مقوله خانواده دچار تغييرات جدی شده است و دختران موقعيت خودشان را در نهاد خانواده لزوما بر پايه جسميت و جنسيت شان تعيين نمی کنند بلکه نقش ها و موقعيت های بيشتری را برای  خودشان دنبال می کنند. يکی از اين فاکتورهای مهم افزايش آگاهی اجتماعی دختران در جامعه ماست. يعنی نرخ باسوادی و ميزان تحصيلات دختران از يک طرف و نرخ افزايش بيداری جنسی در بين دختران و مادران سبب شده که دختران به راحتی زير بار اين قيد پررنگ و در نهايت مزاحم اجتماعی به نام بکارت نروند و اين قيد اجتماعی را برنتابند . در بخشی از جوامع شهری می بينيم وارد مناسباتی می شويم که هيچ هراس و نگرانی از بابت بکارت وجود ندارد. يک فاکتور ديگر هم که می شود اشاره کرد اين است ساختار مردسالاری به معنای کهن رو به تخفيف می رود. يعنی اساسا زنها  با توجه به احراز نقش های اجتماعی خودشان در جامعه و نقش های فردی شان می روند تا اين ساختار مردسالارانه را در هم بشکنند. به نظر می آيد تسلط نيروهای  اجتماعی بر نيروهای فردی و يا حقوق اجتماعی بر حقوق فردی و يا حقوق دينی و الهی و سنتی بر حقوق فردی روز به روز دارد کاهش می يابد و اينها نشانه های مثبتی است که می توانند در اين غالب افراد ضمن احراز حقوق اوليه خودشان بر بدن و جسم خودشان به تبع آن نسبت به احراز حقوق اجتماعی خودشان هم گام بردارند.

آيا به نظر شما پرده بکارت از حوزه تابو بودن و دايره اخلاق و سنتی که آن را احاطه کرده بوده بيرون می آيد يا نه همچنان به عنوان يک اتفاق اخلاقی، سنت گرايان و بخش عمده ای از مردم ايران برای آن احترام قايل اند؟ (بقیه در ادامه مطلب)

ادامه نوشته

نقش درمانی هنر رقص در ایران

رقص یا «فرخه» یکی از هنرهای هفت‌گانه به شمار می‌رود و به حرکت‌های انسان برای بیان یک حالت، گفته می‌شود.
امروزه تاثیرات رقص بر سلامتی چه به لحاظ جسمی و چه به لحاظ روحی و روانی در قالب علمی بنام  «رقص درمانی» مطرح است.
پیش‌گیری از بیماری‌های قلبی و عروقی، چاقی و دیابت از طریق افزایش تحرک و فعالیت‌های بدنی و از همه مهم‌تر ایجاد نشاط و شادابی و بدنبال آن پیش‌گیری و درمان‌ افسردگی و استرس از جمله فواید بسیار رقص درمانی به شمار می‌رود که در علم پزشکی اثبات شده است.
در حال حاضر رقص درمانی در بیش از  20 کشور دنیا جز‌ درمان‌های طبیعی و مکمل محسوب شده و مورد استفاده قرار می‌گیرد.
این درحالی است که هنر رقص در اسلام  با محدودیت‌های مختلفی روبه‌روست و حتا انجام ورزش‌هایی که شکل و شمایل رقص را به خود می‌گیرند به لحاظ شرعی عاری از اشکال نیستند.
احکام فقهای دینی برای رقصیدن بر این پایه استوار است که «گروهی رقص را مطلقن حرام می‌دانند و گروه دیگر در صورتی که ملازم با مفسده یا فعل حرام باشد آن را حرام می‌دانند.»
بر همین اساس در تعریف رقص مبانی مختلفی از سوی فقها وجود دارد به طوری‌که گروهی می‌گویند: «رقص حرکات موزونی است که به منظور لهو و لعب انجام می‌شود و گروهی معتقدند، هر عملی که عرفن بدان رقص بگویند، احکام رقص بر آن بار می‌شود.»
در این راستا طی سال‌های اخیر آموزش رقص حتا در مهد کودک‌ها نیز ممنوع شده است، در این خصوص  سازمان بهزیستی ایران اعلام کرده است: «به‌دنبال طرح انتقادات چند نفر از نمایندگان مجلس علیه آموزش رقص در مهد کودک‌ها، این نهاد بر آن شده است تا با رقص در مهد کودک‌ها مبارزه کند به طور‌ی‌که مهد کودک‌هایی که در آن رقص آموزش داده شوند، تعطیل گشته و مجوز آن‌ها باطل خواهد شد.»
ممنوعیت رقص در ایران و حرام و جایز نبودن آن در احکام دینی، برگزاری کلاس‌های رقص در خفا و پنهانی را در این کشور گسترش داده  است در حالی که اکنون استفاده از هنر رقص نقش مهمی در ارتقای شادابی و نشاط مردم دارد و جنبه‌های درمانی آن نیز بیش از هر زمان دیگری اهمیت می‌یابد.
رقص زبان پنهان روح است
رقصیدن در حقیقت زبان مخفی و پنهان روح است و یکی از قدیمی‌ترین شیوه‌های بیان احساسات آدمی است که از  زمان‌های گذشته نیز در میان اقوام مختلف و در مناطق گوناگون ایران و جهان مرسوم بوده است.
از اوایل سال 1920 رقص به عنوان یک رشته دانش‌گاهی در دنیا مورد توجه قرار ‌گرفته است، در حال حاضر مجموعه کامل مدارک دانش‌گاهی رقص از کارشناسی تا دکتری و دیگر برنامه‌های پسا دکتری در دانش‌گاه‌های مختلف دنیا ارایه می‌شود.
 هنر رقص در جهان به انواع مختلفی نظیر «رقص باله (کلاسیک و مدرن)، رقص فولکلر یا رقص سنتی، رقص بالروم مثل تانگو و هم‌چنین  رقص آیینی» تقسیم‌بندی می‌شود.
اما رقص‌های ایرانی بسیار متنوع و گوناگون بوده و  شامل «رقص لری، کردی ، آذربایجانی، جنوبی، مازندرانی، سیستانی، رقص عارفانه و سماع»‌ می‌باشند.
معمولن رقص هر منطقه با شرایط محیطی و معیشتی آن منطقه ارتباط نزدیکی دارد، به‌طور مثال رقص مناطق شمالی ایران دارای قسمت‌هایی است که به‌صورت نمادین کاشت برنج و پاشیدن بذر را نشان می‌دهد، یا رقص چوپانی، آذری به شکلی است که مثلان چوپانی از گوسفندان خود در مقابل گرگ محافظت می‌کند.
نقش رقص در درمان  بسیاری بیماری‌های روحی و جسمی
امروزه روان‌شناسان و روان‌ کاوان از «حرکت‌ درمانی» یا «رقص‌ درمانی» به مثابه طب مکمل برای درمان بیماری‌های روحی و روانی، کاهش استرس و اضطراب، تقویت مهارت‌های ذهنی، حرکتی، افزایش سطح انرژی در بدن و غیره بهره می‌گیرند.
رقص اساسی‌ترین بخش هنرهای بیانی است که شامل بیان مستقیم احساسات و حالات روانی از طریق حرکت فیزیکی یا جسمانی بدن است. «رقص درمانی» به یک‌پارچگی و انسجام عاطفی، شناختی و جسمانی فرد کمک می‌کند. (بقیه در ادامه مطلب)

