به گزارش ايسنا به نقل از پايگاه اطلاع‌رسانی پليس، پسر جوان در دايره اجتماعی كلانتری جهاد مشهد سخن گفت: با چند دختر جوان رابطه خيابانی داشتم و آن‌ها را با وعده‌های دروغين خام كرده بودم؛ مادرم كه از اين كارهايم احساس نگرانی می‎‌كرد سعی داشت با نصيحت دلسوزانه مرا به سر عقل بياورد اما من هميشه نصيحت‌های او را به مسخره میگرفتم و میگفتم مرا به حال خود رها كنيد تا روزهای خوش جوانی ام را سپری كنم.
وی اضافه كرد: اما راست میگويند كه دست روی دست بسيار است چون با ماجرايی كه اتفاق افتاد، فهميدم پاكی و عفت بهترين گوهر در وجود آدمی است و اگر به ناموس كسی چشم داشته باشی به ناموس تو نيز نگاه خواهند كرد.
پسر جوان در دايره اجتماعی كلانتری جهاد مشهد ادامه داد: حدود دو هفته قبل يكي از دوستانم با آب و تاب برايم تعريف كرد كه با دختري با كلاس دوست شده است و با هم ارتباط زيادي دارند؛ دوستم با اين حرف‌ها مرا نيز وسوسه كرد تا از آن دختر خانم سوء استفاده كنم. او يك روز با آن دختر قرار گذاشت و مرا نيز به ويلاي پدرش برد و در آن جا مخفي كرد و قرار شد وقتي آن دختر به داخل باغ آمد، نقشه خود را اجرا کنيم.
پسر جوان آهي كشيد و افزود: داخل باغ منتظر دختر خانم بوديم كه دوستم گوشي تلفن همراه خود را روشن كرد و گفت از ارتباط خود با آن دختر فيلمبرداری كرده است. در اين لحظه با لبخندي گوشي را از دست او قاپيدم تا آن تصوير كثيف را ببينم اما وقتي دقيق نگاه كردم متوجه شدم آن دخترجوان، خواهر خودم است كه ...!
وي اظهار داشت: با ديدن اين صحنه شرم آور كنترل خودم را از دست دادم و بدون آن كه چيزي بگويم با دوستم درگير شدم. من او را حسابي كتك زدم. دوستم نيز مقاومت مي‌كرد و با ميله‌اي كه در دست داشت آنچنان ضربه اي به بدنم زد كه استخوان دستم خرد شد و دچار مشكل جدي شده‌ام.
پسر جوان قطرات اشك را از روي صورتش پاك كرد و گفت: الان دست راستم كاملا از كار افتاده است و هيچ حس و حركتي ندارد. حالا مي‌فهمم دختراني كه طعمه هوس‌هاي شيطاني من شده‌اند، هر كدام خانواده‌اي دارند و بي احترامي به ناموس ديگران به منزله زير پا گذاشتن ناموس خود فرد است.