( ادامه مطلب )

درباره ی فردوسی همه جا نوشته اند و شما هم خوانده اید و می دانید . بنده هم در حدی نیستم که بتوانم فردوسی بزرگ را توصیف کنم پس به همین بسنده می کنم که برای معرفی او چند نمونه از اشعار خودش و چند شعر که شعرای دیگر در وصف فردوسی گفته اند بنویسم . اگر دوستان علاقه داشتند بیشتر بدانند ، میتوانند پیام بدهند تا در یک مقاله جداگانه در آینده به طور مفصل درباره ی این بزرگمرد و خدمتی که به ایران و ایرانی کرده و داستانهایی که در مورد او نقل شده است بنویسم و در وبلاگ بگذارم. درود به روان پاک فردوسی بزرگ . با سپاس از شما .

     فردوسی در ده باژ از توابع توس به دنیا آمد . پدرش از دهگانان ( دهقانان : دهقان به معنی کشاورز مالک زمین که رعیت داشته و ثروتمند بوده گفته می شده است نه به معنی امروز. البته ارباب هم نبوده اند مانند نظام ارباب رعیتی و فئودالی قدیم ) و آزادگان ( آزاده به معنی دهقان بود ، کسانی که مستقل بودند و از خود زمین و باغ و کشت و ذرع داشته اند و رعیت کسی نبوده اند در زمان جنگ به سپاه می پیوستند و ...) در قرن چهارم می زیست و در ابتدای قرن پنجم در سال 416 هجری از دنیا رفت.
سرودن شاهنامه را قبل از راه یافتن به دربار سلطان محمود غزنوی آغاز کرد ، اما چون مخارج این کار بسیار بود و بیشتر دارایی خود را بر سر این کار گذاشته بود وقتی به دربار سلطان محمود راه یافت ، قرار شد آن را به سلطان غزنوی تقدیم کرده و در ازای هر بیت یک سکه ی طلا بگیرد . زمانی که شهنامه پایان یافت ، چون شصت هزار بیت بود اطرافیان سلطان کارشکنی کردند و به جای سکه های طلا سلطان محمود به او سکه های نقره داد . فردوسی هم از خلف وعده ناراحت شده و آنها را پس فرستاد و از ترس خشم محمود غزنوی به تبرستان ( مازندران ) گریخت . پس از سال ها سلطان محمود از کار خود پشیمان گشته و سکه های طلا را برای فردوسی فرستاد ، اما زمانی که کاروان سکه های طلا از دروازه ی شهر وارد می شد ، جنازه ی فردوسی را از دروازه ی دیگر شهر تشییع می کردند . دختر فردوسی هم به حرمت پدرش طلاها را پس فرستاد ( داستان آن طولانی و مفصل است ، من در اینجا فقط اصل مطلب را گفتم ) . روحانیون شهر و حکومت هم از دفن جنازه ی فردوسی در گورستان شهر و مسلمانان جلوگیری کردند و حتی چندین بار گور او را تخریب نمودند ( این هم داستان مفصلی دارد و دلایل بسیار ) . به همین دلیل دخترش او را در باغ خصوصی خودش دفن کرد. رو.حش شاد و راهش پر رهرو باد.
      فردوسی را زنده کننده و زنده نگاه دارنده ی زبان پارسی خواندم ، زیرا پس از هجوم عرب ها و تاراج ایران ، تهاجم فرهنگی عرب ها نیز آغاز شد و کار به جایی رسیده بود که در زمان فردوسی هیچ کس حق نداشت به زبان پارسی صحبت کند و تمام کارهای دیوانی و اداری و نامه ها و زبان رسمی عربی بود و زبان فارسی کم کم داشت از یادها می رفت . به همین دلیل فردوسی می گوید :
بسی رنج بردم در این سال سی          عجم زنده کردم بدین پارسی
یا در جای دیگری می گوید :
بنا کردم از نظم کاخی بلند          که از باد و باران نیابد گزند
برای این که عمق فاجعه در یورش اعراب و تهاجم فرهنگی آنها را در یابید گفتار خود فردوسی را دلیل می آورم و مصاحبه ی حسین هیکل .
فردوسی می سراید :
ز شیر شتر خوردن و سوسمار          عـرب را به جایی رسیده ست کار
که تخــت کیــــانــی کنـــد آرزو          تفــو بر تو ای چرخ گردون تفــو
اما حسین هیکل خبرنگار و نویسنده ی مشهور و معروف مصر که شهرت جهانی دارد . سال ها پیش زمانی که خبرنگاران اروپایی و آمریکایی ( گاردین ، لوموند ، تایمز و ... ) از او پرسیدند : « شما مصریان که عرب نیستید ، پس چرا به زبان عربی حرف می زنید ؟ زبان خودتان چه زبانی است و چرا نابود شده و از بین رفته است ؟ »حسین هیکل پاسخ داد : « زیرا ما مثل ایرانی ها فردوسی نداشتیم که زبان مان را زنده نگاه دارد. »
فکر می کنم همین مثال کوتاه برای پی بردن به عظمت خدمت و تلاش کار فردوسی کافی باشد .
اما فردوسی بزرگ در مورد حکومت عرب ها و یکی شدن دین و سیاست می گوید :
چو با تخت منبـــــر برابـر شود          همه نام بوبکـر و عمر شود
تبــه گردد این رنج هــــای دراز          شود ناسزا شاه گردن فــراز
نه تخت و نه دیهیم بینی نه شهر          ز اختـــر تازیان راست بهر
     این که در بالا آرزو کردم بتوانیم این امانت یعنی زبان پارسی را به ایندگان بسپاریم به این دلیل است که فردوسی چنین روزی را پیش بینی کرده است که ، زبان پارسی رفته رفته از یسن می رود . چنان که می سراید :
ز ترک و ز تاجیــــک و از تازیان          نــــژادی پدید آید انـدر میان
نه ترک و نه پارس و نه تازی بود         سخن ها به کردار بازی بود

خود فردوسی به خدمت بزرگی که به ایران و ایرانی کرده واقف بوده و می دانسته که نامش سراسر گیتی ( جهان ) را فرا می گیرد . در جایی سروده است :
نمیـــــرم ازین پس که من زنـــــده ام          که تخم سخـــــن را پراکنده ام
هر آن کس که دارد هش و رای و دین          پس از مرگ بر من کند آفرین

در زیر چند شعر که شعرای دیگر در وصف فردوسی گفته اند می نویسم تا مقام برجسته ی این بزرگوار نزد شعرای بزرگ آن زمان برایتان آشکار شود :
انوری ابیوردی در وصف فردوسی گوید :
آفرین بر روان فــــردوسی          آن همایون نژاد فرخنده
او نه استاد بود و ما شاگرد          او خـــداوند بود ما بنده
نظامی گوید :
سخن گوی پیشینه دانای توس          که آراست روی سخن چون عروس
ظهیرالدین فاریابی سروده :
تا طبع تو را نماند پروای سخن          نامد گهــــری برون ز دریای سخن
فردوس مقام بادت ای فـردوسی          انصاف که نیک داده ای جای سخن
حافظ نیز شاهنامه را خوانده بوده زیرا در یکی از غزل هایش گفته :
شاه ترکان سخن مدعیان می شنود          شرمی از مظلمه ی خون سیاووشش باد
درود و بدرود. پیروز و سرفراز و پاینده باشید.