شادمانگی نوروز و شادمانی و شادزیستی ایرانیان
در میان جوامع بشری، کمتر دیده شده که مردم آن به اندازه ایرانیان آئینهای شاد و فرح بخش داشته باشند و به جشن و شادی و پایکوبی بپردازند. شاید این طنز روزگار باشد که امروز چنین مردمانی با این پیشینه در زیر ستم یک نظام مذهبی - که راه شادی و شادمانی را بر آنها بسته – روزگار تلخ و ناخواستهای را میگذرانند. اما رمز و راز این شادمانگی و شادمانه زیستن در کجاست که هنوز پس از گذر هزارهها به پاسداشت آن مینشینیم. جاودانگی این شادمانگی نوروزی و دیگر آئینها را باید از دل اسطوره و آئین و فرهنگ چند هزاره پیش، جست و رد پای آن را تا به امروز تعمیم داد. «اهورا مزدا از راه اندیشه و خرد دانا، به زرتشت شناسانده شد و همچنین زرتشت نیز از راه اندیشه و وجدان مقدس، مردم را به همکاری با اهور مزدا فراخواند.»(1)
اهورا مزدا که به فارسی به هستیبخش و سرور دانا معنی میشود و فردوسی از آن تعبیر«خداوند جان و خرد» را دارد، ترکیبی از دو واژهی «اهورا» (هستی بخش) و «مزدا» (خرد) است. این آئین زرتشتی که بر سعادت و خوشبختی بشر استوار بود و در طول سال با برپایی جشنهای متعددی مثل جشن نوروز، جشن مهرگان، جشن سده همراه بوده، مردم را به شادی و سرور مشغول میداشت. ضمن رمزگشایی از میزان عشق و علاقه ایرانیان به جشن و سرور و پایکوبی ایرانیان، به نکته دیگری نیز رهنمون می شویم که آن، عشق ایرانیان به طبیعت، نوزایی و رویش گیاه و سبزه و فصول است. در نوروز با جشن طبیعت، بیداری آن و نو شدن گل و چمن و دشت روبرو هستیم و در مهرگان با جشن برداشت و شادمانگی از تلاش در استفادهی بهینه از مادر طبیعت – زمین آشنا میشویم و در سده نیز - كه 50 روز به نوروز باقیمانده و سرما رو به پایان است - جشنی برپا داشته میشود که باز هم در ارتباط با فصل و طبیعت است.
ایرانیان با برپایی جشن نوروز - به مثابه طبیعت - پیام آوران نو شدن سال در فصل بهار و فرارسیدن جشن لحظهی برابری روز و شب هستند. در لحظهی نو شدن و حلول برابری شب و روز، جهان دوباره میل به نو شدن مینماید و طبیعت، جانی تازه میکند. این نو شدگی هر ساله جهان طبیعت، هیچگاه ملالآور و خستهکننده نبوده و نخواهد بود.
جا دارد تا مراسمی که بعدها به این آئین اضافه شده و نمیتوان ارتباط منطقیای از آن با جشنها و آئینهای نوروزی به جا مانده از پیشینیان یافت، اشاره کنم. واژه ناپسند کاکاسیاه و یا سیاه زنگی و دلقککاریهای امروزی بعضی حاجی فیروزها همراه با ادبیات ناقص و ناقض، هیچ ارتباطی به آئین نوروزی ندارد. سیاهپوستان مهاجری که در ایران به دربار شاهان و متمولین راهیافته بودند و نقش خدمتگزار را بعهده میگرفتند، به دلیل ناآشنایی با آواها و تکلم درست زبان فارسی، لهجه و آوایی داشتند که شنیدن آن موجب انبساط خاطر شاهان و میهمانانشان میشد. از میان آنان کسانی که از توان بذلهگویی و حاضر جوابی و شیرینکاری برخوردار بودند، به عنوان سرگرمکنندگان جشنهای ایرانیان درباری، مورد سوء استفاده قرار میگرفتند. از آنجا که نوروز یکی از جشنهای مهم نزد ایرانیان بوده و هست، این شیوه سرگرمی به عنوان شیوهای برای کسب درآمد در آستانه و روزهای نوروز- بیشتر در پایتخت - متداول شد. در خارج از کشور در بعضی از جشنهای نوروزی جادارد که حاجی فیروز برای نسل امروز و مهمانان غیر ایرانی توضیح داده شود تا از هرگونه برداشت سوء جلوگیری شود.
اهورا مزدا که به فارسی به هستیبخش و سرور دانا معنی میشود و فردوسی از آن تعبیر«خداوند جان و خرد» را دارد، ترکیبی از دو واژهی «اهورا» (هستی بخش) و «مزدا» (خرد) است. این آئین زرتشتی که بر سعادت و خوشبختی بشر استوار بود و در طول سال با برپایی جشنهای متعددی مثل جشن نوروز، جشن مهرگان، جشن سده همراه بوده، مردم را به شادی و سرور مشغول میداشت. ضمن رمزگشایی از میزان عشق و علاقه ایرانیان به جشن و سرور و پایکوبی ایرانیان، به نکته دیگری نیز رهنمون می شویم که آن، عشق ایرانیان به طبیعت، نوزایی و رویش گیاه و سبزه و فصول است. در نوروز با جشن طبیعت، بیداری آن و نو شدن گل و چمن و دشت روبرو هستیم و در مهرگان با جشن برداشت و شادمانگی از تلاش در استفادهی بهینه از مادر طبیعت – زمین آشنا میشویم و در سده نیز - كه 50 روز به نوروز باقیمانده و سرما رو به پایان است - جشنی برپا داشته میشود که باز هم در ارتباط با فصل و طبیعت است.
ایرانیان با برپایی جشن نوروز - به مثابه طبیعت - پیام آوران نو شدن سال در فصل بهار و فرارسیدن جشن لحظهی برابری روز و شب هستند. در لحظهی نو شدن و حلول برابری شب و روز، جهان دوباره میل به نو شدن مینماید و طبیعت، جانی تازه میکند. این نو شدگی هر ساله جهان طبیعت، هیچگاه ملالآور و خستهکننده نبوده و نخواهد بود.

+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم فروردین ۱۳۹۰ ساعت 2:49 توسط بهزاد
|
با سلام