سال خرگوش، خرگوش طلایی «خرگوشی که ثروت می‌آورد»

امسال سالی است که براساس گاه‌نامه چینی، سال «خرگوش» نام گرفته است. آن‌هم خرگوش طلایی …
درست حدس زدید امسال هم قصد دارم شما را در جریان پیش‌بینی چینی‌ها برای سال جدید قرار بدهم.
ممکن است بگویید این طالع‌بینی‌ها خرافات است اما می‌دانم که به‌طور معمول افراد هر چقدر هم که بی‌اعتقاد به این قبیل پیش گویی‌ها باشند اما همیشه دانستن آینده برایشان جذاب است.
جالب است برایتان بگویم سال گذشته زمانی که طالع‌بینی سال چینی را که سال ببر بود می‌خواندم، اشاره شده بود که این سال با بحران‌های طبیعی، اقتصادی و سیاسی روبه‌رو خواهد بود. راستش آن زمان باورش زیاد برایم آسان نبود در واقع تصوری از این همه بحران آن‌هم به این گستردگی نداشتم و حالا پس از به پایان رسیدن این سال می‌بینم که با وجود سیل، زلزله و دیگر سوانح طبیعی که در جهان رخ داد هم‌چنین تغییر و تحولات سیاسی که در برخی کشورها ایجاد شد، موج ناآرامی‌ها و مخالفت‌ها، کنار رفتن برخی دولت‌ها و مقاومت برخی دیگر که تا آخرین روزهای سال ببر هم ادامه دارد هم‌چنین بحران اقتصادی که از سال‌های پیش ادامه یافته، شاید باید کمی بیش‌تر طالع بینی چینی را باور کرد.
شما را نمی‌دانم اما خودم بدم نمی‌آید سری به دنیای ستارگان بزنم و ببینم چینی‌ها برای امسال چه پیش‌بینی کرده‌اند. (بقیه در ادامه مطلب)

ادامه نوشته

جوان چاندوز بائز ‌خواننده نامدار آمریکایی: خوشحال از زنده بودن برای دیدن جنبش سبز

نهم ژانویه برابر با زادروز «جوآن چاندوز بائز» (Joan Chandos Baez ) خواننده نام‌دار موسیقی فولک و ترانه‌نویس آمریکایی وهمچنین فعال اجتماعی ضدجنگ است. اومتولدسال1941است وبه سبک متمایز خواندن وبیان بی‌پرده نظرات سیاسی انسان ‌دوستانه‌اش ودفاع ازحقوق هم‌جنسگرایان مشهورست.
«جوآن چاندوز بائز» معروف به « جوآن بائز» در نهم ژانویه سال ۱۹۴۱ در «استاتن آیلند، نیویورک» به دنیا آمد. او در پانزده سالگی نخستین سخن‌رانی «مارتین لوتر کینگ» رهبر سیاه‌پوست جنبش حقوق مدنی آمریکا، را شنید که درباره عدالت و حقوق اجتمایی و عدم خشونت سخن می‌گفت و در او تاثیری عمیق گذاشت. او همان سال اولین گیتارش را خرید و به موسیقی پرداخت.
یک سال بعد با  «ایرا سندپرت» پژوهش‌گر نهضت گاندی آشنا شد که بعد‌ها یکی از بهترین تکیه‌گاه‌های سیاسی وی شد. بائز در هفده سالگی در «دانش‌گاه بوستون» نام نویسی کرد اما خیلی زود دانش‌گاه را رها کرد و توانش را روی موسیقی متمرکز کرد.

«همه ما زنده ایم، اما تنها معدودی از ما زندگی را به تعالی می رسانیم»

بائز توانست در سال 1960 اولین آلبوم خود با نام «جوآن بائز» منتشرکند و موفقیت عظیمی را به‌دست آورد. در سال ۱۹۶۲ به طور فعال در جنبش حقوق مدنی آمریکا شرکت کرد و در اجراهای خود به قوانین تبعیض‌آمیز نژادی آمریکا اعتراض کرد.

جوآن در سال ۱۹۶۳ به هم‌راه «باب دیلن» خواننده فولک، در فستیوال «فولک مونتری» آواز خواند و در تابستان به‌طور مشترک یک تور کنسرت داخلی آمریکا برگزار کردند. او در 1964 به دخالت آمریکا در جنگ ویتنام اعتراض کرد و نود درصد از مالیات بر درآمدش را که برای کمک به بودجه نظامی آمریکا است را پرداخت نکرد. (بقیه در ادامه مطلب)