ادامه نوشته

نیازهای جنسی، واقعیتی که ندیده گرفته ایم

واقعیت این است، که در جامعه‌ی امروز ما بیش‌تر افراد در معرض مسئله‌ای به نام محرومیت جنسی هستند. بسیاری از تابوهای عرفی و شرعی که در جامعه‌ی امروز ایران حاکم است و تصمیمات نابخردانه و کورکورانه‌ای که در قبال بسیاری از روابطی که در آن زنان و مردان شریکند، اتخاذ می‌شود، این موضوع را تشدید می‌نماید. به طور خاص می‌توان جدایی جنسیتی دانش‌گاه‌ها را در تصمیمات اخیر مثال زد.
این نگرش که با جدا شدن زن و مرد از یک‌دیگر احتمال بروز خطا و خطر را برای افتادن به ورطه‌ی گناه برای آنان به حداقل می‌رسانیم، فقط از تصمیم‌گیری‌های عقل‌های غیرسلیمی است که همه چیز را در نوک بینی خود می‌بینند. مانند پدر دختر عقد کرده‌ای که ممنوع می‌کرد که دخترش شب‌ها با همسر خود تنها بماند، درست مصداق زدن خود به کوچه‌ی علی چپ است. انگار که هر حادثه‌ای بین دو بدن باید حتمن در شب‌ها اتفاق بیفتد. حال مثال جامعه‌ی امروز ما همان پدر و دخترش است که البته فاکتور خیرخواهی در این‌جا منتفی است. به همین دلیل در جامعه‌ی سکس‌زده‌ی امروز بیش‌تر افراد به یک‌دیگر به مثابه ابژه‌ی جنسی و یا یک ابزار برای رفع‌ نیازهای بدیهی‌اشان می‌نگرند و یا برای رفع این مسئله دست به حرکات غیر عقلانی‌ می‌زنند.
واقعیت این است که اگرانسان، انسان باشدوسالم تاسال‌های آخرعمرخودبه رفع نیازهای جنسی خود نیاز دارد و این‌گونه نیست که با کهولت سن این نیاز در افراد از بین می‌رود، ممکن است بر اثر کهولت یا بیماری این نیازکم‌تر شود، که به طورحتم این نیزممکن است که درهرسنی اتفاق بیفتد، اما این نیاز چه در زنان و چه در مردان به یک اندازه موجودمی‌باشد. زمانی که این نیازها باید بر اساس میل، تمنا و احترام متقابل دوطرف برطرف شود، براساس معیارهای رایج وباورهای غلط سرکوب شده وآن‌گاه اکثریت این افراد در زمره‌ی افرادی قرار می‌گیرند که نیازهای جسمی آنان سرکوب شده و به مشکلات زیادی که بخشی‌ از آن را به صورت رایج در جامعه می‌بینیم، دچار می‌شوند. (بقیه در ادامه مطلب)

ادامه نوشته

با پاشنه‌های پرشورت برقص، رقص فلامنکو

«فلامنکو» یکی از موسیقی‌های شناخته شده‌ی اروپایی است و ریشه‌ی آن از خاست‌گاه‌های متفاوتی سرچشمه گرفته است، یعنی در واقع ما می‌توانیم در این موسیقی سهمی از موسیقی‌های هندی، عربی، یونانی و اسپانیایی ببینیم. و بدین شکل فلامنکو شاید از به هم پیوستن فرهنگ‌های گوناگون به‌وجود آمده باشد. البته جزییات کامل درباره‌ی فلامنکو در تاریخ گم‌شده است ولی گفته می‌شود که موسیقی فلامنکو توسط «مورها» به‌وجود آمد و توسط کولیان رنگ و لعاب داده شد.
اعراب اسپانیا به خصوص در جنوب، آن‌جا را با تمدنی هم‌راه با آرامش اداره می‌کردند. به همین دلیل علوم، اقتصاد، فرهنگ آن‌جا شکوفا بود تا زمانی که کاتولیک‌ها خواستند اعراب را بیرون کنند و سال‌ها طول کشید تا اعراب از آن‌جا رفتند. کولیان جنوب اسپانیا در آن زمان از مکانی به نام «سید» در شمال شبه قاره‌ی هند به جنوب اسپانیا آمدند. آن‌ها مدتی را هم در مصر سپری کردند تا زمانی که از آن‌جا هم رانده شدند، سپس به سمت چکسلواکی رفتند و چون می‌دانستند که نمی‌توانند همه با هم یک‌جا سکونت گزینند، به سه دسته تقسیم شدند و به کشورهای روسیه، مجارستان، لهستان، کشورهای بالکان و فرانسه و اسپانیا رفتند.

کولی‌ها خود را «روما کالک» می‌نامیدند به معنای مردم دشت و صحرا یا آواره‌ی صحراها، آن‌ها به زبان «کالو» صحبت می‌کردند و بیش‌تر صنعت‌گر و گله‌دار بودند و هم‌چنین عقاید ویژه‌ای درباره‌ی موسیقی داشتند. آن‌ها در واقع یک نوع موسیقی بداهه داشتند و موسیقی هر سرزمینی را هم که به آن وارد می‌شدند در خدمت موسیقی خودشان می‌گرفتند. موسیقی در واقع بخش بسیار مهمی و برجسته‌ای از جشن‌ها و مراسم سنتی‌ها آن‌ها را تشکیل می‌داد، و تمامی آن‌چه آن‌ها از موسیقی می‌ساختند نوا و ریتمی بود که بتوانند با دست و پای‌شان به اجرای آن بپردازند. اما در این میان مشکلی هم وجود داشت، آن‌ها در زمان بسیار نامناسبی به اسپانیا رسیده بودند، درست زمانی که مذهب کاتولیک بر اعراب پیروز شده بود و آن‌ها را از آن‌جا رانده بود و از مردم سرزمین می‌خواست که همه کاتولیک باشند، به زبان اسپانیایی صحبت کنند و رفتار متمدنی داشته باشند.
این اعتقادات به خصوص دامن‌گیر کولی‌ها می‌شد چرا که مهمانی‌های پرسروصدای‌شان در کل به دعوا می‌انجامید و حتا این وسط گاهی کشته هم می‌دادند و این مسئله شهرت بدی برای آن‌ها دست و پا کرده بود. به طوری که حق نداشتند مشاغل سنتی داشته باشند یا به زبان کالویی حرف بزنند. آن‌ها مخفیانه زندگی می‌کردند و زمانی که با ثروت‌مندان در یک‌جا قرار می‌گرفتند موسیقی اعجاب‌آور خود را برای آن‌ها اجرا می‌کردند و بیش‌تر هم از ظلم‌هایی که به طبقه‌ی فرودست می‌رفت، سخن می‌گفتند. موسیقی کولی‌ها همواره با بداهه‌سرایی و مهارت در اجرا یعنی با فیزیک و بدن هم‌راه است، آن‌ها کم‌کم در «آندالوسیا» که سرزمینی بکر بود و مردم هم افکار آزادی‌خواهانه‌تری پیدا کرده بودند توانستند، موسیقی خود را با موسیقی سنتی اسپانیا تلفیق کنند‌. به این ترتیب مردم هم آنان را به‌تر پذیرفتند.
کلمه‌ی فلامنکو از دو کلمه‌ی «منگو» و  «فلاگ» به معنای روستایی و برزگر گرفته شده است که بنا به گفته‌ایی از قرن هیجدهم به عنوان «کولی آندلسی» مورد استفاده قرار گرفت. با گذشت زمان و این مسئله که مردم بیش‌تر فعالیت‌های آنان را پذیرفتند و به فرهنگ آنان به خصوص به موسیقی‌شان روی آوردند. موسیقی فلامنکو با بهره‌گیری از آواز و صدای به هم خوردن دست‌ها آغاز شد و بسیار بعد گیتار به آن پیوست و تنها در قرن حاضر صدای پاشنه‌ی کفش رقصندگان هم به ان اضافه شد. در واقع آلات اصلی فلامنکو امروزه این سه عنصر می‌باشند، آواز، گیتار و رقص. ولی در گذشته قبل از آمدن گیتار از سازهایی هم‌شکل عود که سازهایی عربی بود استفاده می‌شد.
امروزه فلامنکو شکل‌های گوناگون دارد و فلامنکوی مدرن از سازهای الکترونیک هم‌چون گیتار الکتریک استفاده می‌کند. هم‌چنین از سازی به نام «کاخون» که سازی پرویی است و اولین بار «پاکو دلوسیا» و گروهش از آن استفاده شد. موسیقی جدید فلامنکو از نظر سبک تازگی‌هایی دارد اما ریشه و اصل آن را در فلامنکوی سنتی باید جست‌وجو کرد. در فلامنکو ریتم نقشی اساسی دارد اما به شیوه‌ی خاص خود، یعنی ساختار ریتمیک آن به گونه‌ای است که دو نوازنده‌ی گیتار می‌توانند به یک‌دیگر پیشنهاد ریتم بدهند. در یک قطعه موسیقی فلامنکو‌، قسمت‌هایی می‌تواند فی‌البداهه به اجرا درآید یعنی در بسیاری از مواقع آوازخوان می‌تواند بر حسب ذوق خود قطعه آوازی اجرا کند که فضایی مناسب رابرای سایر عوامل اجرا کننده‌ی موسیقی فلامنکو با سکوت‌هایی که در خلال آواز بوجود می‌آید فراهم کند. در دهه‌های اخیر موسیقی‌دان‌های پیش‌رویی در زمینه‌ی فلامنکو فعالیت کرده و در آن تغییراتی پدید آورده‌اند، هنوز هم میان سبک‌ها در نواحی مختلف تفاوت‌هایی هست و موسیقی فلامنکوی جوان دنیاپسندتر و پرشر و شورتر از موسیقی سنتی فلامنکوست.

