«بهای نوای نینواز» غلامعلی نی نواز
هرگز از مرگ نهراسیدهام
اگرچه دستانش
از ابتذال شکنندهتر بود
هراس من باری
همه از مردن در سرزمینیست...
که مزد گور کن
از بهای آزادی آدمی
افزون باشد
«احمدشاملو»
چهقدر ساده هستند، دوستانی که گمان میکنند «غلامعلی نینواز» دو روز پیش فوت کرد و دیروز به خاکش سپردند. «نینواز» را سالها پیش در این مملکت کشته بودند، که شادی مینواخت و غم را میزدود و این جرم سنگین را، مجازاتی بهجز مرگ نیست. در روزهایی که جان دهها هموطن، ارزش بستن بازوبند سیاهی بر بازو را ندارد، از مرگ یک نفر گفتن سخت است.
هراس من باری
همه از مردن در سرزمینیست
که بهای بازوبند سیاه
از جان دهها عزیزش بیشتر باشد
«نینواز» سالها بود که جان داده بود، در خاکی که بزرگترین موسیقیدانانش را فقط سالی یکبار در جایی جمع میکردند و پس از هیاهویی برای هیچ، همچون گدایان ربع سکهای در کف دستشان میگذاردند و خداحافظ تا سال دیگر.
هراس من باری
همه از مردن در سرزمینیست
که بهای هنر گنجینههای موسیقیاش
از خرج سفر به پایتخت کمتر باشد.

سرنا نواز بزرگمان را ما خود پیش از این کشته بودیم. مگر نه اینکه نوابغ موسیقی مقامی را، به تمامی غربیان برایمان کشف کرده بودند. چه جای زیستن این عزیزان در سرزمینی، که نام «حاجقربانها» و «شنبهزادهها» و «نینوازهایش» در خارج از این مرزها شناخته شدهترند تا در میان همزبانانشان، و فقط پس از مرگشان است که سر و کلهی کفتارها پیدا میشود. «غلامعلی»، «مرده بود از پس که پیر شده» بود، میان مردمانی که مزد روضهخوانی مداحانشان در یک شب محرم، از خرج یک سال زندگی او نیز بیشتر بود. «نینواز» را دیگر توان زیستن نمانده بود، جایی که همشهریش «خلیلسمندری»، برای زنده ماندن، سازش را میفروخت، تا ارزانتر از آن را بخرد.
هراس من باری
همه از مردن در سرزمینیست
که اخوانش بسراید
«ساز عزیز خویش شنیدم فروختی کارزانتر از آن بخری، بر فلک تفو»
سرنا نواز غریب و آشنای ما، چه جای ماندنت دهسال بیشتر یا کمتر، میان ما ایرانیانی که حتا پس از مرگت، زادروز ترا درست نمیدانستیم و معلوممان نشد که 57 سال زیستی یا 67 سال. یقین دارم که بسیاری از آنها که خبر مرگت را پراکندند، شادمانند از اینکه مردی و دیگر صدای شاد سرنایت گوش نوحهخوانان را کر نمیکند و ما «انبوه کرکسانتماشا»، مرگ تدریجی دیگر هنرمندانمان را به نظاره خواهیم نشست و دستی به یاری و همیاری و شکستن سکوت بلند نخواهیم کرد.
هراس من باری
همه از مردن در سرزمینیست...
که مزد گور کن
از بهای نوای «نینواز»
افزون باشد.
با سلام