اعتراض به امارات و کشورهای عربی و امریکا برای جزایر سه گانه و خلیج پارس

نایف بن عبدالعزیز جانشین شاه عربستان ایران را تهدید کرد که در صورتی که جزایر را به امارات پس ندهد به ایران حمله کرده و با جنگ آنها را پس خواهد گرفت. (قابل توجه کسانی که تشریف می برند عربستان و جیب عربها را پر از پول می کنند).

جالب است بدانید زمانی که شیخ امارات وشاه عربستان برای موافقت درباره جزایر به ایران سفر کرد محمدرضا پهلوی شاه وقت ایران او را نپذیرفت و حتی اعلام کرد امارات و قطر و... را به رسمیت نمی شناسد.

جالب است بدانید که آیت الله خمینی در سال 1362 به دلیل این که پلیس عربستان به ایرانی ها توهین کرد مراسم حج را تحریم کرد تا عربستان مجبور به عذرخواهی شد.

به سایت های زیر بروید و نسبت به ادعای امارات بر جزایر سه گانه اعتراض کنید.
و هم چنین به واژه ی جعلی که برای خلیج فارس به کار می برند.
در گوگل ارت هم چنان واژه جعلی الخلیج ال.ع.ر.ب.ی به کار می رود و گوگل از عربها پشتیبانی کرده است.

سایت سفارت امارات در ایران

کنسول گری امارات در بندرعباس

سایت اتحادیه عرب

سایت شورای همکاری خلیج فارس

سایت سفارت ایالات متحده امریکا در ایران

سایت وزارت خارجه ایالات متحده امریکا

صفحه فیس بوک وزارت خارجه ایالات متحده امریکا

توییتر وزارت خارجه ایالات متحده امریکا

سایت و صفحه فیس بوک سفارت عربستان

سایت و صفحه فیس بوک وزارت خارجه عربستان

فراغت ممنوع

آیا زن‌ها هم وقت فراغت دارند؟ پاسخ به این سوال آسان نیست. تلقی زنان خانه‌دار از فراغت، اوقات بی‌کاری است و با توجه به بار معنایی منفی بی‌کاری در فرهنگ ایرانی، زنان سعی می‌کنند بی‌کار  نباشند و اصولن زمانی به عنوان بی‌کاری را برای خود نمی‌پسندند. این‌که زنان خانه‌دار اصرار دارند بگویند وقت بی‌کاری ندارند، قطعن به این معنی نیست که سراسر روز را مشغول انجام دادن کارهای خانگی هستند.
بسیاری از زنان، کنار مشغله‌های روزانه و کار بیرون از خانه، ساعت‌های بسیاری را در تنهایی و بدون داشتن برنامه‌ای از پیش تعیین‌شده می‌گذرانند. برای خیلی از ‌آن‌ها داشتن زمانی به عنوان وقت آزاد و بدون مشغله، از نظر فکری و فلسفی محدوده‌ای ممنوع تلقی می‌شود. ‌آن‌ها خود را تمام و کمال متعلق به خانواده می‌دانند و به این ترتیب تلاش می‌کنند که بیش‌تر اوقات خودشان را به شکلی مشغول کار نگه دارند تا نه در خودشان توقع داشتن یک برنامه‌ی ویژه به وجود بیاید نه از سمت دیگران متهم به کم‌کاری و خودخواهی شوند.
غرق شدن در فعالیت‌های روزانه، باعث می‌شود بسیاری از زنان از اوقات فراغت خود احساس رضایت نکنند. ‌آن‌ها افسرده می‌شوند و احساس می‌کنند عمرشان به بطالت می‌گذرد. زنانی که نمی‌‌توانند از اوقات بی‌کاری خود استفاده کنند، از نظر روانی آسیب بینند و احساس نوعی ناامنی روانی می‌کنند. افسردگی، ساده‌ترین شکل بروز  این احساس است. در تداوم این احساس، هم جسم و هم روح‌شان فرسوده می‌شود و در نهایت کیفیت زندگی و روابط ‌آن‌ها با دیگران اثر می‌پذیرد.
یک بررسی کوتاه نشان می‌دهد که رابطه‌ی معکوس معنی‌داری بین قدرت تصمیم‌گیری مردان درباره‌ی شکل گذراندن اوقات فراغت زنان و میزان پرداختن ‌آن‌ها به فعالیت‌های خاص اوقات فراغت وجود دارد. بسیاری از زنان هم به شکل کلی، این‌که اصلن وقت فراغتی داشته باشند یا نه و هم به شکل جزیی این‌که اوقات فراغت‌شان را چطور بگذرانند، وابسته به تصمیم همسرشان هستند. زنان معمولن با این توقع ناگفته مواجهه‌اند که باید تمام توان‌شان را صرف خانه کنند و پرداختن به خود قبحی ناگفته دارد. این ترس در زنان وجود دارد که اگر مشغول به فعالیتی خاص خودشان شوند، از سمت دیگران متهم به خودخواهی و سهل‌انگاری می‌شوند و به خاطر همین ترجیح می‌دهند فعالیت‌های سرگرم‌کننده‌شان را در قالب کارهای روزانه و در تعریفی دیگر انجام دهند. به عنوان مثال، برای بسیاری از زنان، اوقات فراغت با تلویزیون یعنی تماشای فیلم و سریال پر می‌شود و  روزهای بی‌کاری‌شان را با خرید و بالا و پایین کردن مغازه‌ها می‌گذرانند. به این ترتیب ‌آن‌ها بدون این‌که تصور شود فعالیتی جدا از خانواده دارند، لحظه‌هایی برای تنفس از فشار کار روزانه پیدا می‌کنند.
مرز روشنی میان کار و فراغت زنان خانه‌دار وجود ندارد. یکی از عوامل تعیین‌کننده در فراغت، زمان است. به نظر می‌رسد زنان خانه‌دار کم‌تر پیش می‌آید که زمان خاص و برنامه‌ریزی‌شد‌ه‌‌ای را به فراغت و فعالیت‌های فراغتی اختصاص بدهند. دلیل این امر تیپ کار خانگی است. کار خانگی از یک برنامه‌ی کاملن مشخص پیروی نمی‌کند و یک کار مداوم است.
معمولن اوقات فراغت جمعی خانواده به وسیله‌ی مردان و براساس شرایط ‌آن‌ها تعیین می‌شود و زنان در این مورد تصمیم نمی‌گیرند. بر اساس مدت و زمان مرخصی شوهر از کار، خانواده‌ها تصمیم می‌گیرند که به فلان سفر بروند یا عصر روزهای تعطیل را چطور بگذرانند. از طرفی، بین میزان مشارکت مردان در انجام کارهای خانه با میزان اوقات فراغت زنان رابطه‌ی معنی‌داری وجود دارد.
در واقع، نحوه‌ی گذران اوقات فراغت، کاملن بستگی به کار و فراغت دیگر اعضای خانواده دارد. زنان خانه‌دار اوقات فراغت خود را با زمان کار و فراغت همسر و فرزندان‌شان تنظیم می‌کنند. مثلن اگر بچه‌ها در حال درس خواندن باشند، از تماشای تلویزیون اجتناب می‌کنند. تعطیلات افراد خانه‌دار معمولن تابعی است از تعطیلات همسر، افراد شاغل و محصل خانواده.
بچه‌ها هم معمولن بیش‌ترین وقت یک زن خانه‌دار را به خودشان اختصاص می‌دهند و به خاطر همین، بین تعداد فرزندان خردسال و میزان رضایت زنان از گذران اوقات فراغت رابطه‌ی معنی‌داری وجود دارد. بیش‌تر زنان ترجیح می‌دهند که تمام همت‌شان را صرف چگونه گذراندن اوقات فراغت فرزندان‌شان کنند و هرچه تعداد فرزندان بیش‌تر باشد، این مسوولیت بیش‌تر هم می‌شود. برای بسیاری از زنان مسوولیت و مشغله‌ در روزهای تعطیل و فرصت فراغت اعضای دیگر خانواده، بیش‌تر هم می‌شود و ‌آن‌ها مجبورند برای انجام یک سفر یا گردش دست جمعی انرژی بیش‌تری صرف کنند.
چون روزهای تعطیل و فرصت‌های استراحت، بر پایه‌ی قرارداد‌های اجتماعی تعیین شده‌اند، این فرصت‌ها را نمی‌توان به عنوان اوقات فراغت زنان در نظر گرفت و مقایسه‌ی میزان کارهای روزانه‌ی زنان خانه‌دار در یک روز تعطیل و یک روز غیر تعطیل، نشان می‌دهد که ‌آن‌ها در روزهای تعطیل فراغت کم‌تری دارند. به عبارتی فراغت  همسران و بچه‌ها در خانه برای زنان کار ایجاد می‌کند.
نکته‌ی دیگر این‌که بیش‌تر زنان برای گذراندن اوقات فراغت‌شان جایی به‌تر از خانه پیدا نمی‌کنند. تماشای تلویزیون، کتاب خواندن و گفت‌وگوهای تلفنی از فعالیت‌هایی است که زنان در وقت‌های فراغت‌شان انجام می‌دهند و بیش‌تر این فعالیت‌ها در خانه انجام می‌شود و می‌توان گفت که فراغت زنان خانه‌دار، شکل درون خانگی دارد. درست به همان شکل که جداسازی کار و فراغت از نظر زمانی دشوار است، بسیاری از زنان از فضای یک‌سانی برای کار و اوقات فراغت بهره می‌گیرند که عمدتن همان خانه است.
در واقع جاهای زیادی وجود ندارد که زنان بتوانند وقت‌شان را آن‌جا بگذرانند. مکان‌های فرهنگی و کلوپ‌های زنانه چندان مرسوم نیست یا اگر وجود داشته باشد هم محدود است یا زنان عادت به استفاده از ‌آن‌ها را ندارند.
 خرید و رفتن به باشگاه‌های ورزشی، آرایش‌گاه و پارک‌ها، شکل‌های دیگر گذراندن اوقات فراغت زنان هستند. هرکدام از این فضاها به خاطر داشتن ویژگی‌هایی زنان را به خود جذب می‌کنند تا بخشی از ساعت‌های بی‌کاری‌شان را آن‌جا بگذرانند. زیرا فرصتی برای خروج از خانه و حضور در مکان‌های نسبتن امن عمومی ‌در اختیار ‌آن‌ها می‏گذارد.
‌آیا زنان، به‌خصوص زنان خانه‌دار، حق فراغت دارند؟ اگر نه، چه کسی این حق را از آن‌ها گرفته است؟

