یک نیشگون از پای زنی که می‌گذرد

هر زنی ممکن است در طول زندگی‌اش بارها و بارها به موضوع تجاوز فکر کند. ممکن است بارها و بارها تصور کند که اگر کسی به او تجاوز کند چه خواهد کرد. توانایی خودش را در مقابله با تجاوز می‌سنجد و تصور می‌کند که چطور باید خودش را نجات بدهد و فرار کند و حتا بجنگد.
فکر تجاوز از آن نقطه‌های ترسناک ذهن زن‌هاست. هم به جسم حمله می‌شود هم به روح، هم ممکن است عضو جنسی و اعضای دیگر بدن آسیب ببینند، هم افسردگی، بی‌اعتمادی، بدبینی، زودرنجی، احساس شرم و گناه، درون‌گرایی، ترس، اضطراب و ناامنی برای همیشه با آن زن بماند. هم ممکن است بیماری‌های مختلف جنسی را ناخواسته بگیرد، هم برای همیشه با لذت جنسی بیگانه شود. بارداری، آخرین نقطه‌ی ترسناک تجربه‌ی یک تجاوز است، فکر به وجود آمدن بچه‌ای که هیچ جایی در دنیا ندارد، نه شرع او را به رسمیت می‌پذیرد، نه عرف از او حمایتی می‌کند، نه حتا برای مادر موجودی خواستنی است.
این فکر ترسناک معمولن در وحشتناک‌ترین حالتش به سراغ زن‌ها می‌آید. این‌که در جایی خلوت و ناامن، در تاریکی و سکوت، گیر افتاده‌اند و تا صدها کیلومتری کسی نیست که به نجات‌شان بیاید. فکر می‌کنند در مقابل این حمله‌ی دردآور، شک‌زده و ساکت‌اند. ممکن است برای همیشه مجبور شوند سکوت کنند. می‌دانند قانون و جامعه در عمق خود آن‌ها را هم مقصر می‌داند (مگر داستان تجاوز دسته‌جمعی در خمینی‌شهر نبود که مقام‌های رسمی آن را به بی‌حجابی زن‌های داخل آن باغ کذایی نسبت دادند؟) این باور وجود دارد که قربانی تجاوز در برانگیختن جرم «مقصر» است. در سنگ‌نبشته‌ی حمورابی نوشته شده زنی که مورد تجاوز قرار می‌گیرد، به‌هم‌راه مرد تجاوزگر مجازات می‌شود: هردوی آن‌ها دست و پا بسته، به رودخانه انداخته می‌شوند و شوهر زن در صورت تمایل می‌تواند زن خود را از غرق شدن نجات دهد. این باور هست که فقط زن‌های زیبا مورد تجاوز قرار می گیرند یا کسانی که رفتار یا لباس «سکسی» دارند، دنبال دردسر و تجاوز می گردند، یا این‌که هیچ کس نمی‌تواند خلاف میلش مورد تجاوز قرار بگیرد.
همه‌ی این‌ها هست و یک فکر عذاب‌آور که باعث می‌شود زن‌ها در نبود حمایت‌های اجتماعی خودشان به فکر دفاع از خود بیفتند و مثلن از یک ساعتی دیرتر به خانه برنگردند یا توی کیف‌شان چاقو و گاز فلفل بگذارند و مدام با این فکر دست و پنجه نرم کنند که اگر قرار باشد این بلا سرشان بیاید، آیا اصلن خواهند توانست چاقو و اسپری فلفل را از کیف‌شان بیرون بیاورند؟
همه‌ی این‌ها را گفتم که بگویم با وجود این همه دغدغه و ترس، باز به همه‌ی زن‌ها تجاوز می‌شود و گاهی بارها و بارها این اتفاق تکرار می‌شود اما هیچ‌کدام‌شان به فکر مقابله و برخورد نمی‌افتند و در عوض با سکوت، از کنار فرد متجاوز می‌گذرند. اصولن پیدا کردن زنی که تجربه‌ی تجاوز را نداشته باشد و در عین حال با آن برخورد کرده باشد سخت است.
