اعتراض به امارات و کشورهای عربی و امریکا برای جزایر سه گانه و خلیج پارس

نایف بن عبدالعزیز جانشین شاه عربستان ایران را تهدید کرد که در صورتی که جزایر را به امارات پس ندهد به ایران حمله کرده و با جنگ آنها را پس خواهد گرفت. (قابل توجه کسانی که تشریف می برند عربستان و جیب عربها را پر از پول می کنند).

جالب است بدانید زمانی که شیخ امارات وشاه عربستان برای موافقت درباره جزایر به ایران سفر کرد محمدرضا پهلوی شاه وقت ایران او را نپذیرفت و حتی اعلام کرد امارات و قطر و... را به رسمیت نمی شناسد.

جالب است بدانید که آیت الله خمینی در سال 1362 به دلیل این که پلیس عربستان به ایرانی ها توهین کرد مراسم حج را تحریم کرد تا عربستان مجبور به عذرخواهی شد.

به سایت های زیر بروید و نسبت به ادعای امارات بر جزایر سه گانه اعتراض کنید.
و هم چنین به واژه ی جعلی که برای خلیج فارس به کار می برند.
در گوگل ارت هم چنان واژه جعلی الخلیج ال.ع.ر.ب.ی به کار می رود و گوگل از عربها پشتیبانی کرده است.