زنان جسوری که با معشوق فرار می‌کنند

در حین جشن سالانه در دره کالاش پاکستان، زنان تقریبا می‌توانند هر کاری که بخواهند انجام دهند.
درصورتی که طایفه درجریان یک طلاق درشرف وقوع باشد، این زنان میتوانندعلاقه خودبه معشوقشان را فاش کرده و به ازدواج‌ خود بلافاصله خاتمه دهند. آنها حتی می‌توانند با معشوق‌شان بگریزند.
این با آنچه در پاکستان جاری ا‌ست فاصله زیادی دارد، کشوری که قواعد محافظه‌کارانه اسلامی به زنان می‌گوید که چگونه رفتار کنند و از چه حقوقی بهره‌مند هستند.
با این حال دردره کالاش تا اندازه‌ای به خاطرمذهب وفرهنگ منحصربه فردش، گرایشهای آزادمنشانه‌تری حکمفرماست.
مردم کالاش مسلمان نیستند، ‌آنهامجموعه‌ای ازخدایگان والهه‌های متعددرامی‌پرستند و جشنواره‌های متعددی را برگزار می‌کنند که از تغییر فصول و سال زراعی الهام گرفته‌اند.
مه‌مود، ‌دختر ۱۷ ساله کالاشی که مرا در گذر از هزارتوی خانه‌های کوچک پازل‌وار رو به کوهستان همراهی می‌کند، می‌گوید‌: «در مذهب ما می‌توانید انتخاب کنید که با چه کسی ازدواج کنید، ‌والدین، چیزی را تحمیل نمی‌کنند.»
در این جامعه بسته، سقف خانه هر کسی ایوان خانه دیگری ا‌ست. راه‌پله‌هایی کوچک خانه‌ها را به هم متصل می‌کند، به گونه‌ای که حس می‌کنید از یک خانه درختی به درون ابرها صعود می‌کنید.
در دره کالاش تا اندازه‌ای به خاطر مذهب و فرهنگ منحصر به فردش، گرایش های آزادمنشانه‌تری حکمفرما است
از ورای پنجره‌های چوبی و نردبان‌های خانه‌ها، منظره‌ای تمام‌نما از تخته‌سنگ‌های ناهموار و کوه‌های سرسبز و باشکوهی که این دهکده دورافتاده را احاطه کرده، به چشم می‌خورد.

فرار با معشوق

صاحبه، یک زن ۲۰ ساله که دو فرزند دارد و در یکی از این خانه‌ها زندگی می‌کند، می‌گوید که او در جریان یکی از همین جشن‌ها به همراه شوهرش گریخته ‌است.
صاحبه می‌گوید که او توانسته با مردی که دوست داشته فرار کند.
او می‌گوید: «من با شوهرم درست مثل همین حالا که با شما صحبت می‌کنم، آشنا شدم. من او را سه سال قبل از ازدواجمان ملاقات کردم. در هنگام جشن، ‌دختر می‌تواند با هر که دوست دارد فرار کند... درست همان‌طور که من با مردی گریختم که اکنون شوهر من است.»
او توضیح می‌دهد که بعد از فرارشان آنها به خانه والدین شوهرش رفتند تا با آنها زندگی کنند.
او می‌گوید: «شما می‌توانید تا هر وقت که بخواهید بمانید، ‌زمان مشخصی وجود ندارد اما بالاخره بعد از دو ماه ما نزد خانواده من رفتیم و بعدش ازدواج کردیم.»
این اظهار عشق نامتعارفی است اما این اتفاق در یک مکان نامتعارف هم اتفاق می‌افتد.

در بعضی کارها، همچنان تمایز جنسی وجود دارد. زنها معمولا در خانه کار می‌کنند در حالی که مردان به کار معامله و کارگری مشغولند. زن‌ها و مردها هر دو در مزرعه کار می‌کنند.

عكس زنان كالاش

نگرش کالاشی‌ها به تمایز جنسی همچنین بر اساس درجاتی از پاکی و خلوص است. برخی از مناسک مذهبی باید تنها توسط مردان اجرا شود. معبد در نزدیکی جایی قرار دارد که جشنواره‌ بهاره در آن برگزار می‌شود، جایی که ورود زنان و مسلمانان به آن ممنوع است.

