یکی از مسایلی که شخصیت «نیلوفر» در رمان «نیلوفر» با آن درگیر است موضوع بلوغ است. مرز میان کودکی و بزرگ‌سالی؛ آن هم در کشوری مانند ایران. نیلوفر دوران بلوغ خود را در ناف تهران و در خانه «زهراخانم»، که قبلن در زمان شاه ستاره سینمای ایران و در اوج شهرت بوده، می‌گذراند.
اوج تراژدی این رمان، مرگ نیلوفر است که بعد از آن کامی با امیر آشنا می‌شود که گرایش‌های اسلامی دارد.
ران لشم، متولد سال ۱۹۷۶، نویسنده و خبرنگار است. «بوفور»، اولین رمان لشم، جایزه «سپیر» را به دست آورد و «ژوزف سدار» فیلمی بر اساس همین رمان ساخت که جایزه خرس نقره‌ای جشن‌واره برلین سال ۲۰۰۷ را به‌دست آورد. این نویسنده‌ی جوان اسراییلی همیشه خود را جهان‌وطن حس کرده است.
لشم که به دلیل ملیت اسراییلیش نمی‌تواند به یک سری از کشورها برود، از طریق اینترنت به خیلی از این کشورها سفر کرده است. او از همین طریق با سوری‌ها، لبنانی‌ها و به ویژه ایرانیان ارتباط برقرار کرده است.
ران لشم عاشق فرهنگ ایران است، به حدی که آپارتمانش در تل‌آویو پر است از نمادهای ایرانی و هم‌چنین آلبوم‌های موسیقی و پوسترهایی از ایران. این نویسنده برای نوشتن رمان نیلوفر، خودش را جای یک جوان ایرانی تصور کرده و انگار در مدت نوشتن این رمان هم‌راه قهرمانانش در ایران زندگی کرده است.
ران لشم می‌گوید: «گاهی روی موکت آپارتمانم دراز می‌کشم و عکس‌های تهران را که بر دیوارهای خانه‌ام آویزان است نگاه می‌کنم. خانه‌ام را در تهران جست‌وجو می‌کنم و راه‌هایی را که باید از خانه به سمت دانش‌گاه برم را روی نقشه گوگل پیدا می‌کنم.»
کتاب «نیلوفر»، پیش از اعتراضات اخیر ایران نوشته شده، اما به خوبی محدودیت‌هایی را که برای جوانان ایران وجود دارد به تصویر کشیده است. این رمان به خوبی نشان می‌دهد که چگونه ایرانیان در زندگی روزمره خود مشغول «جنگیدن» هستند.
هم‌چنین ران لشم هم‌زمان پریشانی جوانان ایرانی و اسراییلی را با هم مقایسه می‌کند و آن‌ها را بسیار به هم شبیه می‌داند. به عقیده ران لشم: «به دلیل حاکم شدن طرز فکر افراطیون، ممکن است که اسراییل هم روزی تبدیل به کشوری تاریک‌اندیش شود و مردم هم می‌توانند به آن عادت کنند.»