روش‌های صحیح مطالعه

اگر دانش‌جو باشید یا دانش‌آموز این‌روزها حسابی سرتون‌گرم خوندن درس‌ها و گذراندن امتحان‌ها باید باشد. ممکن هم هست این مرحل را گذرانده باشید و اهل گذراندن دوره‌های مختلف و شرکت در کلاس‌های آموزشی باشید. شاید هم از اون دسته افرادی باشید که خودشون بدون معلم و کلاس دوره‌هایی را می‌گذرونند و زمان‌هایی را به مطالعه شخصی می‌گذرانند. اما به هر حال جزو هر کدوم از این افراد که باشین یا حتا اگر اهل مطالعه باشید، چگونه مطالعه کردن مهارتی است که باید آموخت.
شاید بارها برای‌تان اتفاق افتاده باشد که برای مطالعه یکی از مواد درسی زمان زیادی اختصاص داده اما موفقیت چشم‌گیری به‌دست نیاورده باشید و این موضوع شما را ناامید کرده باشد. اما علت چیست و چگونه می‌توان نتیجه کار را بهبود بخشید؟
یکی از مهم‌ترین علل در بهبود نتیجه کار، نوع و کیفیت مطالعه است. این‌که چگونه درس بخوانیم، علاوه بر این‌که باعث کاهش اضطراب می‌شود، باعث می‌شود تا میزان یادگیری‌مان افزایش یابد و مطالب درسی را برای مدتی طولانی به‌خاطر بسپاریم، آن‌ها را به آسانی فراموش نکنیم و در نهایت این‌که به نتیجه مطلوب دست‌یابیم.
در این‌جا به چند روش‌ صحیح مطالعه اشاره می‌کنم که با رعایت آن‌ها می‌توان به نتیجه‌ی مورد انتظار دست یافت: (بقیه در ادامه مطلب)

ادامه نوشته

تفاوت‌های زنان و مردان

گفتارها، شعارها و بیانیه‌ها در بیان جای‌گاه زنان فراوان است و تمامی فعالان در این زمینه تلاش دارند تا زنان به کیفیت خوبی از زندگی دست‌یابند.
اما به نظر من این کیفیت خوب در زندگی با شناخت کافی از ویژگی‌های زنان و مردان رابطه مستقیم دارد. آن‌چه در ارتباط بین زنان و مردان، دست‌یابی به یک ارتباط بهتر را میسر می‌کند احترام‌گذاشتن هر دو طرف به ویژگی‌های فردی یک‌دیگر است. با شناخت این ویژگی‌ها و درک آن‌هاست که می‌توان به عمل‌کرد مناسبی با رعایت تمامی حقوق فردی و اجتماعی دست یافت.

از نقطه‌نظر روان‌شناسان زنان و مردان تفاوت‌های جالب توجهی دارند:
استفاده متفاوت از مغز
گفته می‌شود که نـه‌تـنـها سـاخـتـار مغز زنان و مردان با یک‌دیگر متفاوت است، بلکه مـردان و زنان از مغزشان بطـرز مــتفاوتی استفاده می‌کنند. در مغز زنان اتصالات و ارتباطات بیش‌تری بین دو نیم‌کره چپ و راست وجود داشـته کـه بـه آن‌ها این توانایی را می‌دهد تا از مهارت گفتاری بهتری نسبت به مردان برخوردار باشند.
ازطرف دیگردرمردان ارتبـاط کم‌تری بین دونیم‌کره مغزشان وجودداشته و به آنها این قابلیت را می‌دهد تا دارای مهارت بیش‌تری در استدلال‌های انتزاعی و هوش دیداری، فضایی باشند. (بقیه در ادامه مطلب)

ادامه نوشته

شادمانگی نوروز و شادمانی و شادزیستی ایرانیان

در میان جوامع بشری، کمتر دیده شده که مردم آن به اندازه ایرانیان آئین‌های شاد و فرح بخش داشته باشند و به جشن و شادی و پایکوبی بپردازند. شاید این طنز روزگار باشد که امروز چنین مردمانی با این پیشینه در زیر ستم یک نظام مذهبی - که راه شادی و شادمانی را بر آن‌ها بسته – روزگار تلخ و ناخواسته‌ای را می‌گذرانند. اما رمز و راز این شادمانگی و شادمانه زیستن در کجاست که هنوز پس از گذر هزاره‌ها به پاسداشت آن می‌نشینیم. جاودانگی این شادمانگی نوروزی و دیگر آئین‌ها را باید از دل اسطوره و آئین و فرهنگ چند هزاره پیش، جست و رد پای آن را تا به امروز تعمیم داد. «اهورا مزدا از راه اندیشه و خرد دانا، به زرتشت شناسانده شد و همچنین زرتشت نیز از راه اندیشه و وجدان مقدس، مردم را به همکاری با اهور مزدا فراخواند.»(1)
اهورا مزدا که به فارسی به هستی‌بخش و سرور دانا معنی می‌شود و فردوسی از آن تعبیر«خداوند جان و خرد» را دارد، ترکیبی از دو واژه‌ی «اهورا» (هستی بخش) و «مزدا» (خرد) است. این آئین زرتشتی که بر سعادت و خوشبختی بشر استوار بود و در طول سال با برپایی جشن‌های متعددی مثل جشن نوروز، جشن مهرگان، جشن سده همراه بوده، مردم را به شادی و سرور مشغول می‌داشت. ضمن رمزگشایی از میزان عشق و علاقه ایرانیان به جشن و سرور و پایکوبی ایرانیان، به نکته دیگری نیز رهنمون می شویم که آن، عشق ایرانیان به طبیعت، نوزایی و رویش گیاه و سبزه و فصول است. در نوروز با جشن طبیعت، بیداری آن و نو شدن گل و چمن و دشت روبرو هستیم و در مهرگان با جشن برداشت و شادمانگی از تلاش در استفاده‌ی بهینه از مادر طبیعت – زمین آشنا می‌شویم و در سده نیز - كه 50 روز به نوروز باقیمانده و سرما رو به پایان است - جشنی برپا ‌داشته می‌شود که باز هم در ارتباط با فصل و طبیعت است.
ایرانیان با برپایی جشن نوروز - به مثابه طبیعت - پیام آوران نو شدن سال در فصل بهار و فرارسیدن جشن لحظه‌ی برابری روز و شب هستند. در لحظه‌ی نو شدن و حلول برابری شب و روز، جهان دوباره میل به نو شدن می‌نماید و طبیعت، جانی تازه می‌کند. این نو شدگی هر ساله جهان طبیعت، هیچگاه ملال‌آور و خسته‌کننده نبوده و نخواهد بود.
جا دارد تا مراسمی که بعدها به این آئین اضافه شده و نمی‌توان ارتباط منطقی‌ای از آن با جشن‌ها و آئین‌های نوروزی به جا مانده از پیشینیان یافت، اشاره‌ کنم.  واژه ناپسند کاکاسیاه و یا سیاه زنگی و دلقک‌کاری‌های امروزی بعضی حاجی فیروزها همراه با ادبیات ناقص و ناقض، هیچ ارتباطی به آئین نوروزی ندارد. سیاهپوستان مهاجری که در ایران به دربار شاهان و متمولین راه‌یافته بودند و نقش خدمتگزار را بعهده می‌گرفتند، به دلیل ناآشنایی با آواها و تکلم درست زبان فارسی، لهجه و آوایی داشتند که شنیدن آن موجب انبساط خاطر شاهان و میهمانان‌شان می‌شد. از میان آنان کسانی که از توان بذله‌گویی و حاضر جوابی و شیرین‌کاری برخوردار بودند، به عنوان سرگرم‌کنندگان جشن‌های ایرانیان درباری، مورد سوء استفاده قرار می‌گرفتند. از آن‌جا که نوروز یکی از جشن‌های مهم نزد ایرانیان بوده و هست، این شیوه سرگرمی به عنوان شیوه‌ای برای کسب درآمد در آستانه و روزهای نوروز- بیشتر در پایتخت - متداول شد.  در خارج از کشور در بعضی از جشن‌های نوروزی جادارد که حاجی فیروز برای نسل امروز و مهمانان غیر ایرانی توضیح داده شود تا از هرگونه برداشت سوء جلوگیری شود.