ادامه نوشته

حواست را جمع کن، راه هایی برای جلوگیری از حواس پرتی

تمرکز ذهنی کلید موفقیت در کارها است و این‌بار روان‌پزشکان تاکید کردند که تمرکز ذهن علاوه بر موفقیت، جاده و شاه‌راهی بسیاری شادمانی و خرسندی است.
به گزارش خبرنگار سایت پزشکان بدون مرزبه نقل از سی‌بی‌اس،‌ افرادی که ذهنی سرگردان و پریشان دارند از یک غم‌گینی و افسردگی عمومی رنج می‌برند.
این روان‌پزشکان می‌گویند: «ذهن حیوانات به‌طور کامل تمرکز روی هدفی است که در نظر دارند و از هدفشان دور نمی‌شود، اما برعکس انسان‌ها در کارهای روزانه حداقل ۴۷ درصد از ذهنشان پریشان و سرگردان است و روی کاری که انجام می‌دهند، متمرکز نیست.»
تمرکز حواس همان‌قدر می‌تواند واقعی باشد که عوامل حواس‌پرتی واقعیت دارند. یعنی: شما باید بپذیرید که به هرحال، همیشه عواملی حواس شما را پرت می‌کنند که بعضی از آن‌ها منشا ذهنی و درونی دارند و از اندیشه‌ی خود شما ناشی می‌شوند و بعضی دیگر منشا محیطی و بیرونی دارند و از محیط اطراف شما نشات می‌گیرند.
عواملی مثل یادآوری خاطرات و تخیلات گوناگون و تجزیه و تحلیل مسایلی خارج از چار‌چوب موضوع مطالعه، از عوامل حواس‌پرتی درونی و عواملی مانند سر و صدا، حضور مزاحم دیگران و آشفتگی مکان مطالعه از عوامل بیرونی به حساب می‌آیند.
شاید بتوان ذهن انسان را به یک سیستم ارتباطی بسیار پیچیده تشبیه کرد. در هر لحظه هزاران پیام از محیط داخلی بدن و از محیط اطراف به آن مخابره و در عین حال هزاران پیام از این مرکز به محیط داخلی بدن و محیط اطراف ارسال می‌شود.
اگر‌چه بسیاری از این مبادله‌ها در حوزه‌ی ناخودآگاه ما صورت می‌گیرد، بعضی از این پیام‌ها وارد حوزه‌ی آگاهی ما می‌شوند و ذهن‌ ما را از موضوع مطالعه منحرف می‌کنند. برای دست‌یابی به تمرکز حواس عالی، باید آن را درست تعریف کرد.
برای تعریف درست هم ابتدا باید حواس‌پرتی را به عنوان یک واقعیت انکار‌نشدنی بپذیریم و بعد بگوییم: تمرکزحواس یعنی‌ عوامل حواس‌پرتی را به حداقل رساندن.
مهم است که بدانید استعداد بالقوه‌ی تمرکز حواس در همگان وجود دارد و مانند هر استعداد دیگر می‌توان آن را درخود رشد داد و پروراند.
انسان‌ها می‌توانند این خصلت همگانی را در خود تربیت کنند و به عالی‌ترین مراتب خویش برسانند.
همه توانایی‌های همگانی را به عضله‌ای تشبیه می‌کنند.
قوی‌ترین و عضلانی‌ترین افراد را هم که در نظر بگیرید، وقتی به‌دنیا آمدند از عضلاتی ساده و نرم و طبیعی مانند دیگران برخوردار بودند اما تمرین و ممارست و به کارگرفتن عضلات باعث شده که آن‌ها به مرور در رشد عضلانی خود پیش‌رفت کنند و به بالاترین مرتبه‌ی آن که مهارت‌های ویژه در استفاده از عضلات است، برسند.
تمام استعدادهای بالقوه‌ی انسانی را می‌توان به‌صورت بالفعل درآورد و پرورش داد و به عالی‌ترین درجه‌ی خود رساند.
چند روش برای ایجاد و تمرین تمرکز حواس: (بقیه در ادامه مطلب)

ادامه نوشته

ایدز، آتش‌فشانی که به زودی در ایران فوران می‌کند

«ایدز» یا همان «اچ‌.آی‌.وی‌ مثبت»، 30‌سال است که به زندگی بشر پا گذاشته و تاکنون بیش از 65‌میلیون‌نفر را به این بیماری مبتلا و جان بیش از 30‌میلیون‌نفر را هم در سراسر دنیا گرفته است، اما سازمان ملل‌متحد در جدیدترین آمار خود خبر خوشی را اعلام و عنوان کرده است که آمار مبتلایان به ایدز در دنیا کاهش یافته است، به‌طوری که در سال ‌2010 نسبت به سال 1999 شاهد کاهش 20‌درصدی ابتلای افراد به این ویروس مرگ بار بوده‌ایم.
هم‌چنین آمار مرگ افراد مبتلا به ایدز نیز کاهش داشته است، به گونه‌ای که تعداد مرگ‌ و‌ میر این افراد از دو‌میلیون‌ و ‌100‌هزار‌نفر در سال‌2004 به یک‌میلیون و 800‌هزار نفر در سال‌2009 رسیده است.
تخمین‌ زده شده که تا پایان سال‌2009، 33‌میلیون و 300‌هزار نفر در دنیا مبتلا به این بیماری بوده باشند که با توجه به این آمار «بان‌کی‌مون»، دبیرکل سازمان‌ملل نیز اعلام کرده که جهان بالاخره به بخش اول هدف‌ششم برنامه توسعه هزاره که کاهش 50‌درصدی و متوقف‌کردن شیوع ایدز بوده، دست یافته است.
هرچند که آمارها در سراسر دنیا نشان از کاهش و حداقل ثابت‌ماندن آمار ابتلا به ایدز دارد، اما در ایران قضیه کاملا متفاوت است و آمارها روند صعودی خود را طی می‌کنند، به‌طوری که تاکنون حدود 21‌هزار و 809 مبتلا به ایدز درایران‌ شناسایی شده که92‌درصدآنهارا مردان و بیش از هفت‌درصد را زنان تشکیل می‌دهند، البته این آمارتنهاتعدادافرادشناسایی شده را اعلام کرده است وتعدادواقعی مبتلایان 10‌برابر بیش‌تر از آمار رسمی تخمین‌ زده می‌شود که 73‌درصد از مبتلایان بین 25 تا 44 سال سن دارند. (بقیه در ادامه مطلب)

ادامه نوشته

جایزه شما، یک دختر اوکراینی

اقدام یک مسابقه رادیویی در زلاندنو که ازدواج با یک زن اوکراینی را جایزه خود اعلام کرده، با اعتراض فعالان حقوق زنان در این کشور مواجه شده است.
گروه اندکی از فعالان حقوق زنان در اوکراین با تجمع در برابر اداره ثبت ازدواج کیف، پایتخت اعتراض خود را به برگزاری این مسابقه رادیویی اعلام کردند.
معترضان پلاکاردهایی را به هم‌راه داشتند که بر روی آن نوشته بود: «اوکراین یک فاحشه‌خانه نیست.»
شبکه رادیویی «راک‌اف‌ام» در زلاندنو روز دوشنبه یک تولیدکننده شراب به نام «گرگ» را برنده مسابقه خود اعلام کرد.