 زنان شکل‌های متنوعی از تجاوز را تجربه می‌کنند. این‌که روی صندلی عقب ماشین نشسته‌اند و راننده از توی آیینه مدام بهشان لبخند می‌زند،این‌که فروشنده موقع دادن کیسه‌ی خرید یا پس دادن پول دستش را روی دست‌شان می‌کشد،این‌که توی پیاده‌روهای شلوغ ناگهان کسی که از پشت یا جلو می‌آید، سینه یا باسن‌شان را لمس می‌کند و در میان جمعیت گم می‌شود، این‌که برادر یا شوهر صمیمی‌ترین دوست‌شان تلفن می‌زند و دعوت‌شان می‌‌کند به یک گپ و گفت بی‌دلیل، این‌که توی اداره و محل کار، رییس ازشان می‌خواهد بعد از کار سری به اتاقش بزنند و برای امضا کردن برگه‌ی مرخصی و وام و …، نگاه‌های تیز و کلمه‌های زننده‌اش را تحمل کنند، این‌که معلم، همسایه، استاد موسیقی یا هم‌کلاسی‌شان موقع حرف زدن خیلی بهشان نزدیک می‌شود یا توی تاکسی مسافر کناری خودش را می‌چسباند بهشان و خلاصه هزار شکل ساده و معمولی تجاوز که شاید خشونت فیزیکی‌اش کم‌تر باشد اما خشونت روانی‌اش از فرط تکرار، چند برابر است.
علت‌‌های فراوانی برای پنهان ماندن شکل‌های مختلف تجاوز وجود دارد. فرهنگ عرفی و مذهبی جامعه‌ی ایران، در مقابل این رفتارها سکوت می‌کند و جرات شکستن سکوت را از زن‌ها هم می‌گیرد. شرم قربانی، نبود گفتمان اجتماعی و فضای گفت‌وگو، خودسانسوری زنان، سانسور حکومتی و تلاش رسمی برای پنهان نگاه داشتن مسایل جنسی و مشکلات اجتماعی باعث می‌شود زنان این شکل رفتار سلطه‌جویانه را از طرف مردان جامعه بپذیرند و حتا آن را به‌عنوان واکنش‌های عادی جنسی مردان نسبت به زنان درنظر بگیرند. به زنان آموزش داده نمی‌شود که می‌شود در مقابل این رفتارها اعتراض کرد یا از آن شکایت کرد و البته هیچ مرجعی هم به چنین اعتراض‌ها و شکایت‌هایی رسیدگی نمی‌کند.
با وجود این حقیقت، آیا زمان آن نرسیده که ما زن‌ها، خودمان این رازهای زنانه را فاش کنیم و به جای پنهان کردن‌شان در پستوی ذهن و تحمل فشار روانی ناشی از تکرار و شیوع‌شان، درباره‌ی رفتارهای متجاوزانه و خشن مردانه با بار جنسی حرف بزنیم؟ آیا وقتش نشده که نترسیم و به مردانی که پایشان را پیش‌تر از روابط عادی و دوستانه گذاشته‌اند هشدار بدهیم که عقب بروند؟ آیا وقتش نیست که برای محافظت از خودمان، یاد بگیریم که رابطه‌ی جنسی در هر حدی، تا وقتی که خودمان خواهانش نباشیم، خشونت به حساب می‌آید؟
راز زنانه‌ی امروز، فاش کردن این راز زنانه است که برای شکستن سکوت جامعه در مقابل رفتارهای خشن جنسی، باید به زنان آموزش داد که تجاوز یک حادثه نیست که یک بار اتفاق بیفتد، خشونت جنسی شکل‌های مختلفی دارد که گاهی به سادگی یک متلک و یک نیشگون از پای زنی است که از خیابان می‌گذرد.

