مریم از شنیدن این متلک‌ها خیلی آزرده می‌شود: «مخصوصا وقتی یک مرد هم سن وسال پدرم به من متلک می‌گوید، حتی از دیدن پدرم هم پرهیز می‌کنم. فکر می‌کنم نکند پدر من هم در مسیر بازگشت به خانه بارها و بارها دخترهای مردم را تحقیر کرده و متلک نثارشان کرده.»

سینا می‌گوید: «برای ما جوان‌ها متلک گفتن به دخترها بخشی از تفریح هر روزه‌مان شده و اصلا به این فکر نمی‌کنیم که این مساله باعث رنجش خاطر آنها می‌شود یا نه. ما با هم وقتی جمع می‌شویم دوست داریم دخترها را سر کار بگذاریم و بخندیم و قصد دیگر هم نداریم.» وقتی به سینا می‌گویم که اگر کسی به خواهر و یا بستگانش متلک بگوید چه می‌کند، می‌گوید: «خب سخته ببینم کسی به خواهرم متلک می‌گوید. شاید هم با پسری که این کار را بکند درگیر شوم. اما به هر حال متلک گفتن به دخترها انرژی مان را تخلیه می‌کند.»

محمدکه بیست وهفت سال داردودر بازار کارمی‌کنددرجواب این سوال که آیامتلک به دخترهامی‌اندازی یا نه مکثی می‌کندومی‌گوید: «مگر می‌توانی متلک نگویی و زنده بمانی....اما سعی می‌کنم خیلی متلکهای کریه نگویم» وقتی می‌پرسم متلک کریه چه فرقی بامتلک عادی داردمی‌گوید: «خب متلکهای کریه برمی‌گردد به  اندام زنان، خیلی از دوستانم چیزهایی می‌گویند که من واقعا شرمنده می‌شوم اما اگر با برو بچه‌های بازار جمع شویم محال است که به دخترها متلک نگوییم .این را صادقانه می‌‍گویم.»

محمد دلیل این کار را کنجکاوی پسرها، علاقه‌شان به  شناخت بیشتر دخترها و ارتباط‌گیری با آنها می‌داند: «گاهی همین متلک ها باب یک دوستی را  فراهم کرده‌است هرچند به نظر باید خشم یک دختر را به همراه داشته‌باشد.»

سپیده می‌گوید:«آخرین متلکی که شنیدم راجع به اندام تناسلی زنان بود، آنقدر خجالت کشیدم و عصبانی شدم که تا مدت ها از هر چه مرد بود بدم می‌آمد. و نگران خواهر کوچکم بودم که به مدرسه  می‌رفت. اما انگار باید با این موضوع که تازگی هم ندارد کنار آمد. مادرم هم تعریف می‌کند که  همیشه از متلک‌ها فرار می‌کرده. اما جنس متلک‌های این دوره زمانه خیلی فرق کرده.»

ندا می‌گوید:«جدای از متلک، تنه زدن‌ها و نیشگون‌های مردها در تاکسی وقتی دختر چهارده پانزده ساله باشی بیشتر اذیتت می‌کند. یادم نمی‌رود که یک بار مردی در تاکسی دست به پایم می‌زد و من که دختر بچه‌ای بیش نبودم از ترس می‌لرزیدم و جرات نداشتم حرف بزنم. اما این روزها دخترها جواب مردها را می‌دهند و نمی‌ترسند.»

رضا می‌گوید: «ما که پول نداریم و نمی‌توانیم نه زن بگیریم و نه دوست دختر، همیشه چشممان دنبال ناموس مردم است. باورکنیدوقتی دختری رادرلباس‌های شیک و پیک می‌بینم و دست در دست پسری فکر می‌کنم چرا من ندارم و او دارد. نا خودآگاه حس انتقام درونم زنده می‌شود و دوست دارم به همه زنها متلک بگویم و حالشان را بگیرم. وقتی که این حس از بین می‌رود از خودم خجالت می‌کشم»
« یک بار خواهر زاده‌ام که هیجده سال دارد برایم از متلکی که مردی به او گفته بود و دنبالش راه افتاده بود گفت و اشک ریخت. من وقتی او اینها را می‌گفت باورم نمی‌شد که من هم  همین کار را روز قبل انجام داده‌ام و چقدر باعث آزار یک انسان دیگر شده‌ام.»