سایت سفارت امارات در ایران

کنسول گری امارات در بندرعباس

سایت اتحادیه عرب

سایت شورای همکاری خلیج فارس

سایت سفارت ایالات متحده امریکا در ایران

سایت وزارت خارجه ایالات متحده امریکا

صفحه فیس بوک وزارت خارجه ایالات متحده امریکا

توییتر وزارت خارجه ایالات متحده امریکا

سایت و صفحه فیس بوک سفارت عربستان

سایت و صفحه فیس بوک وزارت خارجه عربستان

«مردان فاحشه» در ایران چه مشتری هایی دارند؟

در کنار فاحشه گری زنان که دیرینگی به قدمت تاریخ دارد و در ایران طی سی سال اخیر نیز به شکل غیررسمی شاهدش بوده ایم، در واقعه ای عجیب طی سال های اخیر پدیده «فحشای مردان» رنگ جدی به خود گرفته و این رویه نه در میان گروهی معدود از زنان دارای سنین بالا، بلکه حتی در میان برخی دختران جوان مشتری دارد و این مسئله اگرچه ذره ای مورد توجه قرار نگرفته، اما وسعتش بیش از آنچه در حال وقوع است، عوارض وحشتناکی در پی خواهد داشت.
 ایران زمین، نیاوران، فرشته و... برخی مجموعه های ورزشی یا تفریحی و پاتوق های شمال و شمال غرب تهران مناطقی است که «پسربازی» را بیشتر می توان شاهدش بود. اما مسئله آنجا جالب می شود که مسئله از پسربازی نیز فراتر می رود و عده ای در مقابل دریافت پول یا معادل آن، با دخترها برای امور و روابط خلاف اخلاق همراه می شوند و در واقع عملاً عنوان «مردان فاحشه» را شایسته خود می سازند.
 اگرچه چنین روابطی نیز مسبوق به سابقه بوده و حداقل در پنج دهه اخیر نمی توان منکر وجودش شد، ولی مشخصاً آنچه در گذشته رخ می داد، ارائه چنین پیشنهادهایی از سوی زنان میانسال و دارای سنین حداقل چهل سال و با متوسط پنجاه سال بود و این اتفاق نیز به شکل محدودی در حال وقوع بود و مردان نیز حتی از طیف دانشجوی شهرستانی و نظایر اینها که ویژگی خاص جز مردانگی نداشتند، می شدند. این بار اما شرایط به کلی تغییر یافته و متوسط سن دختران و یا زنان جوان مطلقه ای که چنین پیشنهادهایی می دهند، به شدت کاهش یافته و به لحاظ کمی نیز شواهد حکایت از افزایش شدید چنین رفتارهایی دارد که در نوع خود اتفاق منحصر به فردی است.
 این طیف در ایران مشخصاً در پی شرکای جنسی مذکری هستند که از چهره و اندام و کلام مناسبی برخوردار باشد تا در محافل دوستانه شان نیز برای داشتن چنین پسری پز دهند و از این گربه خانگی به عنوان طالب خود یاد کند، حال آنکه داستان چیز دیگری است و در واقع پسر در حال خالی کردن جیب دختر یا دریافت مکرر هدایای گرانقیمت است که دختر نیز می داند صرفاً برای حفظ این شخص و نه صرفاً بابت علاقمندی و دوستی دختر و پسری خرج می کند. پسران این طیف نیز برخلاف گذشته عمدتاً دانشجویان شهرستانی که مشکل هزینه دارند یا مردان ساده نیستند و عموماً جوانان دارای اندام های فیتنس با چهره های خاص هستند که حداقل جزو طبقه متوسط تلقی می شوند.
 جالب آنکه طیف دخترهای مشتریان این مردهای عمل آمده در باشگاه های بدنسازی نیز لزوماً فاقد چهره یا فیزیک مناسب نیستند و برخلاف تصور، بخش قابل توجهی از این دختران جوان از چهره مناسبی برخوردار بوده و حتی تحصیلات دانشگاهی نیز دارند، اما مشخصاً حتی نمی خواهند به میزان تعهد نیم بندی که در دوستی دختر و پسر نیز به وجود می آید نیز پایبند باشند و در اصل انگیزه محوری این طیف دخترها تنوع طلبی بیش از حد است که حتی به رفتار خلاف اخلاق در مدت طولانی با یک شخص نیز قانع نیستند!