«فیس‌بوک»، «اهورا» و «اهریمن»

دخترک داشت فیس‌بوک رو زیر‌و‌رو می‌کردو به صفحه‌ی دوستان و آشنایان سرک می‌کشید که یک دفعه چشمش به پست تازه‌ «سیما» افتاد، باخودش گفت: «وای آخرکارخودش روکرد. باورم نمی‌شه پسری مثل «آرش» با آدم بی‌خودی مثل سیما در «ریلیشن‌شیپ» رفته باشه، هفته‌ی پیش بود که «آرش» به من مسیج داد که دلش خیلی برام تنگ شده و می‌خواد منو ببینه، همین الان «آن‌فرند» ش می‌کنم و از شرش خلاص می‌شم.» در روزهای آینده آرش پیام‌های متوالی برای دخترک می‌فرستد و از علت کارش جویا شد، اما او -خوشحال از حربه‌ی فیس‌بوکی جوابی نداد.
این داستان روابط انسانی در قرنی است که دوستی‌های اینترنتی جای‌گزین دوستی واقعی شده‌اند. گرچه بسیاری از طرف‌داران فیس‌بوک در مورد معجزه‌های اینترنتی- سیاسی- اجتماعی آن داد سخن رانده‌اند، سستی روابط انسانی(که ازتکیه‌ی بی‌رویه برشبکه‌های اجتماعی ببارآمده)وجه انکارناپذیری از زندگی آن‌لاین است که انسان گذشته از آن مصون بود.
درروزگاری نه چندان دورمکالمه‌ی تلفنی (به واسطه‌ی ناپیدابودن حالت چهره وژست بدن نوع) نوع نازل و سطحیتری ازمعاشرت به حساب می‌آمد. مکالمه‌ی تلفنی بدون حضورفرد، مکالمه‌ای بی‌جنب‌وجوش و خالی از لطافت‌های شخصی بود. امروزه اما به مدد اینترنت انواع دیگری از مکالمه باب شده است. ایمیل وپیام‌های کوتاه شخصی که هیچ یک از ویزگیهای مکالمه‌ی معمولی (حتا صدا) را ندارند، معمولن به نگارنده فرصت کافی برای سبک سنگین کردن اندیشه‌ها و آراستن کلام را می‌دهد. البته نامه‌نگاری سنتی هم همین ویژگی را (با تفاوت در سرعت دریافت) داشت.

درهرحال، نکته‌ی قابل توجه در مورد پست‌های کوتاه و دوستانه‌ی فیس‌بوکی که افراد بر روی دیوار (وال) هم‌دیگر می‌نویسند این است که بر خلاف مکالمه‌ی معمولی که در آن دو نفر یا چند نفر با هم صحبت می‌کنند، درفیسبوک هرپستی بانظارت جمع زیادی ازناظران خاموش صورت میگیردوبسته به شخصیت کاربران، ناظران خاموش می‌توانند فیس‌بوک را به صحنه‌ی تاتری تبدیل کنند که در آن کلمات، رفتارها، و تصاویر زیر ماسکهای جمع‌پسندارایه میشوند. کانون توجه پنداشتن خودکه قسمتی ازفرهنگ هالیوودی فیس‌بوک است، به فرد اعتماد به نفسی کاذب می‌دهد که هرگز معادل اعتماد به نفس حاصل از روابط واقعی نیست.
گاهی ممکن است دوستی را سال‌ها ندیده باشیم و به دیدن عکس‌های او در فیس‌بوک کفایت کنیم. عکس‌ها و پروفایل‌های شخصی افراد که به ما اجازه‌ی قضاوت و تصمیم‌گیری در مورد آن‌ها را می‌دهند ممکن است فرسنگ‌ها با شخصیت واقعی آن‌ها فاصله داشته باشد.
فیس‌بوک، بالاتر از همه، به تصورات مالیخولیایی کاربران در مورد زندگی و روابط شخصی دوستان‌شان، دامن میزند. گرچه کاربران بیشتربرای جلب همدردیهای دوستانه روابط خصوصی خودرا آپ‌دیت میکنند، آمار سال ۲۰۱۱ آمریکا نشان می‌دهد که سپردن مهار زندگی شخصی به دست فیس‌بوک (به عنوان ماشینی که آن راباجزییات برای تماشاچیان بازگومی‌کند) منجربه افزایش۲۰درصدی طلاق دراین کشور شده است. طبق این آمار افرادی که برای حل‌و‌فصل مشکلات خانوادگی یادوستانه به فیس‌بوک متوسل می‌شوند، معمولن افرادی هستندکه یا ازمقابله‌ی تکی بامشکلات بیم دارندویا ازمهارت‌های اجتماعی لازم برای گفت‌گو برخوردار نیستند و کی‌بورد و مانیتور به‌ترین وسیله‌ی گفت‌گو برای آن‌ها است.
دانش‌گاه «نیویورک» اخیرن کلاس‌هایی با نام «فیس‌بوک گوشتی» ارایه می‌دهد که درآن‌ها تکنیکهای معاشرت و دوست‌یابی در جهان واقعی تدریس می‌شود. دفعه‌ی آینده که سری به فیس‌بوک زدید، صفحه‌ی دانش‌گاه نیویورک را هم برای خواندن این خبر چک کنید.

