فراغت ممنوع
آیا زنها هم وقت فراغت دارند؟ پاسخ به این سوال آسان نیست. تلقی زنان خانهدار از فراغت، اوقات بیکاری است و با توجه به بار معنایی منفی بیکاری در فرهنگ ایرانی، زنان سعی میکنند بیکار نباشند و اصولن زمانی به عنوان بیکاری را برای خود نمیپسندند. اینکه زنان خانهدار اصرار دارند بگویند وقت بیکاری ندارند، قطعن به این معنی نیست که سراسر روز را مشغول انجام دادن کارهای خانگی هستند.
بسیاری از زنان، کنار مشغلههای روزانه و کار بیرون از خانه، ساعتهای بسیاری را در تنهایی و بدون داشتن برنامهای از پیش تعیینشده میگذرانند. برای خیلی از آنها داشتن زمانی به عنوان وقت آزاد و بدون مشغله، از نظر فکری و فلسفی محدودهای ممنوع تلقی میشود. آنها خود را تمام و کمال متعلق به خانواده میدانند و به این ترتیب تلاش میکنند که بیشتر اوقات خودشان را به شکلی مشغول کار نگه دارند تا نه در خودشان توقع داشتن یک برنامهی ویژه به وجود بیاید نه از سمت دیگران متهم به کمکاری و خودخواهی شوند.
غرق شدن در فعالیتهای روزانه، باعث میشود بسیاری از زنان از اوقات فراغت خود احساس رضایت نکنند. آنها افسرده میشوند و احساس میکنند عمرشان به بطالت میگذرد. زنانی که نمیتوانند از اوقات بیکاری خود استفاده کنند، از نظر روانی آسیب بینند و احساس نوعی ناامنی روانی میکنند. افسردگی، سادهترین شکل بروز این احساس است. در تداوم این احساس، هم جسم و هم روحشان فرسوده میشود و در نهایت کیفیت زندگی و روابط آنها با دیگران اثر میپذیرد.
یک بررسی کوتاه نشان میدهد که رابطهی معکوس معنیداری بین قدرت تصمیمگیری مردان دربارهی شکل گذراندن اوقات فراغت زنان و میزان پرداختن آنها به فعالیتهای خاص اوقات فراغت وجود دارد. بسیاری از زنان هم به شکل کلی، اینکه اصلن وقت فراغتی داشته باشند یا نه و هم به شکل جزیی اینکه اوقات فراغتشان را چطور بگذرانند، وابسته به تصمیم همسرشان هستند. زنان معمولن با این توقع ناگفته مواجههاند که باید تمام توانشان را صرف خانه کنند و پرداختن به خود قبحی ناگفته دارد. این ترس در زنان وجود دارد که اگر مشغول به فعالیتی خاص خودشان شوند، از سمت دیگران متهم به خودخواهی و سهلانگاری میشوند و به خاطر همین ترجیح میدهند فعالیتهای سرگرمکنندهشان را در قالب کارهای روزانه و در تعریفی دیگر انجام دهند. به عنوان مثال، برای بسیاری از زنان، اوقات فراغت با تلویزیون یعنی تماشای فیلم و سریال پر میشود و روزهای بیکاریشان را با خرید و بالا و پایین کردن مغازهها میگذرانند. به این ترتیب آنها بدون اینکه تصور شود فعالیتی جدا از خانواده دارند، لحظههایی برای تنفس از فشار کار روزانه پیدا میکنند.
مرز روشنی میان کار و فراغت زنان خانهدار وجود ندارد. یکی از عوامل تعیینکننده در فراغت، زمان است. به نظر میرسد زنان خانهدار کمتر پیش میآید که زمان خاص و برنامهریزیشدهای را به فراغت و فعالیتهای فراغتی اختصاص بدهند. دلیل این امر تیپ کار خانگی است. کار خانگی از یک برنامهی کاملن مشخص پیروی نمیکند و یک کار مداوم است.
معمولن اوقات فراغت جمعی خانواده به وسیلهی مردان و براساس شرایط آنها تعیین میشود و زنان در این مورد تصمیم نمیگیرند. بر اساس مدت و زمان مرخصی شوهر از کار، خانوادهها تصمیم میگیرند که به فلان سفر بروند یا عصر روزهای تعطیل را چطور بگذرانند. از طرفی، بین میزان مشارکت مردان در انجام کارهای خانه با میزان اوقات فراغت زنان رابطهی معنیداری وجود دارد.
در واقع، نحوهی گذران اوقات فراغت، کاملن بستگی به کار و فراغت دیگر اعضای خانواده دارد. زنان خانهدار اوقات فراغت خود را با زمان کار و فراغت همسر و فرزندانشان تنظیم میکنند. مثلن اگر بچهها در حال درس خواندن باشند، از تماشای تلویزیون اجتناب میکنند. تعطیلات افراد خانهدار معمولن تابعی است از تعطیلات همسر، افراد شاغل و محصل خانواده.