چپی؟ راستی؟ وسطی؟ شما مگه کار و زندگی نداری نشستی اینا رو دید می‌زنی

اقدام این شبکه رادیویی اعتراض فعالان حقوق زنان در زلاندنو را هم به هم‌راه داشته است.
اما شبکه رادیویی راک‌اف‌ام می‌گوید جایزه اعلام شده برای مسابقه این شبکه با هدف سرگرمی و خنده انتخاب شده بود.
برد کینگ، مدیر راک‌اف‌ام گفت: «در نهایت این فرد برنده و زن اوکراینی معرفی شده به اوست که باید تصمیم بگیرند که می‌خواهند با هم ازدواج کنند یا نه. ما قصد نداریم کسی را به زور وادار به ازدواج کنیم یا به زلاند نو بیاوریم.»
برنده مسابقه قرار است در بیست و سوم ماه مارس به شهر دونتسک در اوکراین سفر کند و به مدت دوازده روز به خرج شبکه رادیویی راک‌اف‌ام هم‌راه با زن اوکراینی مورد نظرش گردش و تفریح کند.
فرد برنده می‌تواند از میان دختران معرفی شده به وسیله یک بنگاه ازدواج اوکراینی، یک نفر را به عنوان هم‌راه خود انتخاب کند.
در صورت توافق برنده مسابقه با زن مورد نظر برای ازدواج، هزینه اخذ ویزا و بازگشت عروس بر عهده داماد است.
فعالان حقوق زنان در اوکراین که نسبت به این اقدام اعتراض کردند، اعضای گروه فمن هستند که از مخالفان گردش‌گری جنسی تورهای مسافرتی خارجی در این کشور است.
انا هاتسول، رهبر این گروه می گوید: «زنان اوکراینی کالا نیستند.»
«اولکساندرا» شوچنکو، سخن‌گوی فمن هم در وبلاگ گروه به برنده «خوش شانس» هشدار داده است که ممکن است سفرش به اوکراین با خاطرات تلخ و ناگواری به پایان برسد.

پت و مت. هیچ وقت نا امید نشو!

داشتم فکر می‌کردم، که چقدر برای ما ایرانی‌ها مسایل فرسایشی زیاد است. و این‌ روزها صفحات فیس‌بوک و ایمیل و به‌طور کلی دنیای مجازی ما شده میدان جنگ، و چیزی که باز بیش‌تر باعث آزار ماست و فکر می‌کنم همه هم به آن فکر می‌کنیم، این است که ما داریم با یک هم‌وطن می‌جنگیم. هم‌وطنان به قول معروف ارزشی، اسمی که خودشان برای خودشان انتخاب کردند. بگذریم، برنامه من سیاسی نیست و نمی‌خواهم در این برنامه وارد این حوزه بشوم، ولی داشتم فکر می‌کردم که چقدر گاهی ناامید و خسته‌ام که یکهو یاد دونفر افتادم که هرگز نامیدی راهی در وجود این دونفر نداشت، و خوش‌بینی جز جدایی‌ناپذیر این‌ها بود، حتا اگر خانه‌ای را منفجر می‌کردند، بازهم وقتی همه‌چیز را له و لورده می‌کردند و به هوا می‌فرستادند، امیدوار بودند که درستش می‌کنند. دونفری که اگر بر اثر گیج و منگ بازی‌هامون در زندگی روزمره به ما نام آن‌ها را لقب می‌دادند، ناراحت که نمی‌شدیم، ذوق هم می‌کردیم. «پت و مت». این دو جادوگر امید بودند. پس شاید ما در دنیای فانتزی نیستیم که مثل آن‌ها باشیم ولی هروقت همه‌چیز روبه فنا رفت، فکر می‌کنیم و راهی پیدا می‌کنیم و بگوییم همینه.
این دو کاراکتر نخست در سال ۱۹۷۶ میلادی در فیلم کوتاهی به‌نام The Tinkers ظاهر شدند و بعد ٬ این دو در فیلم‌های کوتاه بیش‌تری ظاهرشدند و سریال‌های تلویزیونی خود را به نام And that’s it ساختند. این دو شخصیت در سال ۱۹۸۹ میلادی پت و مت نامیده‌ شدند و این برنامه نیز به نام آنان نامیده‌ شد. این مجموعه کم‌کم بین تمامی گروه‌های سنی محبوب ‌شد. هرچند که در چکسلواکی سابق ٬ ۳۵ قسمت اولیه این مجموعه تنها برای کودکان و در فرمت‌های ۷ دقیقه‌ای تولید شده ‌بود. این مجموعه در سراسر دنیا محبوب‌ شد و در کشورهای سوئد٬ لهستان٬ یوگوسلاوی٬ ایسلند٬ آلمان٬ سوییس٬ برزیل٬ فنلاند٬ هلند٬ کرواسی٬ نروژ  ایران٬ مجارستان و چند کشور دیگر آن را نمایش‌ دادند. (بقیه در ادامه مطلب)

ادامه نوشته

مهران مدیری، آری‌، نه!

داشتم با خودم فکر می‌کردم بدون این‌که مقدمه‌ای گفته باشم برم سراغ ماجرایی که توی تاکسی اتفاق افتاده، چون خیالم راحت بود که پایین هر مطلبی که توی کوچه روی سایت می‌ره عنوان می‌شه که نظر نویسنده ‌است و دیدم خوب این کافی نیست و باید اعلام کنم که بابا جون تمام این حرفای رد و بدل شده توی این تاکسی صرفن نظر آدمای عادی اجتماعه که حالا یه روز توی یه تاکسی دور هم جمع شدن و دخلی به من نداره.
حکایت اون طوطیه‌ است که گم می‌شه و صاحبش می‌ره کلانتری و وقتی ازش سوال می‌کنن که برات پیداش کنیم؟ جواب می‌ده مهم نیست پیداش کردین یا نه، مهم اینه که من از همین‌جا بگم هر ناسزایی به روحانیت می‌ده نظر شخصی خودشه به من ربطی نداره‌ها.
زیر بارون  واقعن مردم با هم مهربون می‌شن. همیشه برام جای سواله که همه مردم دنیا این مدلین یا ما ایرانیا فقط.

