یک نیشگون از پای زنی که میگذرد
هر زنی ممکن است در طول زندگیاش بارها و بارها به موضوع تجاوز فکر کند. ممکن است بارها و بارها تصور کند که اگر کسی به او تجاوز کند چه خواهد کرد. توانایی خودش را در مقابله با تجاوز میسنجد و تصور میکند که چطور باید خودش را نجات بدهد و فرار کند و حتا بجنگد.
فکر تجاوز از آن نقطههای ترسناک ذهن زنهاست. هم به جسم حمله میشود هم به روح، هم ممکن است عضو جنسی و اعضای دیگر بدن آسیب ببینند، هم افسردگی، بیاعتمادی، بدبینی، زودرنجی، احساس شرم و گناه، درونگرایی، ترس، اضطراب و ناامنی برای همیشه با آن زن بماند. هم ممکن است بیماریهای مختلف جنسی را ناخواسته بگیرد، هم برای همیشه با لذت جنسی بیگانه شود. بارداری، آخرین نقطهی ترسناک تجربهی یک تجاوز است، فکر به وجود آمدن بچهای که هیچ جایی در دنیا ندارد، نه شرع او را به رسمیت میپذیرد، نه عرف از او حمایتی میکند، نه حتا برای مادر موجودی خواستنی است.
این فکر ترسناک معمولن در وحشتناکترین حالتش به سراغ زنها میآید. اینکه در جایی خلوت و ناامن، در تاریکی و سکوت، گیر افتادهاند و تا صدها کیلومتری کسی نیست که به نجاتشان بیاید. فکر میکنند در مقابل این حملهی دردآور، شکزده و ساکتاند. ممکن است برای همیشه مجبور شوند سکوت کنند. میدانند قانون و جامعه در عمق خود آنها را هم مقصر میداند (مگر داستان تجاوز دستهجمعی در خمینیشهر نبود که مقامهای رسمی آن را به بیحجابی زنهای داخل آن باغ کذایی نسبت دادند؟) این باور وجود دارد که قربانی تجاوز در برانگیختن جرم «مقصر» است. در سنگنبشتهی حمورابی نوشته شده زنی که مورد تجاوز قرار میگیرد، بههمراه مرد تجاوزگر مجازات میشود: هردوی آنها دست و پا بسته، به رودخانه انداخته میشوند و شوهر زن در صورت تمایل میتواند زن خود را از غرق شدن نجات دهد. این باور هست که فقط زنهای زیبا مورد تجاوز قرار می گیرند یا کسانی که رفتار یا لباس «سکسی» دارند، دنبال دردسر و تجاوز می گردند، یا اینکه هیچ کس نمیتواند خلاف میلش مورد تجاوز قرار بگیرد.
همهی اینها هست و یک فکر عذابآور که باعث میشود زنها در نبود حمایتهای اجتماعی خودشان به فکر دفاع از خود بیفتند و مثلن از یک ساعتی دیرتر به خانه برنگردند یا توی کیفشان چاقو و گاز فلفل بگذارند و مدام با این فکر دست و پنجه نرم کنند که اگر قرار باشد این بلا سرشان بیاید، آیا اصلن خواهند توانست چاقو و اسپری فلفل را از کیفشان بیرون بیاورند؟
همهی اینها را گفتم که بگویم با وجود این همه دغدغه و ترس، باز به همهی زنها تجاوز میشود و گاهی بارها و بارها این اتفاق تکرار میشود اما هیچکدامشان به فکر مقابله و برخورد نمیافتند و در عوض با سکوت، از کنار فرد متجاوز میگذرند. اصولن پیدا کردن زنی که تجربهی تجاوز را نداشته باشد و در عین حال با آن برخورد کرده باشد سخت است.
زنان شکلهای متنوعی از تجاوز را تجربه میکنند. اینکه روی صندلی عقب ماشین نشستهاند و راننده از توی آیینه مدام بهشان لبخند میزند،اینکه فروشنده موقع دادن کیسهی خرید یا پس دادن پول دستش را روی دستشان میکشد،اینکه توی پیادهروهای شلوغ ناگهان کسی که از پشت یا جلو میآید، سینه یا باسنشان را لمس میکند و در میان جمعیت گم میشود، اینکه برادر یا شوهر صمیمیترین دوستشان تلفن میزند و دعوتشان میکند به یک گپ و گفت بیدلیل، اینکه توی اداره و محل کار، رییس ازشان میخواهد بعد از کار سری به اتاقش بزنند و برای امضا کردن برگهی مرخصی و وام و …، نگاههای تیز و کلمههای زنندهاش را تحمل کنند، اینکه معلم، همسایه، استاد موسیقی یا همکلاسیشان موقع حرف زدن خیلی بهشان نزدیک میشود یا توی تاکسی مسافر کناری خودش را میچسباند بهشان و خلاصه هزار شکل ساده و معمولی تجاوز که شاید خشونت فیزیکیاش کمتر باشد اما خشونت روانیاش از فرط تکرار، چند برابر است.
علتهای فراوانی برای پنهان ماندن شکلهای مختلف تجاوز وجود دارد. فرهنگ عرفی و مذهبی جامعهی ایران، در مقابل این رفتارها سکوت میکند و جرات شکستن سکوت را از زنها هم میگیرد. شرم قربانی، نبود گفتمان اجتماعی و فضای گفتوگو، خودسانسوری زنان، سانسور حکومتی و تلاش رسمی برای پنهان نگاه داشتن مسایل جنسی و مشکلات اجتماعی باعث میشود زنان این شکل رفتار سلطهجویانه را از طرف مردان جامعه بپذیرند و حتا آن را بهعنوان واکنشهای عادی جنسی مردان نسبت به زنان درنظر بگیرند. به زنان آموزش داده نمیشود که میشود در مقابل این رفتارها اعتراض کرد یا از آن شکایت کرد و البته هیچ مرجعی هم به چنین اعتراضها و شکایتهایی رسیدگی نمیکند.
با وجود این حقیقت، آیا زمان آن نرسیده که ما زنها، خودمان این رازهای زنانه را فاش کنیم و به جای پنهان کردنشان در پستوی ذهن و تحمل فشار روانی ناشی از تکرار و شیوعشان، دربارهی رفتارهای متجاوزانه و خشن مردانه با بار جنسی حرف بزنیم؟ آیا وقتش نشده که نترسیم و به مردانی که پایشان را پیشتر از روابط عادی و دوستانه گذاشتهاند هشدار بدهیم که عقب بروند؟ آیا وقتش نیست که برای محافظت از خودمان، یاد بگیریم که رابطهی جنسی در هر حدی، تا وقتی که خودمان خواهانش نباشیم، خشونت به حساب میآید؟
راز زنانهی امروز، فاش کردن این راز زنانه است که برای شکستن سکوت جامعه در مقابل رفتارهای خشن جنسی، باید به زنان آموزش داد که تجاوز یک حادثه نیست که یک بار اتفاق بیفتد، خشونت جنسی شکلهای مختلفی دارد که گاهی به سادگی یک متلک و یک نیشگون از پای زنی است که از خیابان میگذرد.

با سلام