سالی خوش و بهاری بدون آلرژی

بهار با همه شکوه و زیبایی و هم‌چنین با ناراحتی‌هایی که می‌تواند در سلامتی ایجاد کند باز برگشت. همان‌طور که این موقع سال می‌تواند، برای ما ایرانیان که نوروز را جشن می‌گیریم، خیلی دل‌پزیر باشد، برای آن دسته که مستعد ابتلا به آلرژی فصلی هستند می‌تواند فصل خسته‌کننده‌ای باشد. سیستم ایمنی بدن بیش از حد فعال و به محیط زیست واکنش نشان می‌دهد. کاهش عمل‌کرد غدد درون ریز مثل غدد «تیرویید» و «آدرنال»، و سیستم ایمنی بدن که با استرس و به‌دلیل کم‌بود خواب و استراحت ضعیف شده است، از عوامل منجر به آلرژی محسوب می‌شوند. در تقریبن همه کشورهای نیم‌کره شمالی، آلرژی به یک پدیده اجتماعی تبدیل شده است چون ۱۵ تا ۲۵ در صد از جمعیت را تحت‌تاثیر قرار می‌دهد. میلیون‌ها نفر در سراسر جهان از آلرژی و حساسیت رنج می‌برند.
آلرژی از پاسخ غیر‌طبیعی سیستم ایمنی بدن به مواد موجود در محیط زیست بوجود می‌آید. ماده‌ای که باعث پاسخ سیستم ایمنی میشود«آنتی ژن» ویاحساسیت‌زانامیده می‌شود. هر‌چیزی می‌تواند آلرژی‌زا باشد. موادحساسیت‌زایا آلرژی‌زا معمولن به‌خوبی توسط بسیاری ازافرادتحمل میشوند، ولی در برخی ازافرادی که دارای حساسیت فوق‌العاده هستندباعث واکنش نامناسب وبیش ازحد سیستم ایمنی می‌شود که در نتیجه به یک پاسخ التهابی شدید می‌انجامد. هنگامی که بدن واکنش‌های حساسیتی نشان می‌دهد، ماده‌ای به‌نام «هیستامین» ترشح می‌کند که مسول بروز اکثر علایم آلرژی است. عمل‌کرد هیستامین می‌تواندباداروهای «آنتی هیستامینیم خنثا شود. (بقیه درادامه مطلب)
ادامه نوشته

حواست را جمع کن، راه هایی برای جلوگیری از حواس پرتی

تمرکز ذهنی کلید موفقیت در کارها است و این‌بار روان‌پزشکان تاکید کردند که تمرکز ذهن علاوه بر موفقیت، جاده و شاه‌راهی بسیاری شادمانی و خرسندی است.
به گزارش خبرنگار سایت پزشکان بدون مرزبه نقل از سی‌بی‌اس،‌ افرادی که ذهنی سرگردان و پریشان دارند از یک غم‌گینی و افسردگی عمومی رنج می‌برند.
این روان‌پزشکان می‌گویند: «ذهن حیوانات به‌طور کامل تمرکز روی هدفی است که در نظر دارند و از هدفشان دور نمی‌شود، اما برعکس انسان‌ها در کارهای روزانه حداقل ۴۷ درصد از ذهنشان پریشان و سرگردان است و روی کاری که انجام می‌دهند، متمرکز نیست.»
تمرکز حواس همان‌قدر می‌تواند واقعی باشد که عوامل حواس‌پرتی واقعیت دارند. یعنی: شما باید بپذیرید که به هرحال، همیشه عواملی حواس شما را پرت می‌کنند که بعضی از آن‌ها منشا ذهنی و درونی دارند و از اندیشه‌ی خود شما ناشی می‌شوند و بعضی دیگر منشا محیطی و بیرونی دارند و از محیط اطراف شما نشات می‌گیرند.
عواملی مثل یادآوری خاطرات و تخیلات گوناگون و تجزیه و تحلیل مسایلی خارج از چار‌چوب موضوع مطالعه، از عوامل حواس‌پرتی درونی و عواملی مانند سر و صدا، حضور مزاحم دیگران و آشفتگی مکان مطالعه از عوامل بیرونی به حساب می‌آیند.
شاید بتوان ذهن انسان را به یک سیستم ارتباطی بسیار پیچیده تشبیه کرد. در هر لحظه هزاران پیام از محیط داخلی بدن و از محیط اطراف به آن مخابره و در عین حال هزاران پیام از این مرکز به محیط داخلی بدن و محیط اطراف ارسال می‌شود.
اگر‌چه بسیاری از این مبادله‌ها در حوزه‌ی ناخودآگاه ما صورت می‌گیرد، بعضی از این پیام‌ها وارد حوزه‌ی آگاهی ما می‌شوند و ذهن‌ ما را از موضوع مطالعه منحرف می‌کنند. برای دست‌یابی به تمرکز حواس عالی، باید آن را درست تعریف کرد.
برای تعریف درست هم ابتدا باید حواس‌پرتی را به عنوان یک واقعیت انکار‌نشدنی بپذیریم و بعد بگوییم: تمرکزحواس یعنی‌ عوامل حواس‌پرتی را به حداقل رساندن.
مهم است که بدانید استعداد بالقوه‌ی تمرکز حواس در همگان وجود دارد و مانند هر استعداد دیگر می‌توان آن را درخود رشد داد و پروراند.
انسان‌ها می‌توانند این خصلت همگانی را در خود تربیت کنند و به عالی‌ترین مراتب خویش برسانند.
همه توانایی‌های همگانی را به عضله‌ای تشبیه می‌کنند.
قوی‌ترین و عضلانی‌ترین افراد را هم که در نظر بگیرید، وقتی به‌دنیا آمدند از عضلاتی ساده و نرم و طبیعی مانند دیگران برخوردار بودند اما تمرین و ممارست و به کارگرفتن عضلات باعث شده که آن‌ها به مرور در رشد عضلانی خود پیش‌رفت کنند و به بالاترین مرتبه‌ی آن که مهارت‌های ویژه در استفاده از عضلات است، برسند.
تمام استعدادهای بالقوه‌ی انسانی را می‌توان به‌صورت بالفعل درآورد و پرورش داد و به عالی‌ترین درجه‌ی خود رساند.
چند روش برای ایجاد و تمرین تمرکز حواس: (بقیه در ادامه مطلب)

ادامه نوشته

ایدز، آتش‌فشانی که به زودی در ایران فوران می‌کند

«ایدز» یا همان «اچ‌.آی‌.وی‌ مثبت»، 30‌سال است که به زندگی بشر پا گذاشته و تاکنون بیش از 65‌میلیون‌نفر را به این بیماری مبتلا و جان بیش از 30‌میلیون‌نفر را هم در سراسر دنیا گرفته است، اما سازمان ملل‌متحد در جدیدترین آمار خود خبر خوشی را اعلام و عنوان کرده است که آمار مبتلایان به ایدز در دنیا کاهش یافته است، به‌طوری که در سال ‌2010 نسبت به سال 1999 شاهد کاهش 20‌درصدی ابتلای افراد به این ویروس مرگ بار بوده‌ایم.
هم‌چنین آمار مرگ افراد مبتلا به ایدز نیز کاهش داشته است، به گونه‌ای که تعداد مرگ‌ و‌ میر این افراد از دو‌میلیون‌ و ‌100‌هزار‌نفر در سال‌2004 به یک‌میلیون و 800‌هزار نفر در سال‌2009 رسیده است.
تخمین‌ زده شده که تا پایان سال‌2009، 33‌میلیون و 300‌هزار نفر در دنیا مبتلا به این بیماری بوده باشند که با توجه به این آمار «بان‌کی‌مون»، دبیرکل سازمان‌ملل نیز اعلام کرده که جهان بالاخره به بخش اول هدف‌ششم برنامه توسعه هزاره که کاهش 50‌درصدی و متوقف‌کردن شیوع ایدز بوده، دست یافته است.
هرچند که آمارها در سراسر دنیا نشان از کاهش و حداقل ثابت‌ماندن آمار ابتلا به ایدز دارد، اما در ایران قضیه کاملا متفاوت است و آمارها روند صعودی خود را طی می‌کنند، به‌طوری که تاکنون حدود 21‌هزار و 809 مبتلا به ایدز درایران‌ شناسایی شده که92‌درصدآنهارا مردان و بیش از هفت‌درصد را زنان تشکیل می‌دهند، البته این آمارتنهاتعدادافرادشناسایی شده را اعلام کرده است وتعدادواقعی مبتلایان 10‌برابر بیش‌تر از آمار رسمی تخمین‌ زده می‌شود که 73‌درصد از مبتلایان بین 25 تا 44 سال سن دارند. (بقیه در ادامه مطلب)