ما آخرش نفهمیدیم این مهران مدیری کدوم وریه

فکرشو بکن هوا آلوده باشه، اعصابا همه داغون به یک‌باره بارونی طولانی مدت شهر رو در بر بگیره و کلی مردم ذوق کنن. (بقیه در ادامه مطلب)

ادامه نوشته

سه‌شنبه‌ها با موری یا سه شنبه ها با حوری! (بخش بیست و هفتم)

از رفتار نفر اول تمام ترسم ریخت و بلافاصله برای این‌که کم نیاورم گفتم‌: «من زودتر سوک سوک کردم داداش.» نفر دوم جلو آمد و من رو تو بغل گرفت، یه بوی گندی می‌داد که نمی‌دونم بوی چی بود. طرف اصرار داشت لب‌های من رو ببوسه. ولی من به هر زوری بود از توی بغلش بیرون اومدم. نفر سوم جلو اومد و دستش رو دراز کرد و به انگلیسی گفت‌: «سلام من آلفرد هستم. از آشنایی شما خوش‌وقتم.» گفتم‌: «قیافه‌تان خیلی آشناست‌.» گفت‌: «تو اون دنیا فیلم می‌ساختم. این‌جا هم دارم فیلم بازی می‌کنم.» (بقیه در ادامه مطلب)
ادامه نوشته

جوان‌ترین استاد دانش‌گاه جهان دختری ایرانی به نام عالیه صبور

بیست‌و‌دوم فوریه برابر با زادروز «عالیه صبور» ریاضی‌دان آمریکایی و در حال حاضر جوان‌ترین استاد دانش‌گاه در جهان است. او که زاده سال 1989 میلادی است هنوز سه روز به تولد نوزده سالگیش باقی مانده بود و توانست نام خود را در لیست رکورد جهانی «گینس» به عنوان جوان‌ترین استاد دانشگاه تمام وقت ثبت کند.
عالیه صبور در بیست‌و‌دوم فوریه سال 1989 در نیویورک زاده شد. نبوغ عالیه از دوران کودکی آشکار شد. او خواندن را از هشت ماهگی آغاز کرد و هم زمان با به پایان رساندن سال چهارم دبستان، دیپلم دبیرستان خود را نیز دریافت کرد و در ده سالگی به دانش‌گاه «استونی بروک» نیویورک راه یافت.
عالیه هم‌چنین یک نابغه موسیقی هم است زیرا او توانسته در سن یازده سالگی نوازنده تک کنسرتو موتزارت باشد. علاوه بر این، وی به ورزش‌های رزمی علاقه دارد و در سن نه سالگی موفق به دریافت کمربند سیاه در «تکواندو» شده است.
او در سن چهارده سالگی توانست با بالاترین جای‌گاه ممکن دانش‌گاهی در رشته ریاضیات کاربری فارغ التحصیل شود و وارد دانش‌گاه «درکسل» بشود و در این دانش‌گاه توانست دکترای خود را در رشته متالورژی گرفته و زمانی که سه روز به تولد نوزده سالگیش  باقی‌مانده بود، به عنوان استاد دانش‌گاه به استخدام دانش‌گاهی در «کره جنوبی» درآمد.
نام عالیه صبور در تاریخ نوزدهم فوریه سال ۲۰۰۸ در لیست رکوردهای جهانی «گینس» نوشته شد و عالیه با این رکورد توانست پس از ۲۹۱ سال رکورد «کولین مک‌لورین» رکورددار پیشین، یعنی شاگرد فیزیک‌دان مشهور اسحاق نیوتن را بشکند. بیانیه مطبوعاتی کتاب رکوردهای گینس حاکی از این است عالیه صبور، جوان‌ترین استاد تمام وقت دانش‌گاه است که تاریخ، تاکنون به خود دیده است.
عالیه صبور که ایرانی تبار است در مصاحبه‌ای گفته: «ملیت پدر و مادر من، امری شخصی است و نیازی به نشان دادن آن‌ها نمی‌بینم. من متولد شهر نیویورک هستم و خودم را دانشمندی متعلق به همه جهان می‌دانم. او هم‌چنین افزود: دانایی، توانایی است به‌ویژه هنگامی که دانسته‌های خود را با دیگران شریک می‌شوی.

سراسر سرخ، سرخ عشق

آن‌هایی که تهران پیش از انقلاب را به یاد دارند، زن سرخ‌پوش اطراف میدان فردوسی را دیده‌اند. زنی بزک‌کرده، لاغراندام، با قامتی متوسط، صورتی استخوانی که گذر عمر و ناگواری روزگار شکسته‌اش کرده بود. همه‌چیزش سرخ بود: کیف و کفش و جوراب و دامن و پیراهن و تل سر و بغچه‌ی همیشه ‌در دستش و این اواخر روسری و عصایش.
تهرانی‌ها نام «یاقوت» بر او گذاشته بودند و خود نیز چنین دوست داشت. سال‌ها ــ می‌گویند بیست سی سال ــ هر روز، صبح تا شب، ساکت و آرام در حوالی میدان فردوسی ایستاده بود. اگر این حرف راست باشد، من جزو آخرین کسانی بودم که او را دیده‌اند.
چنان به اطراف میدان نگاه می‌کرد که گویی همین لحظه کسی که منتظرش بوده از راه می‌رسد. بیش‌تر او را در ضلع شمال شرقی میدان، اول خیابان فیشرآباد (قرنی امروز) می‌دیدم. همان‌جایی که امروز پاساژی ساخته‌اند. به پایین میدان نگاه می‌کرد. همه می‌گفتند جفای معشوقی که از او خواسته بود با لباس سرخ بر سر قرار بیاید و قالش گذاشته بود او را برای همیشه سرخ‌پوش و خیابان‌نشین کرده بود. آدم‌ها را یکی‌یکی نگاه می‌کرد، مگر یکی از آن‌ها همانی باشد که باید. گاهی که خسته می‌شد روی سکوی مغازه‌ها می‌نشست. مغازه‌دارهای اطراف با او مهربان بودند و به او چایی یا  غذا می‌دادند. بعضی گفته‌اند ره‌گذران به او پول هم می‌دادند و من خود این را ندیدم، ولی می‌دیدم که گاهی لات‌ها و کودکان ول‌گرد و گدا سربه‌سرش می‌گذاشتند و او ناچار به جای دیگری از میدان می‌رفت.
اسطوره‌ی تهران بود. همیشه ساکت بود و حرف نمی‌زد و اگر «مسعود بهنود» مصاحبه با او را در کاستی منتشر نکرده بود، امروز صدایش را نداشتیم. «سپانلو» در منظومه‌ی خانم زمان او را به یاد تهران آورد:
«بدان سرخ‌پوشی بیندیش
که عمری مرتب به سروقت میعاد می‌رفت
و معشوق او را چنان کاشت
که اکنون درختی‌ست برگ و برش سرخ».
«تو شهری که تو نیستی، خیابون شده خالی
دیگه هر چی تو دنیاس دارن رنگ خیالی
تو که نیستی منو ویلون تو خیابون ببینی
تو که نیستی منو با این دل داغون ببینی»
«بی تو غمگینم از این فاصله‌ی سال و زمونا
تا تو برگردی می‌شم دود و می‌رم تو آسمونا
اون نگاه گرم تو یادم نمی‌ره
بوسه‌ی بی‌شرم تو یادم نمی‌ره… ».