راه اندازی مرکز صیغه در تهران...! (نمیدانم چه بگویم خودتان بخوانید و نظر بدید)

سایت قانون: صبح دیروز در شبکه اجتماعی فیس‌بوک و توییتر وبلاگی معرفی شد با عنوان «مرکز رسمی ازدواج موقت تهران» و سریع در صفحات تعداد زیادی از کاربران این شبکه‌ها به اشتراک گذاشته شد و نظرهای مختلفی در رابطه با آن مطرح شد. زمانی که وارد این وبلاگ می‌شوید عنوانی با مضمون «این وبلاگ در ستاد ساماندهی وزارت ارشاد به ثبت رسیده است» خودنمایی می‌کند و در معرفی آن ‌آمده است که «مرکز رسمی ازدواج موقت جامعه مجازی پیوند (زوج‌یابی) تهران» و به کاربران اطمینان داده می‌شود که «خدمات مربوط به ازدواج موقت، خدمات خصوصی تلقی شده و اطلاعات مربوط به آن در اختیار هیچ ارگان یا سازمان دولتی قرار نمی‌گیرد و در هیچ کجا (بجز این مرکز) ثبت نمی‌شود و برای مخاطبین مشکل‌ساز نخواهد بود.»
در مورد زنانی که در این سایت معرفی شده‌اند هم آمده است: «خدمات این مجموعه در زمینه ازدواج موقت فقط شامل خانم‌های مطلقه و بیوه می‌شود.»

- مدیر سایت از نیت خیر خود برای کمک به جوانانی که مشکل ازدواج دارند سخن گفت و ادعا کرد با وجود اینکه توهین‌هایی بسیاری به وی شده، همچنان در ادامه این مسیر مصر است. او از برنامه‌هایش برای فراگیری این مسئله طبق اصول و شرع در سایر استان‌ها سخن می‌گوید و مشکل اصلی خود را ناتوانی در پاسخگویی به همه مراجعه‌کنندگان عنوان می‌کند. او از فعالیت این مرکز زیر نظر یکی از دفاتر ثبت ازدواج و طلاق و مشورت با فردی روحانی و یک حقوقدان صحبت کرد.

- او در پاسخ به این پرسش که آیا این خانم‌ها «عده» نگه می‌دارند گفت: «در این مرکز بیشتر از زنان یائسه استفاده می‌شود و اگر خانمی هم یائسه نباشد، ‌شرط عدم دخول گذاشته می‌شود تا عده به آن تعلق نگیرد.»

- زمانی که از او در مورد قیمت‌های مندرج در سایت سوال پرسیده می‌شود،‌ با تاکید خاصی از آن به عنوان مهریه یاد کرده و ادامه می‌دهد: «مرکز ما به خاطر معرفی و ارتباط مراجعه‌کننده با خانم 40 هزار تومان دریافت می‌کند که خودمان هم قبول داریم رقم بالایی است و سعی در کاهش آن داریم. اما خانم‌هایی که با ما همکاری می‌کنند مهریه‌های مختلفی را با توجه به ویژگی‌های که برخوردار هستند مد نظر دارند که از 40 هزار تومان شروع می‌شود تا ساعتی 100 هزار تومان.»

- مدیر این سایت،‌ این اقدام را به خاطر اینکه طبق اصول و شرع اسلام است در راستای بحث خانه عفاف می‌داند و در خصوص تعداد مراجعان می‌گوید: «استقبال از این کار بالا بوده و تماس‌هایی که با مرکز گرفته می‌شود بسیار زیاد است. گاهی اوقات ما را کلافه می‌کنند، اما می‌توان گفت در روز برای 20 مراجعه‌کننده قرار ملاقات صورت می‌گیرد. اکثر ملاقات‌کنندگان در رنج سنی 23 تا 28 سال هستند و اغلب تهرانی یا دانشجو در تهران هستند،‌ هرچند که میهمان از شهرستان هم داریم.»