زنان کالاش زنانی جسور و صریح هستند

زن‌ها باید لباس‌های خود را جداگانه بشورند و جداگانه حمام کنند و در زمان عادت ماهانه و نیز هنگام حاملگی در خانه‌ای جدا و در بیرون دهکده زندگی می‌کنند. آنها می‌توانند برای کار به مزرعه بروند اما اجازه ندارند وارد دهکده شوند.
یاسر، ‌یکی از مردان کلاش می‌گوید: «زنها ناپاک تلقی می‌شوند اما با این وجود جامعه با احترام زیادی با آن‌ها رفتار می‌کند. تنها نباید کارهای معدودی را انجام دهند.»

زنان جسور

ازدواج و طلاق برای زنان از مردان ساده‌تر است. جمرات که ۲۲ سال دارد، شوهرش را بعد از یک سال رها کرد و اکنون با مرد دیگری در خانه پدری آن مرد زندگی می‌کند. شوهر سابق او به اسلام گروید، ‌مجددا ازدواج کرد و اکنون در دهکده مجاور زندگی می‌کند.
با این وجود، ملاحظات اقتصادی نیز جای خود را دارند.
او می‌گوید: «شوهر دوم باید مبلغی دو برابر همسر اول پرداخت کند زیرا درست مانند این است که همسر اول هم پول و هم همسرش را از دست داده است.»
اگر زن دوباره ازدواج نکند شوهر سابق حق دارد پولش را از پدر عروس پس بگیرد. اگر چه جمرات رسما با یار جدیدش ازدواج نکرده اما او باید ۶۰ هزار روپیه برابر با ۷۰۰ دلار به شوهر اول پرداخت کند.
زنان کالاش که با آنها در رومبار و بالانگورو ملاقات کردم زنانی جسور و صریح بودند. آنها وقتی حرف می‌زدند، در چشمان‌ طرف مقابل نگاه می‌کردند و از این که فکرشان را بیان کنند ابایی نداشتند.
پدرسالاری دراین دهکده کوچک که بسیاردور ازغلغله و ازدحام شهر‌های بزرگ و کوچک پاکستان است، جایی ندارد، ‌منشی که بیشتر ارکان زندگی در سایر مناطق این کشور را تحت تاثیر قرار داده است.

گيسوی كمند و ابروی كمانی و لبهای.....

چشمان شهلا، قدی چون سرو، طره‌ی چون کمند، ابروهای کشیده و زلف پریشانی چون شب سیاه، لب‌های غنچه‌ی چون شکر و پوستی به‌سان مهتاب. همه‌ی این توصیف‌ها متعلق به محبوب ماهرو و پری‌چهر شاعران و اهل طرب ادبیات کهن است که هنوز هم در میان اهالی دیار شور و عشق، طرف‌دار دارد. اگر به الهه‌های باستانی یونان و روم نظر بیندازیم یا به تعریف زیبایی محبوب در اساطیر شرق دور دقت و توجه کنیم، خواهیم دید به‌جز مواردی که در بیش‌تر حالت‌ها مشابهند، هر کدام از این فرهنگ‌ها در دوره‌های مختلف خود دارای معیارهای ویژه‌ای برای سنجش زیبایی هستند.
در زمینه‌ی تعاریف زیبایی‌شناسی به‌جز کنکاش در ادبیات غنی‌ای که از گذشته برای ما به یادگار مانده است، با نگاهی به تابلوهای مینیاتور و یا نقش و نگارهای باقی‌مانده بر روی اشیا عتیقه و باستانی، می‌توانیم به نمودی از مولفه‌های زیبایی‌شناسی برسیم که در نزد ایرانیان باستان و یا دست کم در نزد شاعران و صنعت‌گران دارای اهمیت بوده‌اند. در این میان، به‌جز خط و خال زنان پری‌چهر، از ساق سیمین و سبزه‌ی صورت شاهدان شیرین‌گفتار از یک سو و از سوی دیگر از معیارهای زیبایی و هیبت مردانه هم سخن به میان آمده است، ولی آیا همیشه معیارهای زیبایی‌شناختی در طول زمان و در مکان‌های متفاوت یک‌سان بوده‌اند و از سوی دیگر، آیا آن‌چه به دیده زیبا می‌آید و به دل می‌نشیند، لزومن با معیارهای کلی و همه‌شمول مطابقت دارد؟
یکی از راه‌های ساده‌ی پیشنهادی برای تعقیب تغییر سلیقه‌ی انسان در مورد زیبایی، مشاهده و دقت بر روی هنرپیشه‌های محبوب و ملکه‌های زیبایی در طول سالیان است. تصوری که عموم مردم و هم‌چنین حرفه‌ای‌های این دو عرصه در زمینه‌ی زیبایی و بازاریابی برای مخاطب دارند، در طول همین چند دهه‌ی اخیر چنان تغییری کرده است که شاید بتوان به آن عنوان چرخشی حیرت‌آور را داد.

تشکیلات عظیمی چون هالیوود، از مجموعه ای از زیبایی‌ها در هنرپیشه‌ای چون «الیزابت تیلور» به کلیت طرح‌واره‌ای چون «جنیفر لوپز» رسیده است. در گذشته اگر لب‌های غنچه هوش و دل می‌ربود، در این زمان هنرپیشه‌ها و حتا زن‌های معمولی با هزینه‌های هنگفت لب‌های بزرگی را برای خود دست و پا می‌کنند تا در تعریف زن جذاب بگنجند. شاید این چرخش‌ها در ظاهر تنها تغییر سلیقه در طول زمان به چشم آید، ولی با نگاهی دقیق‌تر می‌توان تغییر دید جامعه و ارزش گذاری جمعی نسبت به موجودی به نام زن را شاهد گرفت که چگونه تقسیم‌بندی زن به اثیری و لکاته، نام نهادن زن‌ها تنها با دو نام «زن خانه و خانواده» و «زن هرجایی» دگرگون شده است و حالا دیگر خیلی از گزینه‌های مشروعیت و عرضه از میان رفته‌اند و جای خود را به تعاریفی دیگر سپرده‌اند.
این به آن معنا نیست که در حال حاضر از زن استفاده‌ی کالایی نمی‌شود و یا در نمای بازتری از جهان، هنوز شاهد حکم‌رانی بر تن و روان زنان نیستیم، درست بر عکس، بسیاری از تعریف‌های زیبایی ساخته و پرداخته‌ی کمپانی‌ها و کارخانه‌هایی هستند که زن را در شمایلی ویژه و در نمایی خاص می‌پسندند، ولی این پرده از چیدمان زیبایی شناختی هم با ورود رهایی بخش زنان و مردان آزاد از بند جنسیت، شرایط و طبقه ی خود در حال گذار است و درست در همین زمان است که شناخت خود، به عنوان به‌ترین معیار ارزیابی زیبایی‌شناسی فردی اهمیت دو چندان می‌یابد، گرچه خرد جمعی نوع بشر همواره بر جهت‌گیری فرد فرد مجموعه‌ی خود تاثیر می‌گذارد، ولی این تاثیر یک‌سویه و بدون بازگشت نیست و می‌توان امید داشت که زیبایی از یک شی لوکس با تعاریف ابتدایی و کلی، به زیستی رونده و رها تبدیل شود.