بچهها هم معمولن بیشترین وقت یک زن خانهدار را به خودشان اختصاص میدهند و به خاطر همین، بین تعداد فرزندان خردسال و میزان رضایت زنان از گذران اوقات فراغت رابطهی معنیداری وجود دارد. بیشتر زنان ترجیح میدهند که تمام همتشان را صرف چگونه گذراندن اوقات فراغت فرزندانشان کنند و هرچه تعداد فرزندان بیشتر باشد، این مسوولیت بیشتر هم میشود. برای بسیاری از زنان مسوولیت و مشغله در روزهای تعطیل و فرصت فراغت اعضای دیگر خانواده، بیشتر هم میشود و آنها مجبورند برای انجام یک سفر یا گردش دست جمعی انرژی بیشتری صرف کنند.
چون روزهای تعطیل و فرصتهای استراحت، بر پایهی قراردادهای اجتماعی تعیین شدهاند، این فرصتها را نمیتوان به عنوان اوقات فراغت زنان در نظر گرفت و مقایسهی میزان کارهای روزانهی زنان خانهدار در یک روز تعطیل و یک روز غیر تعطیل، نشان میدهد که آنها در روزهای تعطیل فراغت کمتری دارند. به عبارتی فراغت همسران و بچهها در خانه برای زنان کار ایجاد میکند.
نکتهی دیگر اینکه بیشتر زنان برای گذراندن اوقات فراغتشان جایی بهتر از خانه پیدا نمیکنند. تماشای تلویزیون، کتاب خواندن و گفتوگوهای تلفنی از فعالیتهایی است که زنان در وقتهای فراغتشان انجام میدهند و بیشتر این فعالیتها در خانه انجام میشود و میتوان گفت که فراغت زنان خانهدار، شکل درون خانگی دارد. درست به همان شکل که جداسازی کار و فراغت از نظر زمانی دشوار است، بسیاری از زنان از فضای یکسانی برای کار و اوقات فراغت بهره میگیرند که عمدتن همان خانه است.
در واقع جاهای زیادی وجود ندارد که زنان بتوانند وقتشان را آنجا بگذرانند. مکانهای فرهنگی و کلوپهای زنانه چندان مرسوم نیست یا اگر وجود داشته باشد هم محدود است یا زنان عادت به استفاده از آنها را ندارند.
خرید و رفتن به باشگاههای ورزشی، آرایشگاه و پارکها، شکلهای دیگر گذراندن اوقات فراغت زنان هستند. هرکدام از این فضاها به خاطر داشتن ویژگیهایی زنان را به خود جذب میکنند تا بخشی از ساعتهای بیکاریشان را آنجا بگذرانند. زیرا فرصتی برای خروج از خانه و حضور در مکانهای نسبتن امن عمومی در اختیار آنها میگذارد.
آیا زنان، بهخصوص زنان خانهدار، حق فراغت دارند؟ اگر نه، چه کسی این حق را از آنها گرفته است؟
بسیاری از زنان، کنار مشغلههای روزانه و کار بیرون از خانه، ساعتهای بسیاری را در تنهایی و بدون داشتن برنامهای از پیش تعیینشده میگذرانند. برای خیلی از آنها داشتن زمانی به عنوان وقت آزاد و بدون مشغله، از نظر فکری و فلسفی محدودهای ممنوع تلقی میشود. آنها خود را تمام و کمال متعلق به خانواده میدانند و به این ترتیب تلاش میکنند که بیشتر اوقات خودشان را به شکلی مشغول کار نگه دارند تا نه در خودشان توقع داشتن یک برنامهی ویژه به وجود بیاید نه از سمت دیگران متهم به کمکاری و خودخواهی شوند.
غرق شدن در فعالیتهای روزانه، باعث میشود بسیاری از زنان از اوقات فراغت خود احساس رضایت نکنند. آنها افسرده میشوند و احساس میکنند عمرشان به بطالت میگذرد. زنانی که نمیتوانند از اوقات بیکاری خود استفاده کنند، از نظر روانی آسیب بینند و احساس نوعی ناامنی روانی میکنند. افسردگی، سادهترین شکل بروز این احساس است. در تداوم این احساس، هم جسم و هم روحشان فرسوده میشود و در نهایت کیفیت زندگی و روابط آنها با دیگران اثر میپذیرد.
یک بررسی کوتاه نشان میدهد که رابطهی معکوس معنیداری بین قدرت تصمیمگیری مردان دربارهی شکل گذراندن اوقات فراغت زنان و میزان پرداختن آنها به فعالیتهای خاص اوقات فراغت وجود دارد. بسیاری از زنان هم به شکل کلی، اینکه اصلن وقت فراغتی داشته باشند یا نه و هم به شکل جزیی اینکه اوقات فراغتشان را چطور بگذرانند، وابسته به تصمیم همسرشان هستند. زنان معمولن با این توقع ناگفته مواجههاند که باید تمام توانشان را صرف خانه کنند و پرداختن به خود قبحی ناگفته دارد. این ترس در زنان وجود دارد که اگر مشغول به فعالیتی خاص خودشان شوند، از سمت دیگران متهم به خودخواهی و سهلانگاری میشوند و به خاطر همین ترجیح میدهند فعالیتهای سرگرمکنندهشان را در قالب کارهای روزانه و در تعریفی دیگر انجام دهند. به عنوان مثال، برای بسیاری از زنان، اوقات فراغت با تلویزیون یعنی تماشای فیلم و سریال پر میشود و روزهای بیکاریشان را با خرید و بالا و پایین کردن مغازهها میگذرانند. به این ترتیب آنها بدون اینکه تصور شود فعالیتی جدا از خانواده دارند، لحظههایی برای تنفس از فشار کار روزانه پیدا میکنند.