ادامه نوشته

سالانه ۱۵۰ میلیون زن در دنیا ختنه می شوند

خشونت علیه زنان به اشکال متفاوت روحی، جسمی، جنسی و عاطفی در همه جوامع از زمان‌های دور وجود داشته است، اما شاید بتوان گفت که یکی از بدترین و زجرآورترین این خشونت‌ها، خشونت جنسی است، البته نه خشونتی از جنس تجاوز. بلکه خشونتی که دختران و زنان را تا پایان عمر به لحاظ جنسی ناقص‌سازی می‌کند.
تاکنون شاید واژه «ختنه» را شنیده باشید. این واژه بیش‌تر برای مردان کاربرد دارد و در بسیاری از کشورها به‌خصوص کشورهای دارای جمعیت مسلمان، این عمل جراحی سرپایی بر روی پسربچه‌ها و مردان صورت می‌گیرد که ریشه در باورهای مذهبی دارد و در مواردی نیز علم پزشکی آن را مورد تایید قرار داده است.
اما در حالی که علم پزشکی به‌دلیل عواقبی که این عمل برای زنان و دختران در حین و پس از ختنه‌کردن به وجود می‌آورد، آن را کاملن مردود دانسته است‌، اما متاسفانه در بسیاری از کشورهای دنیا به‌ویژه کشورهای آفریقایی و خاورمیانه این رسم بدوی اجرا می‌شود. این اقدام به‌حدی آثار زیان‌باری برای دختران و زنان قربانی خود برجای می‌گذارد که از واژه‌هایی هم‌چون ناقص‌سازی و یا مثله‌کردن جنسی زنان برای آن استفاده می‌شود.
آمارها نیز در این زمینه بسیار قابل توجه و تامل است، در حالی که دنیا حتا کشورهای سنتی به سمت به رسمیت شمردن آزادی روابط جنسی در حال حرکت است، اما سالانه 150 میلیون زن در دنیا، برای این که قبل از ازدواج با مرد دیگری رابطه جنسی برقرار نکنند، ناقص‌سازی جنسی می‌شوند، به‌طوری که در برخی کشوهای آفریقایی هم‌چون مصر، سودان و جیبوتی بیش از 90 درصد زنان ختنه می‌شوند. (بقیه در ادامه مطلب)

ادامه نوشته

«جهانی شاداب‌تر …»

خیلی زمان‌ها بیش می‌آید که بی‌دلیل احساس خستگی و کم انرژی بودن می‌کنیم و حوصله‌مان از همه‌چیز حتا از خودمان هم سر می‌رود. در این زمان‌ها بهتر است اگر احساس سرخوشی ندارید، سرمنشا خستگی‌ها و بی‌حوصلگی‌های خود را دریابید. برای این‌کار در وهله‌ی نخست، روی‌کرد و نگاه خود را شناخته و در راستای تغییر آن اقدام کنید.
پس از آن الگوهای عملی خود را که با توجه به تغییر نگرش‌تان آماده‌ی تحول‌اند، زیرورو کنید. کاری که بسیار مشکل اما امکان‌پذیر است. در این برنامه با فروریختن دیوارهایی که با خود، بی‌حوصلگی و دلتنگی به‌ هم‌راه می‌آورند، به جست‌و‌جوی راه‌هایی می‌رویم تا جهانی شاداب‌تر بنا کنیم.
به‌راستی چه‌کسی گفته که باید مانند دیگران باشید؟ چه‌کسی گفته که دیگران باید مانند شما باشند؟ نه، آن‌کار را بکنید و نه این‌کار را، بلکه به دیگران احترام بگذارید اما مانند خودتان باشید، از کلیشه‌های دیکته‌شده بیرون آیید، اصول و حدود تعریف‌شده و قانون‌مند را مراعات کنید تا این‌که به‌ هیچ‌کسی اجازه ندهید که به حیطه‌ی شخصیتی شما تعرض کند:

1. برای خودتان زندگی کنید و با معیارهای خود دم‌خور باشید و از این‌که براساس خودخواهی‌ها و تنگ‌نظری‌های دیگران حتا مورد قرارگیرید، ناراحت نباشید.

2. دیوارهای خستگی و فرمایشی و مایوس‌کننده را بشکنید، حتا اگر لازم شد خودتان را نیز بشکنید و از نو بسازید. طوری خود را بسازید که هم دوست داشته شوید و هم دوست بدارید، هم محترم باشید و هم محترمانه با دیگران رفتار کنید، خستگی‌های وجودتان را به‌ در کنید و راه شادمانه‌زیستن را برگزینید.

3. در راه شادمانی، از به حقارت‌کشیدن خود به‌در آیید و از گله‌مندی‌های کوچک و کم‌اهمیت صرف‌نظر کنید. سعی‌کنید هرگز چیزهای کوچک و پیش‌پاافتاده را نبینید. به‌ویژه در برابر کسانی‌ که از پرواز چیزی نمی‌دانند اما این‌طور وانمود می‌کنند که استاد پروازند، نه کم بیاورید و نه اوج بگیرید، زیرا «برای آنان ‌که از پرواز چیزی نمی‌دانند، هرچه بیش‌تر اوج بگیری، کوچک‌تری.»

بدون کم‌ترین دغدغه و دل‌واپسی، شادمانی را بخشی از زندگی خود کنید، هرچند غم و اندوه نیز جزیی از زندگی‌ست اما به آن بهای کم‌تری بدهید. به‌ گریه و زاری، دل‌گرفتگی، سوگ و غصه اجازه ندهید بیش از سهم خود، شما را دربر‌گیرد چرا که شادی، هسته‌ی مرکزی زندگی و غم و اندوه، یکی از هاله‌های پیرامونی آن است.

4.  به هرچیزی که وسیله‌ی آرامش است، بیش‌تر بها دهید و آن‌چه که شما را می‌آزارد را، یا درست کنید یا از خود دورسازید. اگر کارتان آزارتان می‌دهد، آگاهانه و با درایت، در‌صدد یافتن کار مورد علاقه‌تان باشید. اگر دوست‌تان سبب رنج‌تان می‌شود، قاطع و باشهامت از او دست بکشید و درپی یافتن دوستانی دیگر باشید، دوستانی که راحت‌تر و عمیق‌تر هم‌دیگر را درک‌کرده و به‌ هم صمیمانه و روراست احترام می‌گذارند. اگر همسایه‌تان شما را می‌آزارد، تمامی ارتباطات‌تان را با او قطع کنید، هرکس هرطور که می‌خواهد، فکر کند. همیشه و در همه‌جا اصل، خودتان هستید. در بازی زندگی،‌ آن‌کس که نقش اصلی را بازی می‌کند، خودتان هستید نه هیچ‌کس دیگر، پس به هیچ‌کس اجازه ندهید زندگی‌تان را به روزمرگی، تکرار و پوچی بکشاند.