سپيده رئيس سادات، نوازنده سه تار و خواننده موسيقی سنتی و اصيل ايرانی

پدر و مادرش پيوسته و در کليه مراحل آموزش موسيقی يار و همراهش بوده و با توجه به علاقه و عشق وی به موسيقی از هرگونه کمک و کوشش برای فراگيريهايش در زمينه موسيقی فروگذار نکردند.
از نه سالگی آموزش رديف آوازی به روايت محمود کريمی را نزد خانم پريسا آغاز نمود و همزمان در فراگيری و اجرای تصنيف‌های سنتی زير نظر جواد لشگری و ميلاد کيايی کوشيد.
سلفژ غربی را نزد ايرج برخوردار فرا گرفت و نواختن سه‌تار را نزد ارشد تهماسبی و مسعود شعاری آغاز نمود.
در شانزده سالگی راهنماييهای پرويز مشکاتيان پيوند او را با موسيقی بيش از پيش هماهنگ ساخت و برای نخستين بار اثر کنج صبوری را با آهنگسازی پرويز مشکاتيان و همخوانی علي رستميان اجرا نمود. در همان سال کنسرتی به مدت پنج شب در فرهنگسرای نياوران با گروه نوروز برگزار کرد. در سال 1377 خورشيدی در رشته گرافيک از هنرستان آزادگان فارغ‌التحصيل گرديد و در سال 1381 خورشيدی موفق به دريافت ليسانس در رشته نقاشی شد.
از سال 1382 در دانشکده ادبيات و فلسفه دانشگاه بولونيا در ايتاليا در رشته موزيکولوژی به تحصيل پرداخت و از همان سالها به ديدار محمدرضا لطفی شتافت که در آن زمان در کشور سوئيس اقامت داشت. استاد لطفی با دلسوزی فراوان اصول و ظرافت‌های آوازی را به او آموخت.
در ايتاليا با اجرای کنسرت‌های متعدد با آهنگسازان ايرانی و غيرايرانی در آشنايی بيشتر مردم آن مرز و بوم با موسيقی ايرانی کوشش نمود.

خانم رئیس سادات مدرک کارشناسی خود را در رشته نقاشی گرفت. هنری که به گفته خود وی بر کم و کیف فعالیت آوازی‌اش تأثیرگذار بوده است. اما در ادامه او به ایتالیا رفت تا تحصیل در رشته شناخت موسیقی و پژوهش در مورد موسیقی ایران ساسانی را در دانشگاه بولونیا پی بگیرد. سپیده رئیس سادات پس از دریافت مدرک کارشناسی ارشد از این دانشگاه، اکنون دانجوی مقطع دکترای دانشگاه تورنتو در رشته شناخت موسیقی قومی و محلی است. گرچه سابقه خوانندگی خانم رئیس سادات در ایران به یک دهه و اندی پیش بر می‌گردد، اما دو سالی است که نامش در میان عموم دوستداران موسیقی سنتی ایران بر سر زبان‌ها افتاده است. خانم رئیس سادات در ایران با پرویز مشکاتیان در چند اجرا و آلبوم همکاری داشت و پس از درگذشت آقای مشکاتیان تصنیف «سرو آزاد» از ساخته‌های او را در بزرگداشتش خواند.

برای ديدن كارهای سپيده رييس سادات و متن گفتگو با وِی به ادامه مطلب برويد

ادامه نوشته

یک نیشگون از پای زنی که می‌گذرد

هر زنی ممکن است در طول زندگی‌اش بارها و بارها به موضوع تجاوز فکر کند. ممکن است بارها و بارها تصور کند که اگر کسی به او تجاوز کند چه خواهد کرد. توانایی خودش را در مقابله با تجاوز می‌سنجد و تصور می‌کند که چطور باید خودش را نجات بدهد و فرار کند و حتا بجنگد.
فکر تجاوز از آن نقطه‌های ترسناک ذهن زن‌هاست. هم به جسم حمله می‌شود هم به روح، هم ممکن است عضو جنسی و اعضای دیگر بدن آسیب ببینند، هم افسردگی، بی‌اعتمادی، بدبینی، زودرنجی، احساس شرم و گناه، درون‌گرایی، ترس، اضطراب و ناامنی برای همیشه با آن زن بماند. هم ممکن است بیماری‌های مختلف جنسی را ناخواسته بگیرد، هم برای همیشه با لذت جنسی بیگانه شود. بارداری، آخرین نقطه‌ی ترسناک تجربه‌ی یک تجاوز است، فکر به وجود آمدن بچه‌ای که هیچ جایی در دنیا ندارد، نه شرع او را به رسمیت می‌پذیرد، نه عرف از او حمایتی می‌کند، نه حتا برای مادر موجودی خواستنی است.
این فکر ترسناک معمولن در وحشتناک‌ترین حالتش به سراغ زن‌ها می‌آید. این‌که در جایی خلوت و ناامن، در تاریکی و سکوت، گیر افتاده‌اند و تا صدها کیلومتری کسی نیست که به نجات‌شان بیاید. فکر می‌کنند در مقابل این حمله‌ی دردآور، شک‌زده و ساکت‌اند. ممکن است برای همیشه مجبور شوند سکوت کنند. می‌دانند قانون و جامعه در عمق خود آن‌ها را هم مقصر می‌داند (مگر داستان تجاوز دسته‌جمعی در خمینی‌شهر نبود که مقام‌های رسمی آن را به بی‌حجابی زن‌های داخل آن باغ کذایی نسبت دادند؟) این باور وجود دارد که قربانی تجاوز در برانگیختن جرم «مقصر» است. در سنگ‌نبشته‌ی حمورابی نوشته شده زنی که مورد تجاوز قرار می‌گیرد، به‌هم‌راه مرد تجاوزگر مجازات می‌شود: هردوی آن‌ها دست و پا بسته، به رودخانه انداخته می‌شوند و شوهر زن در صورت تمایل می‌تواند زن خود را از غرق شدن نجات دهد. این باور هست که فقط زن‌های زیبا مورد تجاوز قرار می گیرند یا کسانی که رفتار یا لباس «سکسی» دارند، دنبال دردسر و تجاوز می گردند، یا این‌که هیچ کس نمی‌تواند خلاف میلش مورد تجاوز قرار بگیرد.
همه‌ی این‌ها هست و یک فکر عذاب‌آور که باعث می‌شود زن‌ها در نبود حمایت‌های اجتماعی خودشان به فکر دفاع از خود بیفتند و مثلن از یک ساعتی دیرتر به خانه برنگردند یا توی کیف‌شان چاقو و گاز فلفل بگذارند و مدام با این فکر دست و پنجه نرم کنند که اگر قرار باشد این بلا سرشان بیاید، آیا اصلن خواهند توانست چاقو و اسپری فلفل را از کیف‌شان بیرون بیاورند؟
همه‌ی این‌ها را گفتم که بگویم با وجود این همه دغدغه و ترس، باز به همه‌ی زن‌ها تجاوز می‌شود و گاهی بارها و بارها این اتفاق تکرار می‌شود اما هیچ‌کدام‌شان به فکر مقابله و برخورد نمی‌افتند و در عوض با سکوت، از کنار فرد متجاوز می‌گذرند. اصولن پیدا کردن زنی که تجربه‌ی تجاوز را نداشته باشد و در عین حال با آن برخورد کرده باشد سخت است.
 زنان شکل‌های متنوعی از تجاوز را تجربه می‌کنند. این‌که روی صندلی عقب ماشین نشسته‌اند و راننده از توی آیینه مدام بهشان لبخند می‌زند،این‌که فروشنده موقع دادن کیسه‌ی خرید یا پس دادن پول دستش را روی دست‌شان می‌کشد،این‌که توی پیاده‌روهای شلوغ ناگهان کسی که از پشت یا جلو می‌آید، سینه یا باسن‌شان را لمس می‌کند و در میان جمعیت گم می‌شود، این‌که برادر یا شوهر صمیمی‌ترین دوست‌شان تلفن می‌زند و دعوت‌شان می‌‌کند به یک گپ و گفت بی‌دلیل، این‌که توی اداره و محل کار، رییس ازشان می‌خواهد بعد از کار سری به اتاقش بزنند و برای امضا کردن برگه‌ی مرخصی و وام و …، نگاه‌های تیز و کلمه‌های زننده‌اش را تحمل کنند، این‌که معلم، همسایه، استاد موسیقی یا هم‌کلاسی‌شان موقع حرف زدن خیلی بهشان نزدیک می‌شود یا توی تاکسی مسافر کناری خودش را می‌چسباند بهشان و خلاصه هزار شکل ساده و معمولی تجاوز که شاید خشونت فیزیکی‌اش کم‌تر باشد اما خشونت روانی‌اش از فرط تکرار، چند برابر است.
علت‌‌های فراوانی برای پنهان ماندن شکل‌های مختلف تجاوز وجود دارد. فرهنگ عرفی و مذهبی جامعه‌ی ایران، در مقابل این رفتارها سکوت می‌کند و جرات شکستن سکوت را از زن‌ها هم می‌گیرد. شرم قربانی، نبود گفتمان اجتماعی و فضای گفت‌وگو، خودسانسوری زنان، سانسور حکومتی و تلاش رسمی برای پنهان نگاه داشتن مسایل جنسی و مشکلات اجتماعی باعث می‌شود زنان این شکل رفتار سلطه‌جویانه را از طرف مردان جامعه بپذیرند و حتا آن را به‌عنوان واکنش‌های عادی جنسی مردان نسبت به زنان درنظر بگیرند. به زنان آموزش داده نمی‌شود که می‌شود در مقابل این رفتارها اعتراض کرد یا از آن شکایت کرد و البته هیچ مرجعی هم به چنین اعتراض‌ها و شکایت‌هایی رسیدگی نمی‌کند.
با وجود این حقیقت، آیا زمان آن نرسیده که ما زن‌ها، خودمان این رازهای زنانه را فاش کنیم و به جای پنهان کردن‌شان در پستوی ذهن و تحمل فشار روانی ناشی از تکرار و شیوع‌شان، درباره‌ی رفتارهای متجاوزانه و خشن مردانه با بار جنسی حرف بزنیم؟ آیا وقتش نشده که نترسیم و به مردانی که پایشان را پیش‌تر از روابط عادی و دوستانه گذاشته‌اند هشدار بدهیم که عقب بروند؟ آیا وقتش نیست که برای محافظت از خودمان، یاد بگیریم که رابطه‌ی جنسی در هر حدی، تا وقتی که خودمان خواهانش نباشیم، خشونت به حساب می‌آید؟
راز زنانه‌ی امروز، فاش کردن این راز زنانه است که برای شکستن سکوت جامعه در مقابل رفتارهای خشن جنسی، باید به زنان آموزش داد که تجاوز یک حادثه نیست که یک بار اتفاق بیفتد، خشونت جنسی شکل‌های مختلفی دارد که گاهی به سادگی یک متلک و یک نیشگون از پای زنی است که از خیابان می‌گذرد.