- او از همکاری چهار خانمی که هم از لحاظ اعتقادی و هم از لحاظ سلامت تاییدشده هستند سخن گفت و در رابطه با چگونگی آشنایی با آن‌ها توضیح می‌دهد: «این خانم‌ها توسط دفاتر ازدواج و طلاق به ما معرفی می‌شوند. به خاطر تعداد اندکشان ما با مشکلاتی مواجه شده‌ایم و از دفاتر خواسته‌ایم اگر موردی سراغ دارند به ما معرفی کنند و در سایت‌ خودمان اعلام کرده‌ایم که اگر زنی مطلقه است و شرایط آن را دارد برای رضای خدا و رفع مشکل جوانان با ما همکاری کند. به خاطر همین تعداد کم خانم‌ها و تقاضاهای بسیار، یکی از خانم‌ها تا مدت‌ها وقت ندارد و برای خانم‌های دیگر نیز باید چند روز دیگر وقت داد.»
- «این خانم‌ها مشکلات مالی و نیاز جنسی دارند، اما بیشتر به خاطر مسائل مالی با ما همکاری می‌کنند هرچند که برخی از آن‌ها با وجود اینکه کارمند بوده و در سن یائسگی هستند به خاطر اعتقادات و کمک به جوانان با ما همکاری کرده و بعضا قرار ملاقات در منازل خودشان است. آن‌ها فرزندان بزرگسال دارند که بی‌خبر از این موضع هستند.»
- «ما کار خلاف شرع و قانون انجام نمی‌دهیم و نیتمان خیر است و معتقدیم که خدا هم در این راه ما را کمک خواهد کرد. اما متاسفانه این‌گونه مسائل در جامعه ما فرهنگ‌سازی نشده و برخوردهای بدی با موضوع می‌شود. مردم بین این کار و کار حرام زنا تفاوتی قائل نمی‌شوند و ما را به برخی مسائل متهم می‌کنند. از این توهین‌های بسیاری که به ما می‌شود بیزارم و نگرانی در مورد فیلتر کردن سایت یا برخورد قضایی ندارم چرا که طبق دین و شرع عمل می‌کنم،‌ ضمن اینکه از مشاوره‌های حقوقی هم بهره‌مند هستیم.»
- «اکثرا خانم‌ها فقط یک‌بار صیغه این مردان می‌شوند به همین دلیل بیش از 60 الی 70 درصد از مردان مراجعه‌کننده با خانم‌های دیگر مرکز نیز قرار ملاقات گذاشته و صیغه یکدیگر می‌شوند.»
- «این کار از نظر مردم و مسئولان مخالفان بسیاری دارد و اگر هم می‌خواستیم در سطح شهر تراکت پخش کنیم قطعا با عرف جامعه تناقض پیدا می‌کرد و مشکلاتی بوجود می‌آورد. اما استفاده از اینترنت به خاطر فراگیری آن بسیار راحت‌تر است. به طور مثال در حال حاضر که با شما صحبت می‌کنم 180 نفر آنلاین در این سایت هستند.»
- «کار من برای رضای خداست و مطمئن هستم که ما را کمک می‌کند. در این مسیر نه تنها پشیمان نیستم بلکه عزمم نیز جدی‌تر شده است.»

هدف شما در زندگی چیست؟

هدفمند زندگی کردن:

آیا به راستی هدف از زندگی چیست؟ آیا زندگی فقط روزمرگی است یا هدفی فرای آن در بر دارد؟ آیا هدف از زندگی با این همه مشکلات ریز و درشت آن پیدا کردن خوشی و خوشبختی است؟ یا خوشی و خوشبختی واقعی زمانی لمس می شود که احساس رضایت از خدمت به دیگران قلبمان را به وجد می آورد؟
حتماً بارها با خود فکر کرده‌اید که اصلا معنی زندگی چیست؟ همه ما یک روز به دنیا می‌آییم و یک روز هم از دنیا می رویم و در این میان به یک سری چیزها دل می بندیم. از یک سری دل می کنیم. یک سری چیزها به دست می آوریم و یک سری از دست می دهیم. اگر بچه دار شویم بچه‌هایمان غالبا به همین منوال ادامه می‌دهند و نسل در نسل به همین ترتیب می‌گذرد!