فیلمی درباره‌اش ساختند و گاهی هنوز از زبان پیرمردها و پیرزن‌ها حرف‌هایی می‌توان شنید،‌ ولی کم‌تر کسی با خود او حرف زده بود. …
آخرین باری که دیدمش سال‌های 60 یا 61 بود و گویا همان سال‌ها ناگهان یک روز دیگر نیامده بود و دیگر نیامد. اسطوره‌ی تهران گم شد و دیگر او را هیچ‌کس ندید…
سال‌هاست که از ناپدیدشدن او گذشته است. اما تهران او را فراموش نخواهد کرد. همان‌طور که دیگر اسطوره‌هایش را فراموش نمی‌کند. …
بانوی سرخ‌پوش اسطوره‌ی عشق روزگار ما بود. …
… می‌توان روز تولدش را یافت و این روز را روز عشق نامید و در آن روز همه‌ی عاشقان جفت‌جفت یا یکی‌یکی با لباسی سرخ در میدان فردوسی جمع شوند و به یاد یاقوت و همه‌ی عاشقان گم‌نام و نام‌دار و به یاد معشوق خود و به حرمت خود عشق گل سرخی بر گردی میدان بنهند. می‌توان این‌گونه انسانی فرهنگ‌سازی کرد.
این سالم‌ترین اسطوره‌ای است که از دل همین مردم و کاملن طبیعی ساخته شده. …

سالانه ۱۵۰ میلیون زن در دنیا ختنه می شوند

خشونت علیه زنان به اشکال متفاوت روحی، جسمی، جنسی و عاطفی در همه جوامع از زمان‌های دور وجود داشته است، اما شاید بتوان گفت که یکی از بدترین و زجرآورترین این خشونت‌ها، خشونت جنسی است، البته نه خشونتی از جنس تجاوز. بلکه خشونتی که دختران و زنان را تا پایان عمر به لحاظ جنسی ناقص‌سازی می‌کند.
تاکنون شاید واژه «ختنه» را شنیده باشید. این واژه بیش‌تر برای مردان کاربرد دارد و در بسیاری از کشورها به‌خصوص کشورهای دارای جمعیت مسلمان، این عمل جراحی سرپایی بر روی پسربچه‌ها و مردان صورت می‌گیرد که ریشه در باورهای مذهبی دارد و در مواردی نیز علم پزشکی آن را مورد تایید قرار داده است.
اما در حالی که علم پزشکی به‌دلیل عواقبی که این عمل برای زنان و دختران در حین و پس از ختنه‌کردن به وجود می‌آورد، آن را کاملن مردود دانسته است‌، اما متاسفانه در بسیاری از کشورهای دنیا به‌ویژه کشورهای آفریقایی و خاورمیانه این رسم بدوی اجرا می‌شود. این اقدام به‌حدی آثار زیان‌باری برای دختران و زنان قربانی خود برجای می‌گذارد که از واژه‌هایی هم‌چون ناقص‌سازی و یا مثله‌کردن جنسی زنان برای آن استفاده می‌شود.
آمارها نیز در این زمینه بسیار قابل توجه و تامل است، در حالی که دنیا حتا کشورهای سنتی به سمت به رسمیت شمردن آزادی روابط جنسی در حال حرکت است، اما سالانه 150 میلیون زن در دنیا، برای این که قبل از ازدواج با مرد دیگری رابطه جنسی برقرار نکنند، ناقص‌سازی جنسی می‌شوند، به‌طوری که در برخی کشوهای آفریقایی هم‌چون مصر، سودان و جیبوتی بیش از 90 درصد زنان ختنه می‌شوند. (بقیه در ادامه مطلب)

ادامه نوشته

پیتر گابریل، آهنگساز و خواننده انگلیسی و ستایش شجاعت مردم ایران

سیزدهم فوریه برابر با زادروز «پیتر گابریل»، آهنگ‌ساز، خواننده و موسیقی‌دان انگلیسی است. او زاده سال 1950 است و  در مورد موسیقی‌اش می‌توان گفت که وی چرخه‌ای را شروع کرد که موسیقی راک، پاپ و موسیقی ملل را در بر می‌گیرد. پیتر گابریل از فعالین مدافع حقوق بشر است و بارها کنسرت‌هایی در این راه برگزار کرده است.
«پیتر برایان گابریل» در سیزدهم فوریه سال 1950 در «لندن» زاده شد. او در دوران تحصیل در دبیرستان با دوستان خود گروهی را تشکیل داد که نام آن را «جنسیس» Genesis نامیدند و او خواننده اصلی گروه بود و نخستین آهنگ خود را  به نام «خورشید خاموش» در سال 1968 به اجرا درآورد.
چند سال بعد پیتر از گروه جدا شد و پس از جدایی به تنهایی فعالیت موسیقی خود را با معرفی موسیقی ملت‌های مختلف جهان و تلفیق موسیقی‌های ملی با موسیقی مدرن، ادامه داد و به طور مستقل آثارش را به عرضه گذاشت و نخستین آلبوم تکی خود را که طیف وسیعی از سبک‌های مختلف موسیقی را در بر می‌گرفت، را در سال 1977 تولید کرد. (بقیه در ادامه مطلب)

ادامه نوشته

سه‌شنبه‌ها با موری یا سه شنبه ها با حوری! (بخش بیست و ششم)

من که دست‌پاچه شده بودم گفتم‌: «ویت پلیز. ویت. چی چی مدرکش تقلبیه‌؟» رو به اسداله کردم و گفتم‌: «به این خانم سینگ بگو پا تو کفش من نکنه و گرنه بد می‌بینه‌ها. ما بچه‌های مشهد به یکی گیر بدیم دیگه تمومه. تا طرف رو ناکار نکنیم دست ور نمی‌داریم.» یکی از آقایانی که هم‌راه خانم سینگ آمده بود جلوتر آمد و گفت‌: «منم بچه مشهدم داداش من. مگه مشکلی و نقصی تو کارته که می‌ترسی؟» رنگم بیش‌تر پرید و گفتم‌: «ای ول یره. نه جون تو. ما که مشکلی نداریم. ما قبلن روی این خانم هندی رو کم کرده بودیم حالا اومده تلافی کنه، می‌خواد برام پاپوش درست کنه.»