5. هرلحظه از زندگی، به‌قدری ارزش‌مند و گران‌بهاست که اگر حتا جانت را برایش بدهی، بازهم کم است و همین است که در اوج ایثار و اقتدار و دگر‌دوستی به این نتیجه می‌رسی که:

آن‌قدر زیباست این بی‌بازگشت               کز برایش می‌توان از جان گذشت

6. هرچه بیش‌تر شادباشی، درنتیجه بیش‌تر به زندگی دل‌بستگی خواهی داشت. آیا تا به‌حال فکر کرده‌اید که چرا این‌قدر زندگی‌تان را دوست‌دارید؟ زیرا زیباست، پس دوستش بدارید اما مواظب باشید که به‌خاطرش، به پیش‌پاافتادگی کشیده نشوید.

7.بابت مشکلات و خطاهایی‌که مرتکب می‌شوید، نه بترسید و نه کم بیاورید. خطا جزیی از زندگی‌ست اما تداوم و تکرار آن، خانمان‌برانداز و فاجعه‌انگیز است.

8. از تکانش‌های زندگی و چالش‌های آن غافل نشوید، زیرا عشق به زندگی و زیستن، در گرو هیجانات آن است. مخاطرات زندگی، از لذت و دل‌چسبی خاص خود برخوردار است. زندگی پرهیجان، به‌گونه‌ای‌ست که هرروز، هزاربار به پایان می‌رسی و باز از نو شروع می‌کنی. در زندگی پرچالش، ارزش سرخوشی و عشق، از نوعی دیگر است. هر لحظه ویژگی‌ها، شادی‌ها و غم‌های خاص خود را دارد. و اما ببینیم تفاوت افراد شاد و سرخوش، با افراد دل‌گرفته و غمگین در چیست؟

این تفاوت در این ا‌ست که افراد سرخوش جهان را به‌گونه‌ای متفاوت و بازاندیشانه نگاه می‌کنند، این‌گونه افراد خود را بده‌کار دنیا می‌دانند، نه طلب‌کار از هرکس و هرچیز. آن‌ها خود و دنیا را ارزش‌مند دانسته و دوست می‌دارند. از توان تاثیرگذاری خوبی بر حوادث پیرامون خود برخوردارند. بر خود مسلط‌اند و در مواقع ضروری و اجتناب‌ناپذیر، نه‌تنها افراد نزدیک را، که دنیا را به مبارزه می‌طلبند. از اعتمادبه‌نفس و تعهد نسبت به خود و دیگران برخوردارند.
آن‌ها چیزی به‌نام «شکست» را نپذیرفته و معتقدند که هر روی‌دادی، نتیجه‌ی یک‌سری فعالیت‌ها ا‌ست که اگر به‌ نتایج مورد نظر بیانجامد، «موفقیت» و در غیر این‌صورت «شکست» نامیده می‌شود. بنابراین، زمانی که بتوانید درست بیاندیشید، می‌توانید الگوهای‌تان، باورهای‌تان و سپس رفتار و عمل کردتان را دچار تغییر و تحول سازید و آن‌گاه که توانستید چنین کنید، قادر خواهید بود که همه‌ی زندگی‌تان را تغییر دهید.
اگر کسی بتواند باورهایش را به‌درستی سازماندهی کند، به‌راحتی به خودکنترلی رسیده و درنتیجه، مطابق میل خود، به تقویت نقاط قوت‌اش پرداخته و درنهایت، قدرت‌مندانه عشق می‌ورزد، عمیقن شاد است و آگاهانه دوست‌می‌دارد.

چه رنگی را دوست داری؟ تست رنگ لوشر

هرفردی به طور معمول به یک یا چند رنگ خاص علاقه‌مند است و بیشتر از آن‌ها استفاده می‌کند یا به آن‌ها تمایل دارد. این که فردی چه رنگی را بیشتر دوست دارد نشان‌دهنده روحیات اوست.
رنگ‌ها بر نیازهای روحی-روانی، شرایط یادگیری، کنترل رفتارهای خشمگینانه، احساسات، درمان افسردگی و اختلالات یادگیری و سطح انرژی اثر دارند. رنگ‌ها در کنترل نبض، تپش قلب، فشار خون، اشتها و حتی خواب مفید هستند و هم‌چنین در درمان بیماری‌هایی مثل میگرن، سرطان، اعتیاد و امراض پوستی و حتی تومورهای مغزی اثر دارند.
از سوی دیگر رنگ‌ها در هر جا از دنیا و به تناسب فرهنگ و عرف هر جامعه معانی متفاوت و حتی متضاد دارند. برای مثال رنگ سفید در کشوری نشان شادی، پاکدامنی است و برای مراسم جشن و عروسی استفاده می‌شود، درحالی‌که در کشوری دیگر نشان روحانیت است و در مراسم عزاداری کاربرد دارد.
توجه به رنگ‌ها و تاثیر آن‌ها شاخه ای از علم روانشناسی به نام روانشناسی رنگ‌ها را پدید آورده است که بسیار هم مورد توجه واقع شده‌است. در کم‌تر وب سایت یا مجله‌ای است که نتوان ردپای آن را یافت البته این که چه حد این اطلاعات رنگارنگ با حقیقت همراه است خود جای تامل دارد.

اما گفته می‌شود که پروفسور «لوشر» از دانشمندانی است که بیش از بیست سال در این مورد تحقیق کرده‌است. به هرحال شنیدن تحقیقات یک دانشمند در این زمینه خالی از لطف نیست.  او در زمینه روانشناسی رنگ‌ها پیرامون شخصیت طرف داران برخی رنگ‌های پرطرفدار چنین می‌گوید : (بقیه در ادامه مطلب)

ادامه نوشته

پیانو «نوایی خوش از سپیدی و سیاهی»

«پیانو» یکی از سازهای صفحه‌کلیددار و مشهورترین آن‌ها است. صدای پیانو در اثر برخورد چکش‌هایی با سیم‌های آن تولید می‌شود. این چکش‌ها در اثر فشرده‌شدن کلیدها یاکلاویه‌ها به حرکت در می‌آیند. سیم‌های پیانو به صفحه‌ای موسوم به «صفحه‌ی صدا» متصل شده‌اند که نقش تقویت‌کننده‌ی صدای آن‌ها را دارد.
پیانو به عنوان مادر سازها و کامل‌ترین ساز نیز شناخته می‌شود، علت نسبت دادن این لقب‌ها به این ساز آن است که پیانو قادر است محدوده‌ی بسیار گسترده‌ای از اصوات را تولید کند در حالی که سایر سازهای اصیل موسیقی تنها بخشی از این محدوده‌ی صدا را تولید می‌کنند. پیانو در شکل فعلی‌اش بیش از هفت اکتاو دارد و قادر به تولید فرکانس‌هایی از حدود ۲۰ تا ۵۰۰۰ هرتز است، در حالی که در مقام مقایسه ساز ویولن تنها قادر به تولید کم‌تر از چهار اکتاو و به‌ترین خواننده‌ها تنها قادر به خواندن کم‌تر از سه اکتاو صدا هستند.
پیانو را «بارتولومیو‌کریستوفوری» درسال۱۷۰۹میلادی درشهر «پادووای» ایتالیا اختراع کرد

پیانو را«بارتولومیو‌کریستوفوری» درسال۱۷۰۹میلادی درشهر «پادووای» ایتالیا اختراع کرد. قبل ازاختراع پیانو ازسازی قدیمیتربه نام «هارپسیکورد» استفاده می‌شد. تفاوت عمده ومهمی که پیانو باسازهای مشابه قبل ازخودش داشت آن بودکه درسازهای مشابه قبلی، شدت صدای حاصل ازفشرده‌شدن یک کلاویه، مستقل ازشدت ضربه‌ی واردشده بر کلید پیانو، مقداری ثابت بود، اما در پیانو نوازنده قادر بود با ملایم ضربه‌زدن به کلیدهاصدایی نرم‌تر ایجادکند، یاباضربات محکم‌تر صدایی درشتتربا پیانو تولید کند. همین ویژگی باعث شد که به سرعت پیانو مورد توجه آهنگ‌سازان قرن هجدهم میلادی قرار بگیرد. (بقیه در ادامه مطلب)
ادامه نوشته

«عطر یاد تو …»