مرز روشنی میان کار و فراغت زنان خانهدار وجود ندارد. یکی از عوامل تعیینکننده در فراغت، زمان است. به نظر میرسد زنان خانهدار کمتر پیش میآید که زمان خاص و برنامهریزیشدهای را به فراغت و فعالیتهای فراغتی اختصاص بدهند. دلیل این امر تیپ کار خانگی است. کار خانگی از یک برنامهی کاملن مشخص پیروی نمیکند و یک کار مداوم است.
معمولن اوقات فراغت جمعی خانواده به وسیلهی مردان و براساس شرایط آنها تعیین میشود و زنان در این مورد تصمیم نمیگیرند. بر اساس مدت و زمان مرخصی شوهر از کار، خانوادهها تصمیم میگیرند که به فلان سفر بروند یا عصر روزهای تعطیل را چطور بگذرانند. از طرفی، بین میزان مشارکت مردان در انجام کارهای خانه با میزان اوقات فراغت زنان رابطهی معنیداری وجود دارد.
در واقع، نحوهی گذران اوقات فراغت، کاملن بستگی به کار و فراغت دیگر اعضای خانواده دارد. زنان خانهدار اوقات فراغت خود را با زمان کار و فراغت همسر و فرزندانشان تنظیم میکنند. مثلن اگر بچهها در حال درس خواندن باشند، از تماشای تلویزیون اجتناب میکنند. تعطیلات افراد خانهدار معمولن تابعی است از تعطیلات همسر، افراد شاغل و محصل خانواده.
بچهها هم معمولن بیشترین وقت یک زن خانهدار را به خودشان اختصاص میدهند و به خاطر همین، بین تعداد فرزندان خردسال و میزان رضایت زنان از گذران اوقات فراغت رابطهی معنیداری وجود دارد. بیشتر زنان ترجیح میدهند که تمام همتشان را صرف چگونه گذراندن اوقات فراغت فرزندانشان کنند و هرچه تعداد فرزندان بیشتر باشد، این مسوولیت بیشتر هم میشود. برای بسیاری از زنان مسوولیت و مشغله در روزهای تعطیل و فرصت فراغت اعضای دیگر خانواده، بیشتر هم میشود و آنها مجبورند برای انجام یک سفر یا گردش دست جمعی انرژی بیشتری صرف کنند.
چون روزهای تعطیل و فرصتهای استراحت، بر پایهی قراردادهای اجتماعی تعیین شدهاند، این فرصتها را نمیتوان به عنوان اوقات فراغت زنان در نظر گرفت و مقایسهی میزان کارهای روزانهی زنان خانهدار در یک روز تعطیل و یک روز غیر تعطیل، نشان میدهد که آنها در روزهای تعطیل فراغت کمتری دارند. به عبارتی فراغت همسران و بچهها در خانه برای زنان کار ایجاد میکند.
نکتهی دیگر اینکه بیشتر زنان برای گذراندن اوقات فراغتشان جایی بهتر از خانه پیدا نمیکنند. تماشای تلویزیون، کتاب خواندن و گفتوگوهای تلفنی از فعالیتهایی است که زنان در وقتهای فراغتشان انجام میدهند و بیشتر این فعالیتها در خانه انجام میشود و میتوان گفت که فراغت زنان خانهدار، شکل درون خانگی دارد. درست به همان شکل که جداسازی کار و فراغت از نظر زمانی دشوار است، بسیاری از زنان از فضای یکسانی برای کار و اوقات فراغت بهره میگیرند که عمدتن همان خانه است.
در واقع جاهای زیادی وجود ندارد که زنان بتوانند وقتشان را آنجا بگذرانند. مکانهای فرهنگی و کلوپهای زنانه چندان مرسوم نیست یا اگر وجود داشته باشد هم محدود است یا زنان عادت به استفاده از آنها را ندارند.
خرید و رفتن به باشگاههای ورزشی، آرایشگاه و پارکها، شکلهای دیگر گذراندن اوقات فراغت زنان هستند. هرکدام از این فضاها به خاطر داشتن ویژگیهایی زنان را به خود جذب میکنند تا بخشی از ساعتهای بیکاریشان را آنجا بگذرانند. زیرا فرصتی برای خروج از خانه و حضور در مکانهای نسبتن امن عمومی در اختیار آنها میگذارد.
آیا زنان، بهخصوص زنان خانهدار، حق فراغت دارند؟ اگر نه، چه کسی این حق را از آنها گرفته است؟
+ نوشته شده در شنبه هجدهم شهریور ۱۳۹۱ ساعت 5:23 توسط بهزاد
|
با سلام