 در این میان هرچند مردان فاحشه درآمد به مراتب بهتری از بودن با زنان میانسال دارند اما با توجه به ویژگی ها و جذابیت دختران خواهان این مسائل، حضور با زنان جوانان را ترجیح می دهند.
 این نوع فحشا هرچند هنوز وسعتی قابل رقابت با فحشای مردان نیافته که شرحش در میان مردم دهان به دهان بچرخد، اما به نظر می رسد با توجه به تغییرات ساختار اجتماعی ایران این اتفاق وسعت یابد.
 در شرایط کنونی بخش اعظم دانشجویان دختر بوده و این نسبت نیز روز به روز در حال افزایش است و همچنین اقبال بیشتر کارفرمایان به کارمندان زن که حتی در خصوص میزان حقوق نیز نسبت به مردان انعطاف پذیرند، دختران به سرعت و سهل الوصول تر از مردان جوان می توانند به استقلال مالی دست یابند و در مقابل مردانی به کثرت این بانوان باقی نمی مانند که بتوانند با تحصیلات معادل و شغل مناسب و چهره و اندام ایده آل پیشنهاد زندگی مشترک را بدهند، عملاً دختران در پی شرکای موقت زندگی می گردند که نیازهای مختلف شان را از جمله آنچه مورد اشاره قرار گرفت، تامین نمایند.
 طبیعتاً تغییر مداوم این شرکای نیز حس تنوعی طلبی (حتی اگر فاقد این حس باشند) را در گروهی از دختران به وجود می آورد و سرانجامش خانم هایی با خودروهای مدل بالا هستند که در برخی خیابان ها در پی مردانی با خودروهای چند ده میلیونی در پی مشتری خانم هستند! اینها بخشی از فساد در لایه های جامعه شهری به خصوص در پایتخت است که حتی برای برخی اقشار، باورناپذیر به نظر می رسد. اما این وضع تکان دهنده در کشورمان در حال وقوع است. هرچند مشابه آنچه ذکر شد در برخی کشورهای اروپایی آژانس هایی چنین خدماتی می دهند اما در ایران واقعاً اتفاق قابل هضمی نیست.
 به نظر می رسد ضروری باشد مسئولان در عوض اقدامات سلبی که چندان حاصلی در نهایت امر ندارد، درصدد اقدامات ایجابی برای تشویق واقعی جوانان (مردان) به ازدواج از طریق وام های "حداقل" پنجاه میلیون تومانی «آغاز زندگی» برآیند و همچنین برای ثبات زندگی هایی که بسیاری از آنها در نهایت به واسطه مشکلات مالی و اتفاقات نشات گرفته از آن همچون عدم فرصت یافتن مرد برای پرداختن به امور همسرش متلاشی می شود و آمارهای طلاق از روند وحشتناک آن خبر می دهد، وام های "حداقل" پنجاه میلیون تومانی «تثبیت زندگی» پس از گذشت دو الی پنج سال به جای پرداخت های بی اثری چون یارانه 70 هزار تومانی، به شکل گیری و بقای خانواده های ایرانی کمک نمایند.
 این هشدار را باید جدی گرفت که اگر همچنان در این حوزه غفلت صورت پذیرد، روزگاری نه چندان دور مباحث رسانه های ایران در خصوص همین فاحشه های مرد یا مواردی چون زندگی های بدون ثبت ازدواج و تعهد مردان و زنان که در غرب رایج بوده و در لحظه متلاشی می شود و در ایران نیز به صورت موردی زمینه وقوعش وجود دارد و نظایر این مباحث خواهد بود و البته اینها در آن روزگار مقدمه بیان منفی شدن نرخ رشد جمعیت و آمار بالاتر سقط جنین خواهد بود. باشد که مسئولان از هم اکنون مسئله را جدی تر بگیرند و این معضلات بین دستگاهی باقی نماند، چرا که اینها دقیقاً اساس مملکت را تشکیل می دهد و در بلندمدت می تواند هویت ایرانی را تا سطح نابودی پیش ببرد.

