عشق یا نیاز؟ کدام بهتر است؟
بدان که بهترین ارتباط، آن است که عشق شما به هم، از نیاز شما به هم سبقت گیرد
بدان که بهترین ارتباط، آن است که عشق شما به هم، از نیاز شما به هم سبقت گیرد
تلخ این نیست که دلتنگیهایت را فقط با یک نفر درد و دل کنی...تلخ آن است که آن یک نفر نیز برود و از تنهایی،ندانی دلتنگی او را با چه کسی درد و دل کنی؟
کوچک که بودیم چه دلهای بزرگی داشتیم، اکنون که بزرگیم چه دلتنگیم. کاش هنوز هم همان کودکی بودیم که حرف هایش را از نگاهش می توان خواند اما اکنون اگر فریاد هم بزنیم کسی نمیفهمد و دل خوش کرده ایم که سکوت کرده ایم. سکوت پر بهتر از فریاد تو خالی ست!!!؟؟؟
درد عشق گفتمش آغاز درد عشق چیست؟ گفت آغازش سراسر بندگیست. گفتمش پایان آن را هم بگو؟ گفت پایانش همه شرمندگیست. گفتمش درمان دردم را بگو؟ گفت درمانی ندارد بی دواست. گفتمش یک اندکی تسکین آن؟ گفت تسکینی ندارد ماندنیست...
اگر عاشق كسی باشی حتی اگر سالها هم او را نبينی، از يادت نمی رود. اگر ديدی از يادت رفت بدان عاشقش نبوده و فقط به او عادت كرده بوده ای. حالا اگر من تو را هزار سال هم نبينم از يادم نمی روی ...
هيچ چيزی مثل قانون معيوب نيست.
ما ابتدا بدخواهِ دلايل میشويم ، سپس بدخواهِ شخص.
ترس، گوسفند را هم به گرگ بدل میكند.
اين كه انسان، انسان را هم میكشد، خوكِ سلاخی شده، تسلی مییابد.
ما بايد از ميان هنرهای آزاد از آنی بياغازيم كه ما را آزاد میكند: از خودشناسی.
من با رضايت میگذارم مزاحم خوابم شوند، تا به اين وسيله آن را دريابم.
هركسی آنگونه كه میتواند میزيد.
هميشه تنها بودن تحملپذيرتر است، تا هرگز تنها نبودن.
من در تحصيل، خودشناسی و هنر زيستنِ صحيح را میجويم.
امیری به شاهزاده خانمی گفت : من عاشق تو هستم.
شاهزاده خانم گفت : زیباتر از من خواهرم است که در پشت سر تو ایستاده است.
امیر برگشت و دید کسی نیست.
شاهزاده خانم گفت : عاشق نیستی!!!
ای مرغ سحر عشق ز پروانه بیاموز کان سوخته را جان شد و آواز نیامد
این مدعیـان در طلبــش بی خبـرانند کان را که خبــر شد خبری باز نیامد
غربت را نباید در الفبای شهر غربت جستجو کرد ، همین که عزیزت نگاهش را به طرف دیگری کرد ، تو غریبی .
نتوان ترک تو ای قبله دلها کردن که محال است دگر مثل تو پیدا کردن
کاش واژه حقیقت آن قدر با زبان ما صمیمی بود ، که برای بیان کردن "دوستت دارم" نیاز به قسم خوردن نبود . . .
بازی روزگار را نمی فهمم! من تو را دوست دارم تو دیگری را دیگری مرا و همه ی ما تنهاییم ...
تو مرجانی ، تو در جانی ، تو مروارید غلطانی ، اگر قلبی صدف باشد ، میان آن تو پنهانی . . .
در آن غمگین غروب سرد تو از شهرم سفر کردی، نگاهت برق طوفان بود و من افسوس می خوردم ، شیار گونه هایم را گل اشکم نوازش داد ، و من از تو جدا ماندم ولی ای کاش می مردم
بخند ای عشق ای امید فردا که من خندیدنت را دوست دارم ، به باغ خاطرم هر روز و هر شب تو را تنهای تنها دوست دارم ، منم چون ماهی افتاده در شن تو را مانند دریا دوست دارم، نگاهی کن به من ای عاشق دل تو را مانند رویا دوست دارم .
این را به یک دوست بسیار عزیز تقدیم می کنم . به نام (دختر تابستان) خودش میداند.
و من هنوز عاشقم ، آنقدر که می توانم هر شب بدون آنکه خوابم بگیرد از اول تا آخر بی وفایی هایت را بشمارم و دست آخر همه را فراموش کنم.
قلمی خواهم ساخت از نی باغ بهشت ، جوهر از شیشه ذات ، کاغذ از صفحه دل ، نور از شمع حیات ، تا بنویسم همه جا نام زیبای تو را .
از خود خانه و کاشانه ای ندارم ، اما در عمق آرزوی من این است ، که در دل تو خانه ای داشته باشم ، به مساحت یک قلب .
آدم به زمین آمد این حادثه رویا نیست / این فرصت بی تکرار عشق است ، معما نیست
چند روزی، میهمان دلم بودی، کفشهایی را جفت کردم، نمی دانستم که تو، پابرهنه آمده ای !
تقدیم به چشم هایی که در راه ماندند و دل هایی که آنها را ندیدند تقدیم به اشک هایی که غرورشان شکست و عهدی که هیچکس با آنها نبست
عشق مانند جنگ است ، آسان شروع می شود و سخت پایان می پذیرد .
روزی که یادت نکنم روز خدا نیست سوگند به اسمت که دلم از تو جدا نیست
به تو سپرده بودمش به هزار و یک اميد و امروز برای هزار و يکمين بار دلم را مي برم تا شکستگی اش را گچ بگيرند.