همون آقای مشهدی گفت‌: «خب زیاد نگران نباش. من هوات رو دارم. ما از سازمان بازرسی جهان آخرت اومده‌ایم‌. فعلن چند روز باید بررسی کنیم تا اصل ماجرا معلوم بشه‌. شما هم تا چند روز آینده برو قاطی بقیه اهالی این دیار زندگی کن وقتی مشکل مدرکت حل شد دوباره بیا سرکار خودت و تو این ساختمون زندگی کن.» گفتم‌: «زکی هم‌شهری. تو هم می‌خوای ما رو سیاه کنی‌؟ اگه من برم قاطی اونا که تا چند وقت دیگه خودم هم قاطی می‌کنم. من همین‌جا می‌مونم شما بررسی‌هایتان را انجام دهید.» رنگ چهره طرف عوض شد و گفت‌: «دکتر عزیز. به ما گزارش داده بودند شما کمی پررو تشریف دارید ولی متاسفانه در تخمین میزان پررویی شما اشتباه کرده بودند‌.» بعد در حالی‌که تقریبن داد می کشید گفت‌: «این‌جا ما دستور می‌دهیم و تکلیف تعیین می‌کنیم نه حضرت‌عالی. حالا با زبون خوش می‌روی یا بگم ….» صحبتش رو قطع کردم و گفتم‌: «می‌دونی با کی داری صحبت می‌کنی داداش؟» گفت‌: «آره می‌دونم. پارتیت هم میدونم کیه.اصلن تمام پرونده‌ات راموبه مو ازبرم‌، بازم حرفی داری‌؟» (بقیه در ادامه مطلب)

ادامه نوشته

عشق‌ورزی هنر می‌خواهد...

امروز بنا‌دارم از یک مهارت شورانگیز در زندگی سخن بگویم. مهارت عاشقی‌کردن و عشق‌ورزیدن.
راستش هر وقت سخنی از «عشق» به میان می‌آید ناخودآگاه یاد داستان «شازده کوچولو» می‌افتم، اون قسمتی که به قول «احمد شاملو»، «شهریار کوچولو» با روباه برخورد می‌کند و از او می‌خواد که باهاش دوست بشه و روباه به او یاد می‌دهد که باید او را اهلی کند.
شهریار کوچولو گفت: «بیا با من بازی کن. نمی‌دانی چه‌قدر دلم گرفته…»
روباه گفت: «نمی‌توانم بات بازی کنم. هنوز اهلیم نکرده‌اند آخر.» شهریار کوچولو آهی کشید و گفت: «معذرت می‌خواهم.» اما فکری کرد و پرسید: «اهلی‌کردن یعنی چه؟» روباه گفت: «تو اهل این‌جا نیستی. پی چی می‌گردی؟» شهریار کوچولو گفت: «پی آدم‌ها می‌گردم. نگفتی اهلی‌کردن یعنی چه؟» روباه گفت: «یک چیزی است که پاک فراموش شده. معنیش ایجاد علاقه کردن است.»  «ایجاد علاقه کردن؟»
روباه گفت: «معلوم است. تو الان واسه من یک پسر بچه‌ای مثل صد هزار پسر بچه‌ی دیگر. نه من هیچ احتیاجی به تو دارم، نه تو هیچ احتیاجی به من. من هم واسه تو یک روباهم مثل صد هزار روباه دیگر. اما اگر منو اهلی کردی هر دوتامان به هم احتیاج پیدا می‌کنیم. تو واسه من میان همه‌ی عالم موجود یگانه‌ای می‌شوی من واسه تو.» شهریار کوچولو گفت: «کم‌کم دارد دست‌گیرم می‌شود. یک گلی هست که گمانم مرا اهلی کرده باشد.» (بقیه در ادامه مطلب)

ادامه نوشته

خرافات دختران براي تور کردن شوهر!

شمار زيادي از خانمهاي روس در رابطه با پيداکردن شوهر آينده شان خرافاتي هستند و رسم و رسوم عجيب و غريبي دارند.
آنها در آينه خيره مي شوند، زيرا اعتقاد دارند که شوهر آينده در آنجا ظاهر مي شود.
خرافات ريشه اي قوي نزد روسها دارد. در روزنامه هاي زرد روسي مي توان آگهي هاي مختلفي درباره ي فالگير يا کساني يافت که شيطان را از آدم دور مي کنند. برخي از روسها حتي به تصاوير مقدس در ماشين خود، بيشتر از کمربند ايمني اطمينان مي کنند.
عقايد خرافي در ميان تعداد زيادي از زنان روس براي آگاهي از چگونگي ازدواجشان نيز رايج است. يکي از اين رسمها اين است که چند دختر جوان دور هم جمع مي شوند و چهار بشقاب دور خود مي چينند.
آنها روي هر بشقاب چيزي قرار مي دهند: يک حلقه، يک تکه نان، يک برس و مقداري توتون. پس از آن چشمهاي خود را مي بندند و با دست يکي از آن بشقابها را نشان مي دهند. اگر داخل بشقاب نان باشد، اين به معناي آن است که شوهر آينده ي آن دختر پولدار خواهد بود. اگر برس درون بشقاب باشد، به معناي آن است که شوهر آينده ساده است و به همين ترتيب، حلقه نشان دهنده ي شوهر قرتي و توتون نشان دهنده ي شوهر سيگاري است.
يک رسم ديگر آن است که دخترخانم، زنجيري را که تمام روز به گردن داشته، همراه با کارت سرباز زير بالش خود بگذارد. بنا بر باورهاي رايج نزد برخي روسها، شوهر آينده در آن شب به خواب دختر مي آيد.