«فیس‌بوک»، «اهورا» و «اهریمن»

دخترک داشت فیس‌بوک رو زیر‌و‌رو می‌کردو به صفحه‌ی دوستان و آشنایان سرک می‌کشید که یک دفعه چشمش به پست تازه‌ «سیما» افتاد، باخودش گفت: «وای آخرکارخودش روکرد. باورم نمی‌شه پسری مثل «آرش» با آدم بی‌خودی مثل سیما در «ریلیشن‌شیپ» رفته باشه، هفته‌ی پیش بود که «آرش» به من مسیج داد که دلش خیلی برام تنگ شده و می‌خواد منو ببینه، همین الان «آن‌فرند» ش می‌کنم و از شرش خلاص می‌شم.» در روزهای آینده آرش پیام‌های متوالی برای دخترک می‌فرستد و از علت کارش جویا شد، اما او -خوشحال از حربه‌ی فیس‌بوکی جوابی نداد.
این داستان روابط انسانی در قرنی است که دوستی‌های اینترنتی جای‌گزین دوستی واقعی شده‌اند. گرچه بسیاری از طرف‌داران فیس‌بوک در مورد معجزه‌های اینترنتی- سیاسی- اجتماعی آن داد سخن رانده‌اند، سستی روابط انسانی(که ازتکیه‌ی بی‌رویه برشبکه‌های اجتماعی ببارآمده)وجه انکارناپذیری از زندگی آن‌لاین است که انسان گذشته از آن مصون بود.
درروزگاری نه چندان دورمکالمه‌ی تلفنی (به واسطه‌ی ناپیدابودن حالت چهره وژست بدن نوع) نوع نازل و سطحیتری ازمعاشرت به حساب می‌آمد. مکالمه‌ی تلفنی بدون حضورفرد، مکالمه‌ای بی‌جنب‌وجوش و خالی از لطافت‌های شخصی بود. امروزه اما به مدد اینترنت انواع دیگری از مکالمه باب شده است. ایمیل وپیام‌های کوتاه شخصی که هیچ یک از ویزگیهای مکالمه‌ی معمولی (حتا صدا) را ندارند، معمولن به نگارنده فرصت کافی برای سبک سنگین کردن اندیشه‌ها و آراستن کلام را می‌دهد. البته نامه‌نگاری سنتی هم همین ویژگی را (با تفاوت در سرعت دریافت) داشت.