این روزها بارون که می‌زنه، علاوه بر صدای نم‌نم و رطوبت مخملی‌اش «البته اگر از اون بارونای پاییزی ملس باشه نه از نوع استوایی‌اش» یکی از خاطره‌انگیزترین بخش‌های اون بویی است که با باریدن بلند می‌شه. به‌خصوص این‌که یه جایی باشه که بوی کاه‌گل هم بلند بشه و اون‌وقت  آدم رو می‌بره به سرزمینی رویایی و برای لحظه‌هایی دور می‌شی از هرچی واقعیت زندگیه.
این بو به‌واقع خیلی اوقات معجزه می‌کنه. می‌شه باهاش کم‌دردسرترین و کوتاه‌ترین سفرهای زندگی رو رفت و برگشت. و لذت‌بخش‌ترین حس‌ها رو تجربه کرد. برای هر کسی یک مجموعه از این بوها وجود داره که تا عمرش به دنیاست با اون‌ها زندگی می‌کنه، یه زندگی رویایی.
به‌طور مثال برای من یه ترکیبی از بوی میوه‌هایی مثل پرتقال و خیار پوست‌کنده و شیرینی «اونم از اون شرینی مربایی‌ها» و عطری که از بچگی‌هام تو ذهنم مونده، حس بودن در یک مجلس عروسی رو تداعی می‌کنه، اونم از اون عروسی‌ها که توی حیاط خونه‌های قدیمی راه می‌انداختن و چراغونی و حوض زیبایی میان حیاط و اسفند و… همین‌طور بوی بهار با یه رایحه از ترکیبی از گل‌ها یا بوی مدرسه و بوی سال نو هم عطر خودشونو دارن‌.
خیلی وقت‌ها هم کسی از کنارت رد می‌شه و با استشمام رایحه‌ای که به طرفت می‌آد ناخودآگاه به طرفش می‌چرخی و آشنایی را جست‌وجو می‌کنی. و البته همیشه هم این رایحه‌ها خوش‌آیند نیستند و می‌توانند ما را به یاد خاطرات تلخ و ناخوش‌آیند بیاندازند.
اما چند وقت پیش مطلبی می‌خواندم در مورد این که چه‌گونه می‌شود با بهره‌بردن از حس بویایی طرف مورد علاقه را جذب کرد و از آن‌جایی که برقراری ارتباط موثر با دیگران حسابی طرف‌داران خودش رو پیدا کرده، قصد دارم به راه و روش بهره‌بردن از حس بویایی بپردازم. (بقیه در ادامه مطلب)

ادامه نوشته

خواب راهی به سوی مرگ

اگر‌چه ما به‌طور متوسط، یک‌سوم از زندگی خود را در خواب می‌گذرانیم، ولی در‌ نظر‌گرفتن خواب به‌عنوان یک نشانه‌ی کاهلی و ناکارآمدی اشتباه است. دانش‌مندان باید هنوز تعیین کنند که چرا ما می‌خوابیم، ولی آن‌ها‌ دست‌کم می‌داند که انسان‌ها و دیگر موجودات زنده باید بخوابند. ما، به‌صورت نسبی، بدون غذا، مدت طولانی‌تری می‌توانیم زنده بمانیم تا بدون خواب. ما انسان‌ها تنها موجوداتی نیستیم که می‌خوابند. تمام پستان‌داران، خزندگان و پرندگان نیز به خواب احتیاج دارند.
ریتم شخصی ساعت درونی«Circadian Rhythm»  ما تعیین می‌کند که ما چه‌وقت و چند ساعت می‌خوابیم. اگر‌چه چند نظریه در مورد خواب و مزایا و هدف‌های آن وجود دارد و از سویی برخی از تحقیقات و شواهد وجود دارند و هر‌یک از آن‌ها می‌توانند توضیح بدهند که ما چرا می‌خوابیم، ولی هنوز برای هیچ‌کدام از این نظریه‌ها، دلایل و مستندات قطعی وجود ندارد. خواب بر بسیاری از فرایندهای «فیزیولوژیک» تاثیرات زیادی می‌گذارد، پس این امکان وجود دارد که دلایل وجود و لزوم خواب بسیار متنوع و پرشمار باشد.
در سال‌های ۱۹۵۰ یک دانش‌جو به‌نام «اوژن اسرینسکی» Eugene Aserinsky  با استفاده از دست‌گاه ثبت امواج الکتریکی مغز «Electroencephalogram»، چیزی که امروز به‌نام حرکت سریع چشم در خواب «REM» وجود دارد را تعیین کرد. مطالعات دیگر نشان داده است که خواب مراحل مختلفی دارد که دست‌گاه ثبت امواج الکتریکی، برای هر‌یک، موج‌های متفاوتی نشان می‌دهد. ما امروز دو نوع خواب را می‌شناسیم. «حرکت غیر سریع چشم در خواب»  «NREM»  به‌نام  «خواب آرام وحرکت سریع چشم در خواب» و «REM» به‌نام «خواب فعال یا خواب متناقص.» (بقیه در ادامه مطلب)

ادامه نوشته

موسیقی مبتذل آمار طلاق را افزایش داده است

خانم دکتر سیما فردوسی در وبلاگ خود نوشت: سبک‌های موسیقی مختلف نشأت گرفته از آن چیزی است که در اجتماع می‌گذرد و به جنبه هنری اجتماع مربوط می‌شود و همین طور این موسیقی بر محتویات جامعه نیز تأثیر متقابل می‌گذارد و حتی ممکن است این تأثیر شدیدتر باشد.
بعضی از این موسیقی‌های سطحی و مبتذلی که بین جوانان رواج یافته است، بسیار غیراخلاقی و نامناسب هستند و ترویج عشق‌های خیابانی، کلمات بد و موارد مشمئز کننده است که وقتی جوانانی در رده سنی 13 تا 18 سال اینها را می‌شنوند، تحت تأثیر قرار می‌گیرند و پیرو همان مواردی که در آن موسیقی ذکر شده، می‌شوند.
هم اکنون هم در موسیقی‌هایی که در سطح جامعه رواج دارد و ما آن را با عنوان «موسیقی مبتذل» نام می‌نهیم، مواردی این‌چنین دیده می‌شود و هم این نوع موسیقی‌ها نیز بر روی جامعه تأثیر منفی‌ می‌گذارد و به طور کلی این نوع موسیقی، اثرات منفی بر روی زندگی جوانان را تشدید می‌کند.
پیام‌های انواع مختلف موسیقی برروی مخاطب، تاثیرمی گذارد زیراهرنوع موسیقی، پیامی دربردارد. امامتأسفانه این نوع سبکهای رواج یافته، محتوای اخلاقی ندارد. یعنی اگرسبکهای جوان پسندامروزی هم بامحتوای مثبت و اخلاق‌گرا به بازار بیاید، در وضعیت زندگی جوانان تأثیر مثبت خواهد گذاشت. موسیقیهای جدیدجوانان را به عشقهای چندروزه وگاه حتی ازدواجهایی میکشاندکه نتیجه آن طلاق است. برای همین آمارطلاق متاسفانه هرسال درکشورماروبه افزایش است، بطوریکه طبق  آمارهای سال جاری از هر چهار مورد ازدواج، یکی به طلاق ختم شده است. (بقیه در ادامه  مطلب)

ادامه نوشته

خنده برهر درد بی درمان دواست

به آرامی آغاز به مردن می‌کنی
اگر سفر نکنی،
اگر کتابی نخوانی،
اگر به اصوات زندگی گوش ندهی،
اگر از خودت قدردانی نکنی.
به آرامی آغاز به مردن می‌کنی
زمانی که خودباوری را در خودت بکشی،
وقتی نگذاری دیگران به تو کمک کنند.
به آرامی آغاز به مردن می‌کنی
اگر برده‏ عادات خود شوی،
اگر همیشه از یک راه تکراری بروی،
اگر روزمرّگی را تغییر ندهی،
اگر رنگ‏های متفاوت به تن نکنی،
یا اگر با افراد ناشناس صحبت نکنی.
تو به آرامی آغاز به مردن می‏کنی
اگر از شور و حرارت،
از احساسات سرکش،
و از چیزهایی که چشمانت را به درخشش وامی‌دارند،
و ضربان قلبت را تندتر می‌کنند،
دوری کنی.
تو به آرامی آغاز به مردن می‌کنی
اگر هنگامی که با شغلت‌ یا عشقت شاد نیستی، آن را عوض نکنی،
اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نکنی،
اگر ورای رویاها نروی،
اگر به خودت اجازه ندهی،
که حداقل یک بار در تمام زندگیت
ورای مصلحت‌اندیشی بروی.
امروززندگی را آغاز کن
امروز مخاطره کن
امروز کاری کن
نگذار که به آرامی بمیری
شادی را فراموش نکن
پابلو نرودا
ترجمه: احمد شاملو