جمشید می‌گوید: «دخترها هم این روزها به ماپسرهامتلک می‌گویندوکم نمی‌آورند . مثلا دیروز داشتم سیگار می‌کشیدم  یک دختری گفت عینک آفتابی‌ات را بردار  برادر یک پکی هم ما به سیگارت بزنیم.»

امید هم این راتاییدمی‌کندومی‌گوید: «من خودم از متلک اندازهای جدی هستم که  هر وقت به دختری می‌رسیدم متلک بارانش میکردم اما این روزها ازمتلک بعضی ازدخترهاخودم سرخ میشوم ازخجالت.»

نگار می‌گوید: «یک بارپسری به من متلک گفت و من با کفش پاشنه بلندم دنبالش افتادم و او را جلوی دوستانش کتک زدم. بعدهابه این فکرکردم که چقدرما انرژی خودمان راصرف موضوعات بیهوده می‌کنیم. چرا پسرها ماراتحقیرمی‌کنندوچراما فکرمی‌کنیم با جواب دادن و حمله کردن از خودمان دفاع می‌کنیم؟»

«بعضی مردها اتوکشیده متلک می‌اندازند. آنها کلمات رکیک بکار نمی‌برند و توهین مستقیم نمی‌کنند اما متلکهای آنها در قالب پیشنهادهای بیشرمانه‌ای‌است که بدون توجه به زنی که مقابلشان ایستاده بیان میشود. آنها اگرکمی آرایش داشته باشی ولباس رنگی به تن کنی ومتفاوت باشی شروع میکنند به  بیان خواست‌های خود در  قالب خواست‌های جنسی‌شان این مساله این روزها با آزادی‌هایی که در جامعه و در میان جوان‌ها تعریف شده شکل حادتری به خود گرفته‌است.»

این را همایون می‌گوید که خود دوستانی دارد که با  متلک گفتن به دخترها سرگرم‌اند؛ «ما بخشی از سرگرمی‌مان متلک گفتن به دخترهاست. کلاهر چه دستمان به گوشت نمی‌رسد حریص‌تر می‌شویم و این متلک‌ها تبدیل به عقده‌های جنسی می‌شود.بعضی دخترها هم بدشان نمی‌آید وارد این بازی متلک گفتن  شوند و پا به پای ما می‌آیند.»

 «حتی پدری که فرزندش را از متلک گفتن منع می‌کند  دیده‌ام که خودش در خیابان به زنان متلک می‌گوید و انگار این مساله به یک هنجار اجتماعی تبدیل شده است». نگار عصبانی ادامه می‌دهد: «دلم می‌خواهد چنان سیلی محکمی به متلک پرانان بزنم که حالی‌شان کنم حق ندارند غرور دختران جواب را جریحه دار کنند.»

با وجود آنکه بسیاری از عناصر فرهنگی جامعه ایران تغییر کرده‌است اما متلک گفتن و متلک انداختن‌ها یک نوع ابراز  وجودجوانهایی است که در خیابان‌ها  و پارک‌ها و مراکز خرید رفت و آمد می‌کنند. نیازهای جنسی، کنجکاویها، عدم باوراحترام به جنس مخالف و  نهادینه نشدن تساوی زن و مرد در خانواده‌های شرقی و ایرانی دلیل دیگری است که مردهای ایرانی از متلک انداختن و سر به سر گذاشتن زنان لذت می‌برند و با وجود قبحی که در این باره وجود دارد بسیاری هنوز با آن لذت می‌برند.و با وجود  متاهل بودن گاه بدشان نمی‌آید یادی از جوانی بکنند.