درهرحال، نکته‌ی قابل توجه در مورد پست‌های کوتاه و دوستانه‌ی فیس‌بوکی که افراد بر روی دیوار (وال) هم‌دیگر می‌نویسند این است که بر خلاف مکالمه‌ی معمولی که در آن دو نفر یا چند نفر با هم صحبت می‌کنند، درفیسبوک هرپستی بانظارت جمع زیادی ازناظران خاموش صورت میگیردوبسته به شخصیت کاربران، ناظران خاموش می‌توانند فیس‌بوک را به صحنه‌ی تاتری تبدیل کنند که در آن کلمات، رفتارها، و تصاویر زیر ماسکهای جمع‌پسندارایه میشوند. کانون توجه پنداشتن خودکه قسمتی ازفرهنگ هالیوودی فیس‌بوک است، به فرد اعتماد به نفسی کاذب می‌دهد که هرگز معادل اعتماد به نفس حاصل از روابط واقعی نیست.
گاهی ممکن است دوستی را سال‌ها ندیده باشیم و به دیدن عکس‌های او در فیس‌بوک کفایت کنیم. عکس‌ها و پروفایل‌های شخصی افراد که به ما اجازه‌ی قضاوت و تصمیم‌گیری در مورد آن‌ها را می‌دهند ممکن است فرسنگ‌ها با شخصیت واقعی آن‌ها فاصله داشته باشد.
فیس‌بوک، بالاتر از همه، به تصورات مالیخولیایی کاربران در مورد زندگی و روابط شخصی دوستان‌شان، دامن میزند. گرچه کاربران بیشتربرای جلب همدردیهای دوستانه روابط خصوصی خودرا آپ‌دیت میکنند، آمار سال ۲۰۱۱ آمریکا نشان می‌دهد که سپردن مهار زندگی شخصی به دست فیس‌بوک (به عنوان ماشینی که آن راباجزییات برای تماشاچیان بازگومی‌کند) منجربه افزایش۲۰درصدی طلاق دراین کشور شده است. طبق این آمار افرادی که برای حل‌و‌فصل مشکلات خانوادگی یادوستانه به فیس‌بوک متوسل می‌شوند، معمولن افرادی هستندکه یا ازمقابله‌ی تکی بامشکلات بیم دارندویا ازمهارت‌های اجتماعی لازم برای گفت‌گو برخوردار نیستند و کی‌بورد و مانیتور به‌ترین وسیله‌ی گفت‌گو برای آن‌ها است.
دانش‌گاه «نیویورک» اخیرن کلاس‌هایی با نام «فیس‌بوک گوشتی» ارایه می‌دهد که درآن‌ها تکنیکهای معاشرت و دوست‌یابی در جهان واقعی تدریس می‌شود. دفعه‌ی آینده که سری به فیس‌بوک زدید، صفحه‌ی دانش‌گاه نیویورک را هم برای خواندن این خبر چک کنید.

راه اندازی مرکز صیغه در تهران...! (نمیدانم چه بگویم خودتان بخوانید و نظر بدید)

سایت قانون: صبح دیروز در شبکه اجتماعی فیس‌بوک و توییتر وبلاگی معرفی شد با عنوان «مرکز رسمی ازدواج موقت تهران» و سریع در صفحات تعداد زیادی از کاربران این شبکه‌ها به اشتراک گذاشته شد و نظرهای مختلفی در رابطه با آن مطرح شد. زمانی که وارد این وبلاگ می‌شوید عنوانی با مضمون «این وبلاگ در ستاد ساماندهی وزارت ارشاد به ثبت رسیده است» خودنمایی می‌کند و در معرفی آن ‌آمده است که «مرکز رسمی ازدواج موقت جامعه مجازی پیوند (زوج‌یابی) تهران» و به کاربران اطمینان داده می‌شود که «خدمات مربوط به ازدواج موقت، خدمات خصوصی تلقی شده و اطلاعات مربوط به آن در اختیار هیچ ارگان یا سازمان دولتی قرار نمی‌گیرد و در هیچ کجا (بجز این مرکز) ثبت نمی‌شود و برای مخاطبین مشکل‌ساز نخواهد بود.»
در مورد زنانی که در این سایت معرفی شده‌اند هم آمده است: «خدمات این مجموعه در زمینه ازدواج موقت فقط شامل خانم‌های مطلقه و بیوه می‌شود.»

- مدیر سایت از نیت خیر خود برای کمک به جوانانی که مشکل ازدواج دارند سخن گفت و ادعا کرد با وجود اینکه توهین‌هایی بسیاری به وی شده، همچنان در ادامه این مسیر مصر است. او از برنامه‌هایش برای فراگیری این مسئله طبق اصول و شرع در سایر استان‌ها سخن می‌گوید و مشکل اصلی خود را ناتوانی در پاسخگویی به همه مراجعه‌کنندگان عنوان می‌کند. او از فعالیت این مرکز زیر نظر یکی از دفاتر ثبت ازدواج و طلاق و مشورت با فردی روحانی و یک حقوقدان صحبت کرد.

- او در پاسخ به این پرسش که آیا این خانم‌ها «عده» نگه می‌دارند گفت: «در این مرکز بیشتر از زنان یائسه استفاده می‌شود و اگر خانمی هم یائسه نباشد، ‌شرط عدم دخول گذاشته می‌شود تا عده به آن تعلق نگیرد.»

- زمانی که از او در مورد قیمت‌های مندرج در سایت سوال پرسیده می‌شود،‌ با تاکید خاصی از آن به عنوان مهریه یاد کرده و ادامه می‌دهد: «مرکز ما به خاطر معرفی و ارتباط مراجعه‌کننده با خانم 40 هزار تومان دریافت می‌کند که خودمان هم قبول داریم رقم بالایی است و سعی در کاهش آن داریم. اما خانم‌هایی که با ما همکاری می‌کنند مهریه‌های مختلفی را با توجه به ویژگی‌های که برخوردار هستند مد نظر دارند که از 40 هزار تومان شروع می‌شود تا ساعتی 100 هزار تومان.»

- مدیر این سایت،‌ این اقدام را به خاطر اینکه طبق اصول و شرع اسلام است در راستای بحث خانه عفاف می‌داند و در خصوص تعداد مراجعان می‌گوید: «استقبال از این کار بالا بوده و تماس‌هایی که با مرکز گرفته می‌شود بسیار زیاد است. گاهی اوقات ما را کلافه می‌کنند، اما می‌توان گفت در روز برای 20 مراجعه‌کننده قرار ملاقات صورت می‌گیرد. اکثر ملاقات‌کنندگان در رنج سنی 23 تا 28 سال هستند و اغلب تهرانی یا دانشجو در تهران هستند،‌ هرچند که میهمان از شهرستان هم داریم.»

- او از همکاری چهار خانمی که هم از لحاظ اعتقادی و هم از لحاظ سلامت تاییدشده هستند سخن گفت و در رابطه با چگونگی آشنایی با آن‌ها توضیح می‌دهد: «این خانم‌ها توسط دفاتر ازدواج و طلاق به ما معرفی می‌شوند. به خاطر تعداد اندکشان ما با مشکلاتی مواجه شده‌ایم و از دفاتر خواسته‌ایم اگر موردی سراغ دارند به ما معرفی کنند و در سایت‌ خودمان اعلام کرده‌ایم که اگر زنی مطلقه است و شرایط آن را دارد برای رضای خدا و رفع مشکل جوانان با ما همکاری کند. به خاطر همین تعداد کم خانم‌ها و تقاضاهای بسیار، یکی از خانم‌ها تا مدت‌ها وقت ندارد و برای خانم‌های دیگر نیز باید چند روز دیگر وقت داد.»
- «این خانم‌ها مشکلات مالی و نیاز جنسی دارند، اما بیشتر به خاطر مسائل مالی با ما همکاری می‌کنند هرچند که برخی از آن‌ها با وجود اینکه کارمند بوده و در سن یائسگی هستند به خاطر اعتقادات و کمک به جوانان با ما همکاری کرده و بعضا قرار ملاقات در منازل خودشان است. آن‌ها فرزندان بزرگسال دارند که بی‌خبر از این موضع هستند.»
- «ما کار خلاف شرع و قانون انجام نمی‌دهیم و نیتمان خیر است و معتقدیم که خدا هم در این راه ما را کمک خواهد کرد. اما متاسفانه این‌گونه مسائل در جامعه ما فرهنگ‌سازی نشده و برخوردهای بدی با موضوع می‌شود. مردم بین این کار و کار حرام زنا تفاوتی قائل نمی‌شوند و ما را به برخی مسائل متهم می‌کنند. از این توهین‌های بسیاری که به ما می‌شود بیزارم و نگرانی در مورد فیلتر کردن سایت یا برخورد قضایی ندارم چرا که طبق دین و شرع عمل می‌کنم،‌ ضمن اینکه از مشاوره‌های حقوقی هم بهره‌مند هستیم.»
- «اکثرا خانم‌ها فقط یک‌بار صیغه این مردان می‌شوند به همین دلیل بیش از 60 الی 70 درصد از مردان مراجعه‌کننده با خانم‌های دیگر مرکز نیز قرار ملاقات گذاشته و صیغه یکدیگر می‌شوند.»
- «این کار از نظر مردم و مسئولان مخالفان بسیاری دارد و اگر هم می‌خواستیم در سطح شهر تراکت پخش کنیم قطعا با عرف جامعه تناقض پیدا می‌کرد و مشکلاتی بوجود می‌آورد. اما استفاده از اینترنت به خاطر فراگیری آن بسیار راحت‌تر است. به طور مثال در حال حاضر که با شما صحبت می‌کنم 180 نفر آنلاین در این سایت هستند.»
- «کار من برای رضای خداست و مطمئن هستم که ما را کمک می‌کند. در این مسیر نه تنها پشیمان نیستم بلکه عزمم نیز جدی‌تر شده است.»