هفته ی پیش به بهانه روز جهانی خنده به مزایای خندیدن در زندگی پرداختم و در این پست قصد دارم به شیوه‌های درمانی با استفاده از خنده اشاره‌ای داشته باشم.
اغلب ما از حضور در کنار افرادی که لحظه‌هایی سبب انبساط خاطر ما را فراهم می‌آورند لذت می‌بریم. اصولن گفته شده که خوش‌مشربی هر گوش و ذهنی را به خود جلب می‌کند و خنده هم‌چون یک زبان بین‌المللی عمل می‌کند آن جا که هیچ کلامی به کار نمی‌آید.
از دوران کهن مشرب خوش به عنوان دارویی التیام‌بخش در تمامی تمدن‌ها دارای جایگاه خود بوده است از یونانیان باستان گرفته تا بومیان آفریقا و سرخ‌پوستان آمریکا.
پادشاهان همواره افرادی را در قصر خود داشتند که آن‎ها را می‎خنداندند که شاید بیش از هر خدمت پزشکی، به آنان سلامتی اهدا می‌کردند.
اما باید دید چگونه می‌توان همواره روحیه‌ای و شاد و خندان داشت و البته بدون آزار رساندن به دیگران با لب‌هایی خندان، چهره ای زیبا داشت. معروف است که می‌گویند هر چهره‌ای با لبخند زیباتر است. (بقیه در ادامه مطلب)

ادامه نوشته

افسردگی، نااميدی، خودکشی

«توی خانه تنها بودم. تصميم گرفتم کار را تمام کنم. يک ضربه زدم و ديدم بعد از يک مدتی خون دارد بند می آيد. ضربه دوم و سوم و چهارم را زدم. ديدم تقريباً سر شده ام. ديدم شايد رگ را درست پيدا نکرده ام. يک مقدار از قرص های افسردگی که داشتم يک دو بسته خوردم که راحت تر تمام کنم. ديدم باز هم خون بند می آيد. شنيده بودم که آب سرد انعقاد خون را سريع می کند. به خاطر همين رفتم آب گرم ريختم که عمل عکس انجام دهد. ديدم باز هم خون بند می آيد. با ناخن گير اين دفعه خواستم ببرم. طشت را گذاشته بودم خون ها روی زمين نريزد که صحنه زشتی بعد از مرگم ايجاد شود. موبايلم هم خواستم همان موقع از خودم عکس بگيريم، نمی دانم چرا اين تصميم را گرفتم، افتاد توی خون ها...» سام يکی از جوان های ايرانی است که چند سال پيش تا آستانه مرگ رفت و برگشت،او سپس ادامه می دهد و می گويد بعد ازاين که روی زمين افتادم. چيزی يادم نمی آيد. يادم می آيد با صدای در جند ساعت بعدش رفتم به سمت در. ظاهراً مادرم اين ها چند ساعتی پشت در مانده بودند. گريه می کردند. زنگ زدند به دامادمان که بيايد من را نجات بدهد. شب آخر سال بود و شب ماقبل عيد. آمبولانس آمد و باند پيچی موقت کرد. مرا بردند به يک اورژانس بيمارستان که يادم نيست. برای بخيه کردن، خانم دکتری که مسئول من بود با مشکل مواجه شد. (بقيه در ادامه مطلب)

ادامه نوشته

حکومت اسلامی و ترمیم پرده بکارت

يک درمانگاه تخصصي در قلب يکي از ميدان‌هاي معروف پايتخت، حجامت، تزريق، پانسمان، جراحي‌هاي کوچک، پزشک عمومي، گوش، حلق و بيني و گوارش تابلوهايي بود که بر سردر درمانگاه خودنمايي مي‌کرد، ولي نشاني از تابلوهاي ورود نوزاد به اين دنيا ممنوع و يا فريب ديگران به قيمت دختر بودن وجود نداشت.
به محض ورود به درمانگاه، با پرستاري حدودا 27 ساله روبه رو شديم و با يک نگاه، متوجه ما شد. براي اينکه به آنچه در ذهنمان مي‌گذرد، شک نکند، گفتيم با خانم «س» کار داشتيم که در پاسخ گفت: خودم هستم؛ امرتون؟ ما هم کاملا صريح و بدون رودربايسي، امرمان را گفتيم. پرستار دستپاچه ما را به اتاق خلوتي کشاند و پرسش و پاسخ‌ها آغاز شد... .اين‌ها مشاهدات خبرنگاري است که از روي کنجکاوي، چيزي را که شنيده بود، پيگير شد. (بقیه در ادامه مطلب)


ادامه نوشته

عشق تنها در یک پنجم ثانیه!

محققان به تازه‌گی دریافته‌اند که عاشق‌‌شدن تنها حدود یک‌پنجم ثانیه طول می‌کشد. عشق نه تنها همان احساس شادی‌ای که در هنگام استفاده از کوکایین به‌وجود می‌آید را به‌وجود می‌آورد، بلکه برروی بعضی از قسمت‌های مغز نیز اثر می‌گذارد. هنگامی که یک فرد عاشق می‌شود، ۱۲ منطقه از مغز، پشت سر هم، مواد شیمیایی مانند «دوپامین»، «اکسی توسین»، «آدرنالین» و «وزوپرسین» که موجب القای خوش‌حالی می‌شوند را رها می‌کنند. توابع پیچیده شناختی مانند نمایش روان، استعاره و تصویر بدن با احساس عاشق بودن تحریک می‌شوند. سطح بالای فاکتور رشد عصب در خون یا «ان جی اف» در زوج‌هایی که تازه عاشق شده‌اند، این واقعیت که عشق اساس علمی دارد را ثابت کرده است. اجازه بدهید دریابیم که عشق چیست. (بقیه در ادامه مطلب)

ادامه نوشته

یوگا و دوستان

اگرچه با آمدن زمستان، استقبال از باشگاه‌های ورزشی بسیار کم‌تر از تابستان‌ها است اما آن‌چه مسلم است، کسانی که برای ورزش خود برنامه‌ی منظمی دارند، بدون توجه به گرمی یا سردی هوا، ورزش‌های خود را چه در باش‌گاه و چه در فضای باز، ادامه می‌دهند.
یوگا یکی از ورزش‌های است که طی پنج سال گذشته محبوبیت خاصی در بین اقشار و سنین مختلف ورزش‌کاران پیدا کرده است. گاهی اوقات به دلیل مد شدن یک نوع ورزش خاص، ممکن است که استقبال از آن رشته بیش‌تر شود اما، تاثیرات مثبت این رشته‌های نسبتن جدید می‌تواند عامل موثری در جهت ادامه‌ی انجام آن‌ها تا سال‌های متمادی باشد.
در این نوشته به اثرات مثبتی که ورزش یوگا بر سلامتی افراد به خصوص زنان دارد، می‌پردازیم:
(بقیه در ادامه مطلب)

ادامه نوشته

گفت‌و گویی با دکتر «آویده مطمئن‌فر»درباره ی گردن درد

راستش در این دوره زمانه‌ی فن‌آوری مدرن که اغلب زمان ما پشت دستگاه‌های رایانه و لپ‌تاپ می‌گذرد کم‌کم در کنار موهبت‌های زندگی دیجیتالی، ناخوشی‌های دیجیتالی هم به سراغمان می‌آید. افراد بسیاری را دیدم که از درد گردن و ستون مهره‌ها و دست‌ها می‌نالند و دلیلش را هم نشستن ساعت‌های طولانی پشت رایانه می‌دانند. نشستن‌های ممتد و بدون تحرک که تنها کسالت و درد را برای ما به ارمغان می‌آورد.
گفت‌و گویی با دکتر «آویده مطمئن‌فر» راجع به این گونه بیماری‌ها به ویژه گردن درد، برایتان میگذارم:

(بقیه در ادامه مطلب)

ادامه نوشته