«جهانی شاداب‌تر …»

خیلی زمان‌ها بیش می‌آید که بی‌دلیل احساس خستگی و کم انرژی بودن می‌کنیم و حوصله‌مان از همه‌چیز حتا از خودمان هم سر می‌رود. در این زمان‌ها بهتر است اگر احساس سرخوشی ندارید، سرمنشا خستگی‌ها و بی‌حوصلگی‌های خود را دریابید. برای این‌کار در وهله‌ی نخست، روی‌کرد و نگاه خود را شناخته و در راستای تغییر آن اقدام کنید.
پس از آن الگوهای عملی خود را که با توجه به تغییر نگرش‌تان آماده‌ی تحول‌اند، زیرورو کنید. کاری که بسیار مشکل اما امکان‌پذیر است. در این برنامه با فروریختن دیوارهایی که با خود، بی‌حوصلگی و دلتنگی به‌ هم‌راه می‌آورند، به جست‌و‌جوی راه‌هایی می‌رویم تا جهانی شاداب‌تر بنا کنیم.
به‌راستی چه‌کسی گفته که باید مانند دیگران باشید؟ چه‌کسی گفته که دیگران باید مانند شما باشند؟ نه، آن‌کار را بکنید و نه این‌کار را، بلکه به دیگران احترام بگذارید اما مانند خودتان باشید، از کلیشه‌های دیکته‌شده بیرون آیید، اصول و حدود تعریف‌شده و قانون‌مند را مراعات کنید تا این‌که به‌ هیچ‌کسی اجازه ندهید که به حیطه‌ی شخصیتی شما تعرض کند:

1. برای خودتان زندگی کنید و با معیارهای خود دم‌خور باشید و از این‌که براساس خودخواهی‌ها و تنگ‌نظری‌های دیگران حتا مورد قرارگیرید، ناراحت نباشید.

2. دیوارهای خستگی و فرمایشی و مایوس‌کننده را بشکنید، حتا اگر لازم شد خودتان را نیز بشکنید و از نو بسازید. طوری خود را بسازید که هم دوست داشته شوید و هم دوست بدارید، هم محترم باشید و هم محترمانه با دیگران رفتار کنید، خستگی‌های وجودتان را به‌ در کنید و راه شادمانه‌زیستن را برگزینید.

3. در راه شادمانی، از به حقارت‌کشیدن خود به‌در آیید و از گله‌مندی‌های کوچک و کم‌اهمیت صرف‌نظر کنید. سعی‌کنید هرگز چیزهای کوچک و پیش‌پاافتاده را نبینید. به‌ویژه در برابر کسانی‌ که از پرواز چیزی نمی‌دانند اما این‌طور وانمود می‌کنند که استاد پروازند، نه کم بیاورید و نه اوج بگیرید، زیرا «برای آنان ‌که از پرواز چیزی نمی‌دانند، هرچه بیش‌تر اوج بگیری، کوچک‌تری.»

بدون کم‌ترین دغدغه و دل‌واپسی، شادمانی را بخشی از زندگی خود کنید، هرچند غم و اندوه نیز جزیی از زندگی‌ست اما به آن بهای کم‌تری بدهید. به‌ گریه و زاری، دل‌گرفتگی، سوگ و غصه اجازه ندهید بیش از سهم خود، شما را دربر‌گیرد چرا که شادی، هسته‌ی مرکزی زندگی و غم و اندوه، یکی از هاله‌های پیرامونی آن است.

4.  به هرچیزی که وسیله‌ی آرامش است، بیش‌تر بها دهید و آن‌چه که شما را می‌آزارد را، یا درست کنید یا از خود دورسازید. اگر کارتان آزارتان می‌دهد، آگاهانه و با درایت، در‌صدد یافتن کار مورد علاقه‌تان باشید. اگر دوست‌تان سبب رنج‌تان می‌شود، قاطع و باشهامت از او دست بکشید و درپی یافتن دوستانی دیگر باشید، دوستانی که راحت‌تر و عمیق‌تر هم‌دیگر را درک‌کرده و به‌ هم صمیمانه و روراست احترام می‌گذارند. اگر همسایه‌تان شما را می‌آزارد، تمامی ارتباطات‌تان را با او قطع کنید، هرکس هرطور که می‌خواهد، فکر کند. همیشه و در همه‌جا اصل، خودتان هستید. در بازی زندگی،‌ آن‌کس که نقش اصلی را بازی می‌کند، خودتان هستید نه هیچ‌کس دیگر، پس به هیچ‌کس اجازه ندهید زندگی‌تان را به روزمرگی، تکرار و پوچی بکشاند.

5. هرلحظه از زندگی، به‌قدری ارزش‌مند و گران‌بهاست که اگر حتا جانت را برایش بدهی، بازهم کم است و همین است که در اوج ایثار و اقتدار و دگر‌دوستی به این نتیجه می‌رسی که:

آن‌قدر زیباست این بی‌بازگشت               کز برایش می‌توان از جان گذشت

6. هرچه بیش‌تر شادباشی، درنتیجه بیش‌تر به زندگی دل‌بستگی خواهی داشت. آیا تا به‌حال فکر کرده‌اید که چرا این‌قدر زندگی‌تان را دوست‌دارید؟ زیرا زیباست، پس دوستش بدارید اما مواظب باشید که به‌خاطرش، به پیش‌پاافتادگی کشیده نشوید.

7.بابت مشکلات و خطاهایی‌که مرتکب می‌شوید، نه بترسید و نه کم بیاورید. خطا جزیی از زندگی‌ست اما تداوم و تکرار آن، خانمان‌برانداز و فاجعه‌انگیز است.

8. از تکانش‌های زندگی و چالش‌های آن غافل نشوید، زیرا عشق به زندگی و زیستن، در گرو هیجانات آن است. مخاطرات زندگی، از لذت و دل‌چسبی خاص خود برخوردار است. زندگی پرهیجان، به‌گونه‌ای‌ست که هرروز، هزاربار به پایان می‌رسی و باز از نو شروع می‌کنی. در زندگی پرچالش، ارزش سرخوشی و عشق، از نوعی دیگر است. هر لحظه ویژگی‌ها، شادی‌ها و غم‌های خاص خود را دارد. و اما ببینیم تفاوت افراد شاد و سرخوش، با افراد دل‌گرفته و غمگین در چیست؟