هدف شما در زندگی چیست؟

هدفمند زندگی کردن:

آیا به راستی هدف از زندگی چیست؟ آیا زندگی فقط روزمرگی است یا هدفی فرای آن در بر دارد؟ آیا هدف از زندگی با این همه مشکلات ریز و درشت آن پیدا کردن خوشی و خوشبختی است؟ یا خوشی و خوشبختی واقعی زمانی لمس می شود که احساس رضایت از خدمت به دیگران قلبمان را به وجد می آورد؟
حتماً بارها با خود فکر کرده‌اید که اصلا معنی زندگی چیست؟ همه ما یک روز به دنیا می‌آییم و یک روز هم از دنیا می رویم و در این میان به یک سری چیزها دل می بندیم. از یک سری دل می کنیم. یک سری چیزها به دست می آوریم و یک سری از دست می دهیم. اگر بچه دار شویم بچه‌هایمان غالبا به همین منوال ادامه می‌دهند و نسل در نسل به همین ترتیب می‌گذرد!

و برای چه؟ و به کجا؟

گاهی اوقات از بی هدف بودنمان کلافه می‌شویم و گاهی اصلاً به آن ذره‌ای هم نمی‌اندیشیم و فقط روزها را در پی خوشبختی می‌گذرانیم. گاهی نیز برای رسیدن به اهداف کوچک و بزرگی که برای خود تعیین کرده‌ایم، شبانه روز تلاش می‌کنیم و زمانیکه به آنها می‌رسیم دوباره احساس خالی بودن و بی هدفی می‌کنیم و در مقابل زمان‌هایی را هم تجربه کرده‌ایم که پس از کمک به دیگری چنان احساس رضایت درون سراسر وجودمان را فرا می گیرد که قابل مقایسه با هیچ چیز دیگر در این دنیا نیست! به راستی که خوشی پایا و خوشبختی و آرامش واقعی چیست؟
آیا تا به حال از خود پرسیده‌اید که علت وجود این همه انسان با این همه اختلاف نظر؛ اختلاف شکل، اختلاف استعداد و علاقه و در عین حال این همه شباهت برای چیست؟!
ما آدم‌ها گاهی فراموش می‌کنیم که هر کدام‌مان عضوی (سلولی) از یک بدن واحد(جامعه بشری) هستیم و نیز گاهی فراموش می کنیم که هر یک از ما با ویژگی های منحصر به فرد خود نقشی بسیار مهم و حیاتی برای رشد و بقای این جامعه بشری داریم. هر کدام از ما با خصوصیات و ویژگی‌های منحصر به فردمان برای به انجام رساندن کاری ویژه و خدمتی ویژه به بقیه انسانها و مجموعه انسانیت به این دنیا آمده‌ایم. خصوصیت ویژه‌ای که با شناخت آن و به خدمت گرفتن آن می توانیم هدف والای زندگی و حضورمان را به شکوفایی برسانیم. با شناخت این خصوصیات ویژه و شناخت هدف والای زندگی خود رنگ و رویی تازه  به زندگی‌مان می دهیم و تمام فعالیت‌هایمان معنایی متفاوت پیدا می کنند و حتی تمام هدف‌های ریز و درشت زندگی‌مان نیز پر معناتر می شوند.
زندگی بدون هدف والا چون یک کلاف سردرگم است و هر چه در آن انجام بدهیم و به هر آنچه برسیم باز هم چیزی کم خواهیم داشت. در حالیکه با شناخت هدف والای زندگی یا به عبارتی آرمان زندگی مان، کل هستی و معنای زندگی عمقی شگفت انکیز می یابد.
با داشتن این سوال در ذهن که" هدف والای زندگی من چیست؟" ما اولین قدم را برای شناخت آن برداشته ایم. با انجام مراقبه  نیز می توانیم به جواب آن نزدیک تر شویم. در کلاسها به چند طریق به افراد شرکت کننده کمک می کنیم تا زودتر و راحت‌تر به جواب برسند. یکی از روشهایی که با آن می توانیم به هدف والای زندگیمان آشنا تر شویم به این ترتیب است:

۱- یک خصوصیت ویژه یا استعدادخاص خود را پیدا می کنیم

۲- یک راه و روش یا حرکتی را که می توانیم از این خصوصیت در خدمت به مردم استفاده کنیم را مطرح می کنیم

۳- دنیای ایده آل خود را که در آن دوست داریم مردم چگونه با هم رفتار کنند و در کنار هم زندگی کنند را تصویر می کنیم

سپس پاسخ این سه مرحله را در یک جمله با هم ادغام می کنیم و به این گونه عنوانش می کنیم: "ما با این خاصیت یا استعداد ویژه کاری می کنیم تا دنیا به سوی آن دنیای ایده آل حرکت و تغییر کند."
لازم به ذکر است پیدا کردن هدف والای زندگی کار آسانی نیست و به همین دلیل است که غالبا از پیدا کردن پاسخ برای آن طفره می رویم. اما با نگه داشتن این سوال در ذهن ناخودآگاه خود: "من چگونه می توانم در خدمت جامعه بشری باشم؟" به تدریج به پاسخ آن دست می یابیم.
 اگر هر یک نفر از ما که قطره‌ای بیش نیستیم با ایجاد موجی کوچک در اطراف خود تغییری کوچک ایجاد کنیم. آن روز دور نخواهد بود که این موج‌های کوچک تبدیل به موجی بزرگ خواهد شد و دنیای ما همان دنیای ایده آل!