و برای چه؟ و به کجا؟

گاهی اوقات از بی هدف بودنمان کلافه می‌شویم و گاهی اصلاً به آن ذره‌ای هم نمی‌اندیشیم و فقط روزها را در پی خوشبختی می‌گذرانیم. گاهی نیز برای رسیدن به اهداف کوچک و بزرگی که برای خود تعیین کرده‌ایم، شبانه روز تلاش می‌کنیم و زمانیکه به آنها می‌رسیم دوباره احساس خالی بودن و بی هدفی می‌کنیم و در مقابل زمان‌هایی را هم تجربه کرده‌ایم که پس از کمک به دیگری چنان احساس رضایت درون سراسر وجودمان را فرا می گیرد که قابل مقایسه با هیچ چیز دیگر در این دنیا نیست! به راستی که خوشی پایا و خوشبختی و آرامش واقعی چیست؟
آیا تا به حال از خود پرسیده‌اید که علت وجود این همه انسان با این همه اختلاف نظر؛ اختلاف شکل، اختلاف استعداد و علاقه و در عین حال این همه شباهت برای چیست؟!
ما آدم‌ها گاهی فراموش می‌کنیم که هر کدام‌مان عضوی (سلولی) از یک بدن واحد(جامعه بشری) هستیم و نیز گاهی فراموش می کنیم که هر یک از ما با ویژگی های منحصر به فرد خود نقشی بسیار مهم و حیاتی برای رشد و بقای این جامعه بشری داریم. هر کدام از ما با خصوصیات و ویژگی‌های منحصر به فردمان برای به انجام رساندن کاری ویژه و خدمتی ویژه به بقیه انسانها و مجموعه انسانیت به این دنیا آمده‌ایم. خصوصیت ویژه‌ای که با شناخت آن و به خدمت گرفتن آن می توانیم هدف والای زندگی و حضورمان را به شکوفایی برسانیم. با شناخت این خصوصیات ویژه و شناخت هدف والای زندگی خود رنگ و رویی تازه  به زندگی‌مان می دهیم و تمام فعالیت‌هایمان معنایی متفاوت پیدا می کنند و حتی تمام هدف‌های ریز و درشت زندگی‌مان نیز پر معناتر می شوند.
زندگی بدون هدف والا چون یک کلاف سردرگم است و هر چه در آن انجام بدهیم و به هر آنچه برسیم باز هم چیزی کم خواهیم داشت. در حالیکه با شناخت هدف والای زندگی یا به عبارتی آرمان زندگی مان، کل هستی و معنای زندگی عمقی شگفت انکیز می یابد.
با داشتن این سوال در ذهن که" هدف والای زندگی من چیست؟" ما اولین قدم را برای شناخت آن برداشته ایم. با انجام مراقبه  نیز می توانیم به جواب آن نزدیک تر شویم. در کلاسها به چند طریق به افراد شرکت کننده کمک می کنیم تا زودتر و راحت‌تر به جواب برسند. یکی از روشهایی که با آن می توانیم به هدف والای زندگیمان آشنا تر شویم به این ترتیب است:

۱- یک خصوصیت ویژه یا استعدادخاص خود را پیدا می کنیم

۲- یک راه و روش یا حرکتی را که می توانیم از این خصوصیت در خدمت به مردم استفاده کنیم را مطرح می کنیم

۳- دنیای ایده آل خود را که در آن دوست داریم مردم چگونه با هم رفتار کنند و در کنار هم زندگی کنند را تصویر می کنیم

سپس پاسخ این سه مرحله را در یک جمله با هم ادغام می کنیم و به این گونه عنوانش می کنیم: "ما با این خاصیت یا استعداد ویژه کاری می کنیم تا دنیا به سوی آن دنیای ایده آل حرکت و تغییر کند."
لازم به ذکر است پیدا کردن هدف والای زندگی کار آسانی نیست و به همین دلیل است که غالبا از پیدا کردن پاسخ برای آن طفره می رویم. اما با نگه داشتن این سوال در ذهن ناخودآگاه خود: "من چگونه می توانم در خدمت جامعه بشری باشم؟" به تدریج به پاسخ آن دست می یابیم.
 اگر هر یک نفر از ما که قطره‌ای بیش نیستیم با ایجاد موجی کوچک در اطراف خود تغییری کوچک ایجاد کنیم. آن روز دور نخواهد بود که این موج‌های کوچک تبدیل به موجی بزرگ خواهد شد و دنیای ما همان دنیای ایده آل!