این تفاوت در این ا‌ست که افراد سرخوش جهان را به‌گونه‌ای متفاوت و بازاندیشانه نگاه می‌کنند، این‌گونه افراد خود را بده‌کار دنیا می‌دانند، نه طلب‌کار از هرکس و هرچیز. آن‌ها خود و دنیا را ارزش‌مند دانسته و دوست می‌دارند. از توان تاثیرگذاری خوبی بر حوادث پیرامون خود برخوردارند. بر خود مسلط‌اند و در مواقع ضروری و اجتناب‌ناپذیر، نه‌تنها افراد نزدیک را، که دنیا را به مبارزه می‌طلبند. از اعتمادبه‌نفس و تعهد نسبت به خود و دیگران برخوردارند.
آن‌ها چیزی به‌نام «شکست» را نپذیرفته و معتقدند که هر روی‌دادی، نتیجه‌ی یک‌سری فعالیت‌ها ا‌ست که اگر به‌ نتایج مورد نظر بیانجامد، «موفقیت» و در غیر این‌صورت «شکست» نامیده می‌شود. بنابراین، زمانی که بتوانید درست بیاندیشید، می‌توانید الگوهای‌تان، باورهای‌تان و سپس رفتار و عمل کردتان را دچار تغییر و تحول سازید و آن‌گاه که توانستید چنین کنید، قادر خواهید بود که همه‌ی زندگی‌تان را تغییر دهید.
اگر کسی بتواند باورهایش را به‌درستی سازماندهی کند، به‌راحتی به خودکنترلی رسیده و درنتیجه، مطابق میل خود، به تقویت نقاط قوت‌اش پرداخته و درنهایت، قدرت‌مندانه عشق می‌ورزد، عمیقن شاد است و آگاهانه دوست‌می‌دارد.

چه رنگی را دوست داری؟ تست رنگ لوشر

هرفردی به طور معمول به یک یا چند رنگ خاص علاقه‌مند است و بیشتر از آن‌ها استفاده می‌کند یا به آن‌ها تمایل دارد. این که فردی چه رنگی را بیشتر دوست دارد نشان‌دهنده روحیات اوست.
رنگ‌ها بر نیازهای روحی-روانی، شرایط یادگیری، کنترل رفتارهای خشمگینانه، احساسات، درمان افسردگی و اختلالات یادگیری و سطح انرژی اثر دارند. رنگ‌ها در کنترل نبض، تپش قلب، فشار خون، اشتها و حتی خواب مفید هستند و هم‌چنین در درمان بیماری‌هایی مثل میگرن، سرطان، اعتیاد و امراض پوستی و حتی تومورهای مغزی اثر دارند.
از سوی دیگر رنگ‌ها در هر جا از دنیا و به تناسب فرهنگ و عرف هر جامعه معانی متفاوت و حتی متضاد دارند. برای مثال رنگ سفید در کشوری نشان شادی، پاکدامنی است و برای مراسم جشن و عروسی استفاده می‌شود، درحالی‌که در کشوری دیگر نشان روحانیت است و در مراسم عزاداری کاربرد دارد.
توجه به رنگ‌ها و تاثیر آن‌ها شاخه ای از علم روانشناسی به نام روانشناسی رنگ‌ها را پدید آورده است که بسیار هم مورد توجه واقع شده‌است. در کم‌تر وب سایت یا مجله‌ای است که نتوان ردپای آن را یافت البته این که چه حد این اطلاعات رنگارنگ با حقیقت همراه است خود جای تامل دارد.

اما گفته می‌شود که پروفسور «لوشر» از دانشمندانی است که بیش از بیست سال در این مورد تحقیق کرده‌است. به هرحال شنیدن تحقیقات یک دانشمند در این زمینه خالی از لطف نیست.  او در زمینه روانشناسی رنگ‌ها پیرامون شخصیت طرف داران برخی رنگ‌های پرطرفدار چنین می‌گوید : (بقیه در ادامه مطلب)

ادامه نوشته

پیانو «نوایی خوش از سپیدی و سیاهی»

«پیانو» یکی از سازهای صفحه‌کلیددار و مشهورترین آن‌ها است. صدای پیانو در اثر برخورد چکش‌هایی با سیم‌های آن تولید می‌شود. این چکش‌ها در اثر فشرده‌شدن کلیدها یاکلاویه‌ها به حرکت در می‌آیند. سیم‌های پیانو به صفحه‌ای موسوم به «صفحه‌ی صدا» متصل شده‌اند که نقش تقویت‌کننده‌ی صدای آن‌ها را دارد.
پیانو به عنوان مادر سازها و کامل‌ترین ساز نیز شناخته می‌شود، علت نسبت دادن این لقب‌ها به این ساز آن است که پیانو قادر است محدوده‌ی بسیار گسترده‌ای از اصوات را تولید کند در حالی که سایر سازهای اصیل موسیقی تنها بخشی از این محدوده‌ی صدا را تولید می‌کنند. پیانو در شکل فعلی‌اش بیش از هفت اکتاو دارد و قادر به تولید فرکانس‌هایی از حدود ۲۰ تا ۵۰۰۰ هرتز است، در حالی که در مقام مقایسه ساز ویولن تنها قادر به تولید کم‌تر از چهار اکتاو و به‌ترین خواننده‌ها تنها قادر به خواندن کم‌تر از سه اکتاو صدا هستند.
پیانو را «بارتولومیو‌کریستوفوری» درسال۱۷۰۹میلادی درشهر «پادووای» ایتالیا اختراع کرد

پیانو را«بارتولومیو‌کریستوفوری» درسال۱۷۰۹میلادی درشهر «پادووای» ایتالیا اختراع کرد. قبل ازاختراع پیانو ازسازی قدیمیتربه نام «هارپسیکورد» استفاده می‌شد. تفاوت عمده ومهمی که پیانو باسازهای مشابه قبل ازخودش داشت آن بودکه درسازهای مشابه قبلی، شدت صدای حاصل ازفشرده‌شدن یک کلاویه، مستقل ازشدت ضربه‌ی واردشده بر کلید پیانو، مقداری ثابت بود، اما در پیانو نوازنده قادر بود با ملایم ضربه‌زدن به کلیدهاصدایی نرم‌تر ایجادکند، یاباضربات محکم‌تر صدایی درشتتربا پیانو تولید کند. همین ویژگی باعث شد که به سرعت پیانو مورد توجه آهنگ‌سازان قرن هجدهم میلادی قرار بگیرد. (بقیه در ادامه مطلب)
ادامه نوشته