«مردان فاحشه» در ایران چه مشتری هایی دارند؟

در کنار فاحشه گری زنان که دیرینگی به قدمت تاریخ دارد و در ایران طی سی سال اخیر نیز به شکل غیررسمی شاهدش بوده ایم، در واقعه ای عجیب طی سال های اخیر پدیده «فحشای مردان» رنگ جدی به خود گرفته و این رویه نه در میان گروهی معدود از زنان دارای سنین بالا، بلکه حتی در میان برخی دختران جوان مشتری دارد و این مسئله اگرچه ذره ای مورد توجه قرار نگرفته، اما وسعتش بیش از آنچه در حال وقوع است، عوارض وحشتناکی در پی خواهد داشت.
 ایران زمین، نیاوران، فرشته و... برخی مجموعه های ورزشی یا تفریحی و پاتوق های شمال و شمال غرب تهران مناطقی است که «پسربازی» را بیشتر می توان شاهدش بود. اما مسئله آنجا جالب می شود که مسئله از پسربازی نیز فراتر می رود و عده ای در مقابل دریافت پول یا معادل آن، با دخترها برای امور و روابط خلاف اخلاق همراه می شوند و در واقع عملاً عنوان «مردان فاحشه» را شایسته خود می سازند.
 اگرچه چنین روابطی نیز مسبوق به سابقه بوده و حداقل در پنج دهه اخیر نمی توان منکر وجودش شد، ولی مشخصاً آنچه در گذشته رخ می داد، ارائه چنین پیشنهادهایی از سوی زنان میانسال و دارای سنین حداقل چهل سال و با متوسط پنجاه سال بود و این اتفاق نیز به شکل محدودی در حال وقوع بود و مردان نیز حتی از طیف دانشجوی شهرستانی و نظایر اینها که ویژگی خاص جز مردانگی نداشتند، می شدند. این بار اما شرایط به کلی تغییر یافته و متوسط سن دختران و یا زنان جوان مطلقه ای که چنین پیشنهادهایی می دهند، به شدت کاهش یافته و به لحاظ کمی نیز شواهد حکایت از افزایش شدید چنین رفتارهایی دارد که در نوع خود اتفاق منحصر به فردی است.
 این طیف در ایران مشخصاً در پی شرکای جنسی مذکری هستند که از چهره و اندام و کلام مناسبی برخوردار باشد تا در محافل دوستانه شان نیز برای داشتن چنین پسری پز دهند و از این گربه خانگی به عنوان طالب خود یاد کند، حال آنکه داستان چیز دیگری است و در واقع پسر در حال خالی کردن جیب دختر یا دریافت مکرر هدایای گرانقیمت است که دختر نیز می داند صرفاً برای حفظ این شخص و نه صرفاً بابت علاقمندی و دوستی دختر و پسری خرج می کند. پسران این طیف نیز برخلاف گذشته عمدتاً دانشجویان شهرستانی که مشکل هزینه دارند یا مردان ساده نیستند و عموماً جوانان دارای اندام های فیتنس با چهره های خاص هستند که حداقل جزو طبقه متوسط تلقی می شوند.
 جالب آنکه طیف دخترهای مشتریان این مردهای عمل آمده در باشگاه های بدنسازی نیز لزوماً فاقد چهره یا فیزیک مناسب نیستند و برخلاف تصور، بخش قابل توجهی از این دختران جوان از چهره مناسبی برخوردار بوده و حتی تحصیلات دانشگاهی نیز دارند، اما مشخصاً حتی نمی خواهند به میزان تعهد نیم بندی که در دوستی دختر و پسر نیز به وجود می آید نیز پایبند باشند و در اصل انگیزه محوری این طیف دخترها تنوع طلبی بیش از حد است که حتی به رفتار خلاف اخلاق در مدت طولانی با یک شخص نیز قانع نیستند!
 در این میان هرچند مردان فاحشه درآمد به مراتب بهتری از بودن با زنان میانسال دارند اما با توجه به ویژگی ها و جذابیت دختران خواهان این مسائل، حضور با زنان جوانان را ترجیح می دهند.
 این نوع فحشا هرچند هنوز وسعتی قابل رقابت با فحشای مردان نیافته که شرحش در میان مردم دهان به دهان بچرخد، اما به نظر می رسد با توجه به تغییرات ساختار اجتماعی ایران این اتفاق وسعت یابد.
 در شرایط کنونی بخش اعظم دانشجویان دختر بوده و این نسبت نیز روز به روز در حال افزایش است و همچنین اقبال بیشتر کارفرمایان به کارمندان زن که حتی در خصوص میزان حقوق نیز نسبت به مردان انعطاف پذیرند، دختران به سرعت و سهل الوصول تر از مردان جوان می توانند به استقلال مالی دست یابند و در مقابل مردانی به کثرت این بانوان باقی نمی مانند که بتوانند با تحصیلات معادل و شغل مناسب و چهره و اندام ایده آل پیشنهاد زندگی مشترک را بدهند، عملاً دختران در پی شرکای موقت زندگی می گردند که نیازهای مختلف شان را از جمله آنچه مورد اشاره قرار گرفت، تامین نمایند.
 طبیعتاً تغییر مداوم این شرکای نیز حس تنوعی طلبی (حتی اگر فاقد این حس باشند) را در گروهی از دختران به وجود می آورد و سرانجامش خانم هایی با خودروهای مدل بالا هستند که در برخی خیابان ها در پی مردانی با خودروهای چند ده میلیونی در پی مشتری خانم هستند! اینها بخشی از فساد در لایه های جامعه شهری به خصوص در پایتخت است که حتی برای برخی اقشار، باورناپذیر به نظر می رسد. اما این وضع تکان دهنده در کشورمان در حال وقوع است. هرچند مشابه آنچه ذکر شد در برخی کشورهای اروپایی آژانس هایی چنین خدماتی می دهند اما در ایران واقعاً اتفاق قابل هضمی نیست.
 به نظر می رسد ضروری باشد مسئولان در عوض اقدامات سلبی که چندان حاصلی در نهایت امر ندارد، درصدد اقدامات ایجابی برای تشویق واقعی جوانان (مردان) به ازدواج از طریق وام های "حداقل" پنجاه میلیون تومانی «آغاز زندگی» برآیند و همچنین برای ثبات زندگی هایی که بسیاری از آنها در نهایت به واسطه مشکلات مالی و اتفاقات نشات گرفته از آن همچون عدم فرصت یافتن مرد برای پرداختن به امور همسرش متلاشی می شود و آمارهای طلاق از روند وحشتناک آن خبر می دهد، وام های "حداقل" پنجاه میلیون تومانی «تثبیت زندگی» پس از گذشت دو الی پنج سال به جای پرداخت های بی اثری چون یارانه 70 هزار تومانی، به شکل گیری و بقای خانواده های ایرانی کمک نمایند.
 این هشدار را باید جدی گرفت که اگر همچنان در این حوزه غفلت صورت پذیرد، روزگاری نه چندان دور مباحث رسانه های ایران در خصوص همین فاحشه های مرد یا مواردی چون زندگی های بدون ثبت ازدواج و تعهد مردان و زنان که در غرب رایج بوده و در لحظه متلاشی می شود و در ایران نیز به صورت موردی زمینه وقوعش وجود دارد و نظایر این مباحث خواهد بود و البته اینها در آن روزگار مقدمه بیان منفی شدن نرخ رشد جمعیت و آمار بالاتر سقط جنین خواهد بود. باشد که مسئولان از هم اکنون مسئله را جدی تر بگیرند و این معضلات بین دستگاهی باقی نماند، چرا که اینها دقیقاً اساس مملکت را تشکیل می دهد و در بلندمدت می تواند هویت ایرانی را تا سطح نابودی پیش ببرد.