از کشف حجاب تا حجاب اجباری، کتاب «روشنفکران و حجاب» نوشته نوشین احمدی خراسانی

کتاب جديد نوشين احمدی خراسانی (حجاب و روشنفکران، تهران، ۱۳۹۰) بازخوانی تحليلی و انتقادی است از چند و چون برخورد روشنفکران با موضوع حجاب زنان در دوره های مختلف تاريخ معاصر ايران. بخش اصلی اين اثر پژوهشی تلاشی است برای خوانش دو حادثه تاريخی مهم مربوط به حجاب در ايران از منظر پارادايم های اصلی روشنفکری ايران در قرن بيستم. رويداد مهم اول کشف حجاب توسط رضا شاه در ۱۷ دی ماه ۱۳۱۴ است و رويداد دوم اجباری شدن حجاب در سال های پس از انقلاب ۱۳۵۷. کتاب تلاش می کند رويکرد های روشنفکری در برخورد با موضوع حجاب در اين دو دوره تاريخی را مورد نقد قرار دهد. موضوع «کشف حجاب» در سال ۱۳۱۴ و دخالت دولت از بالا برای برخورد به يک پديده اجتماعی از سوی نويسنده نوعی درک از سياست و رابطه عرصه عمومی و حوزه خصوصی هم به شمار می رود. به اين تصميم دولت در زمان خود و سال های بعد برخوردهای گوناگونی شد. شماری آن را نوعی پيشرفت و حرکت به جلو برای زنان و نقش آنها در جامعه دانستند و کسانی هم اجباری بودن آن و يا دخالت غير دمکراتيک دولت در امور خصوصی را مورد انتقاد قرار دادند. تجربه های زنان پيشرو و واکنش خود جامعه اما به اين سياست که به طور گسترده در کتاب مورد توجه قرار می گيرد نشان از آن دارد که موضوعی مانند حجاب بسيار پيچيده است و با ژرف ترين لايه های هويتی و فرهنگی افراد (زن و مرد) پيوند خورده و با يک تصميم و بخشنامه اداری و يا قانون نمی توان روح جامعه را تسخير کرد. مقايسه اين اقدام با ساير سياست های نوسازی دوران رضا شاه مانند توسعه آموزش دختران و يا حمايت از تشکل های مدنی زنان هم نشان می دهد که اقدامات تدريجی و پايه ای همان واکنش منفی را به وجود نمی آورند.
کتاب در کنار برخوردهای عمومی به اين سياست به نوع واکنش روشنفکران به چنين رويکردی می پردازد. به ويژه آن که بحث بر سر اين مسئله در جامعه آن روز ايران پیشتر از ۱۳۱۴ آغاز شده بود و کسانی که نيم نگاهی هم به تجربه ترکيه داشتند رضا شاه را برای پی گرفتن سياست های مشابه تشويق می کردند. همان گونه که در کتاب هم آمده است، روشنفکران زنی مانند صديقه دولت آبادی و يا زندخت شيرازی و يا پروين اعتصامی موافق سياست تحميل بی حجابی از سوی دولتی که نقش «پدر» با اقتدار را ايفا می کرد، بودند. کسانی هم مانند کاظم زاده ايرانشهر در سال ۱۳۱۰ با تکيه بر اهميت آموزش اجباری دختران با «حجاب برداری» مخالفت می کنند. کتاب از قول او می نويسد:
«درباره حجاب اين طور به نظر می رسد که اين مسئله بايد به اختيار و به تدريج حل شود يعنی قانونی وضع شود که هر کسی در برداشت حجاب، آزاد و مختار است.» (ص ۵۳).
افضل وزيری هم بر بی طرفی دولت و حق انتخاب زنان و تحول جامعه زنانه از پائين اصرار می ورزد. کتاب به درستی به تجربه فعاليت های مدنی زنان و مردانی که در همه سال های پس از انقلاب مشروطيت برای آگاهی زنان و تغيير فرهنگ سنتی ويا فراهم کردن کردن زمينه تامين حقوق آنها اشاره می کند و همزمان واکنش های منفی و گاه خشونت آميز محافل سنتی و مذهبی را هم بررسی می کند. همين وضعيت دشوار و مقاومت است که شماری از روشنفکران را به اين سو سوق می دهد که دخالت آمرانه دولت از بالا شايد تنها راه حل شکستن مقاومت گروه های متعصب و قشری است. پارادايم نوسازی غير مشارکتی آن سال ها بر اين باور بود که با توسعه پرشتاب کشور محافل سنتی منزوی و قدرت خود را از دست می دهند.
داستان «کشف حجاب» اما به اين آسانی گريبان جامعه ايران را رها نمی کند. همه سال های پس از ۱۳۲۰ بحث و جدل و کنش بر سر اين موضوع ادامه می يابد. واکنش محافل سنتی بعد از ۱۳۲۰ بازگشت به اصول دينی و مقاومت در برابر تغيير وضعيت زنان است. نويسنده به فشارهای پس از سال ۱۳۲۰ از جمله در رابطه با آموزش دختران در شهرهای کوچک و تلاش برای بازگشت به دوران پيش از ۱۳۱۴ را از ياد نمی برد. اگر برای روشنفکران سکولار پرونده حجاب بسته شد، گرايش های مذهبی هيچگاه تا سال ۱۳۵۷ اين اقدام را از ياد نمی برند و کينه آنها هم به رضا شاه از جمله به اين رويداد مربوط است. شاهی که می بايست کفاره گناهان خويش را بخاطر آوردن بی حجابی به ايران می پرداخت. ظهور چهره جدیدی از زن ایرانی اما رويدادهای سال های ۱۳۲۰ همزمان شاهد ظهور چهره جديدی از زن ايرانی است که در هئيت شهروند سياسی ظاهر می شود.
هر چند لايحه حق رای زنان در سال ۱۳۳۱ سرانجام به تصويب نمی رسد اما مشارکت فعال زنان در امور سياسی و مدنی در جامعه تثبيت می شود. کتاب اشاره ای هم دارد به سال های ۱۳۴۰ و ۵۰ و شکاف ميان روشنفکران زنی که در قالب سازمان های دولتی (سازمان زنان ايران) فعاليت می کردند با روشنفکران زن در اپوزيسيون. يکی از مباحث جالب کتاب نوشين ياوری خراسانی همين جدا سری در ميان زنان و عدم اشتراک نظر آنها بر سر دفاع از وضعيت زنان است. رويداد مهم دومی که کتاب به طور گسترده به آن ميپردازد اجباری شدن حجاب در سال های پس از ۱۳۵۷ است. (بقیه در ادامه مطلب)

ادامه نوشته